و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۴

جنگ صلیبی اول - آخرین بخش

محاصره اورشليم

عرقه هيچ وقت سقوط نکرد. ريموند سپاه را يک ماه ديگر براي محاصره نگه داشت اما در نهايت در سيزدهم مه با اکراه مواضع خود را ترک کرد. امير تريپولي هدايايي فرستاد و شهر خود را در امان داشت. فلسطين تحت کنترل فاطميان مصر بود و آنان سربازان را براي نگهباني از ايالت نگه نداشتند و بدين ترتيب صليبيها با ايمني از منطقه گذشتند. بيروت، تاير و آکر هيچکدام مقاومتي نشان ندادند و صليبيون نيز تلاشي براي حمله به آنها صورت ندادند. آنان در جافا از دريا فاصله گرفتند و در سوم ژوئن از رام الله گذشتند. مأموراني مخفي از بيت اللحم در آنجا با سپاه ملاقات کردند و تانکرد را متقاعد کردند تا بيايد و اين شهرهاي مسيحي را از ترکها آزاد کند. او پذيرفت و روز بعد بازگشت. سپاه اصلي در ششم ژوئن حرکت کرده و در هفتم ماه در برابر اورشليم اردو زد. فرمانده مصري شهر مطمئن شد که شهر به خوبي از بابت منابع تأمين شده است و تمامي مسيحيان را از شهر اخراج کرد. چاههاي اطراف شهر را مسموم کرد و مواضع خود را در انتظار رسيدن کمک از مصر تحکيم کرد. شمار صليبيون قريب 1500 شواليه و دوازده هزار پياده نظام بود که اگر مصريها مي خواستند مطمئناً به سادگي فراگرفته و مغلوب مي شدند. صليبيون شهر را در برگرفتند اما بدون تجهيزات لازم براي محاصره قادر نبودند هيچ اقدام مؤثري به انجام برسانند. ديوارها بسيار مقاوم بودند تا با طوفان از بين بروند و هيچ کس در داخل وجود نداشت که شهر را لو دهد. يک حمله عمومي در دوازدهم ژوئن با تلفات سنگين موفقيتي بدست نياورد. آنان بايد تجيزات محاصره در اختيار مي داشتند. اورشليم در ميان يک صحرا قرار دارد. بيش از بيست مايل با نزديکترين جنگل فاصله داشت، اما صليبيها چاره نداشتند. رابرت از فلاندر و تانکرد به ساماريا رفتند و کار تدارک الوار را شروع کردند. اين روند هفته ها طول کشيد. در اوائل ژوئيه خبر رسيد که بالاخره مصريها حرکت کرده اند، سپاه شايد قبل از رسيدن آنها يک ماه فرصت داشته باشد. از منظري ديگر و با دستور خود اسقف ادهمر روحانيون دستور به روزه عمومي براي تمامي سپاه دادند. پس از روزه در هشتم ژوئيه تمامي سپاه به سنگيني حرکت کرده و در اطراف ديوارهاي اورشليم ترتيب يافتند. مسلمانان از ديوارهاي شهر آنان را تماشا مي کردند و مورد تمسخر قرار مي دادند زيرا همگي مانند توبه کاران لباس پوشيده بودند و سرودهاي زبور مي خواندند. بعد از اين حرکت عمومي سپاه در کوه زيتون جمع شد. در اينجا پيتر زاهد آنان را موعظه کرد و پس از او ريموند از آگيلرز و سپس آرنولف ماله کورن سخن راندند. اين تجربه اي انگيزه بخش براي همگي بود

حمله نهايي

دو روز بعد براي آماده کردن سه برج محاصره اي صرف شد. در دهم ژوئيه آنان به سمت مواضع خود سرازير شدند و شروع به کوفتن ديوارها کردند. حمله براي شب سيزدهم چهاردهم برنامه ريزي شد. تمامي روز چهاردهم براي نزديک شدن کافي به ديوارها براي حملات مؤثر گذشت. ريموند يکي از برجها را در اختيار داشت ولي قادر نبود جاي پاي خود را سفت کند. گادفري برج دوم را تحت فرماندهي داشت. برج سوم کوچکتر بود و تنها براي متفرق کردن نيروها مورد استفاده قرار مي گرفت. حدود نيمروز پانزدهم آنان توانستند از طريق برج دوم پلي بر روي ديوارهاي شهر باز کنند. دو شواليه از فلاندر _لتولد و گيلبرت از تورنايي_ اولين کساني بودند که از پل عبور کردند. گادفري با فاصله کوتاهي از آنان حرکت کرد. با ايمن شدن بخشي از ديوار لورينيها توانستند نردبانهاي بالارو را مورد استفاده قرار دهند و بدين ترتيب تانکرد توانست از ديوارها بگذرد. گادفري به سمت دروازه ستون پيشروي کرد و آن را براي بخش اصلي سپاه باز کرد. در همين زمان تانکرد توانست راه خود را به سمت معبد و بيت المقدس باز کند. فرمانده فاطمي تسليم تانکرد شد و پرچم او بر فراز مسجد قرار گرفت. با سقوط نيروي دفاعي در بخش شمالي شهر ريموند توانست لااقل در سمت جنوب کار خود را پيش ببرد. او برج داوود را در همسايگي دروازه جافا اشغال کرد. شهر سقوط کرد اما جنگ تا شب ادامه يافت

سقوط اورشليم

حال عياشي از قتل و کشتار آغاز شد. صليبيون با سروصدا حرکت مي کردند و هر کسي را که مي ديدند يه قتل مي رساندند. آنان وارد خانه ها مي شدند و ساکنان را براي قتل بيرون مي کشيدند. آنان هر چه مي يافتند مي دزديدند. سران سپاه تمامي کنترل را از دست داده بودند. پناهندگان مسلمان در مسجد الاقصي که تانکرد آن را در اختيار داشت پناهنده شده بودند. عليرغم پرچم او که در فراز در پرواز بود در صبحدم شانزدهم، گروهي از صليبيون به داخل ريختند و همگي را در داخل قتل عام کردند. بر همين روال يهوديان به معابد خود گريختند تا تنها زحمت صليبيون را در به آتش کشيدن آنها و قتل عام همگي بيفزايند. تاريخنگاران از خيابانهايي با جريانهايي از خون و اسباني که با گذر از اين خيابانها خون بر قامت سوارکاران خود مي پاشيدند نوشته اند. نظم نسبي در هفدهم ژوئيه دوباره برقرار شد و فرماندهان دوباره کنترل را در دست گرفتند به اين دليل ساده که ديگر کسي براي کشتن وجود نداشت. تمامي يهوديان اورشليم کشته شده بودند. تمامي مسلمانان کشته شده بودند. مسيحيان پيش از آن که محاصره آغاز شود اخراج شده بودند. شهر به جز فاتحانش هيچ بازمانده اي نداشت. منابع غربي با چابکي در توصيفات خود درباره اين خونريزي بيحد عدم پشيماني خود را به نمايش گذاشته اند و اين نشانگر اين است که تاريخنگاران بيش از مرتکبان اين جنايات وحشت زده نبوده اند. اما دنياي اسلام هيچ وقت رفتار صليبيون را در فراموش نکرد و نبخشيد. اورشليم همانگونه که براي مسيحيان بود براي مسلمانان نيز شهري مقدس بود. غارت حرمهاي مقدس و قتل عام بيگناهان اين نظر عمومي مسلمانان را که غربيها وحشياني بي ايمان هستند که تنها به خونريزي و غارت معتقدند تحکيم کرد

نتيجه

فرماندهان در روز يکشنبه هفدهم براي بحث درباره برنامه ها جلسه تشکيل دادند. آنان براي پاکسازي خيابانها از اجساد و بازگشت مسيحيان بومي منطقه دستور صادر کردند. مشخصاً براي اولين بار، اين سوال که چه کسي بايد در اورشليم حکمراني کند در اين جلسه قد علم کرد. هيچ کس درباره گزينش حاکم موافق نبود و تصميم در اين باره به تعويق افتاد. انتخابهاي اصلي براي حکمراني ريموند و گادفري بودند. بارونها ابتدا اين موضوع را به ريموند پيشنهاد دادند اما او با اظهار داشتن اين که تنها مسيح مي تواند در اورشليم شاه باشد نپذيرفت. آنان همين پيشنهاد را به گادفري دادند که هوشياري نامنتظره اي در اين زمينه از خود نشان داد. او نيز عنوان شاه را نپذيرفت، اما پيشنهاد را قبول کرد و عنوان "مدافع مقبره مقدس" را براي خود برگزيد. عنوان مدافع لقبي سنتي در شمال فرانسه بود. مدافع کسي بود که اختيار يک شهر يا منطقه را بوسيله شاه خود در يافت مي کرد. مدافع به جاي شاه و به نفع او کار مي کرد تا زماني که خود شاه بازگردد. بدين ترتيب گادفري قادر بود ادعاي قدرت موقت در اورشليم داشته باشد بدون اين که برتري نظري کليسا را تهديد کند. ريموند عصبي شد. او در برج داوود مستقر شد و حاضر نشد آن را واگذار کند. او در نهايت قانع شد تا آن را تحت مراقبت يک اسقف قرار دهد اما به محض اين که ريموند بيرون آمد اسقف آن را به گادفري واگذار کرد. حال ريموند مطمئن شد همه بر عليه او توطئه چيني مي کنند. او اورشليم را ترک کرد و هيچ وقت بازنگشت

اين نوشته ترجمه اي از اين 4 متن است: يک و دو و سه و چهار

امپراطوری عثمانی 6

محمد کوپرولو

مهمترين چهره عثماني در قرن هفدهم محمد کوپرولو (1570-1661) بود که به عنوان وزير اعظم، انحطاط عمومي دولت عثماني را با ريشه کني فساد در سراسر دولت امپراطوري متوقف ساخت و به رفتار سابق عثماني درباره نظارت نزديک بر دولتهاي محلي و ريشه کني بيدادگري بازگشت. وي همچنين کوشيد رفتار عثماني را در زمينه گسترش فتوحات و محافظت کردن کشورهاي مسلمان در برابر گسترش اروپايي احيا کند. هر چند اين اتفاق در طي دوره زندگيش رخ نداد اما اين سياست جديد توسعه طلبانه آغازگر جريان مداومي از شکستهاي نظامي در برابر قدرتهاي اروپايي بود که به آهستگي منجر به مصالحه بر سر امپراطوري منجر گشت

سلسله جنگها بر عليه اتريش

مدت کوتاهي پس از درگذشت محمد کوپرولو برادرخوانده اش کارا مصطفي رويه اي نظامي اتخاذ کرده و سياستهاي جديد توسعه طلبانه کوپرولو را عملي ساخت. هدف اول او امپراطوري هاپسبرگ در اطريش بود. او هيچ چيزي کمتر از فتح کامل اتريش نمي خواست بنابراين مستقيماً براي پايتخت، وين لشکرکشي کرد. در سال 1683 در حالي که وين تحت محاصره بود، عثمانيان بوسيله قواي کمکي متحدي از نيروهاي اروپايي و با توپخانه سنگين که در ميان ارتشهاي اروپايي مورد استفاده قرار مي گرفت شکست خورد. در حالي که اين شکست يک دوران طولاني آرامش در روابط بين عثمانيان و اروپاييان را آغاز کرد، اين شکست همچنين به شکل مؤثري جنگهاي کشورگشايانه عثماني را پايان داد و پايان کار فتح خود آغازگر پسرفت مداوم قدرت عثماني بر سرزمينهاي اروپايي بود. در سال 1699 عثمانيان معاهده صلح کارلوويتز را امضا کردند. در اين مصالحه عثمانيان استانهاي مجارستان و ترانسيلوانيا را به اتريش واگذار کردند و تنها مقدونيه و بالکان در کنترل عثمانيان باقي ماند. اما بالکان پس از شکست سال 1683 دوره اي از ناپايداري را آغاز کرد.
در طي قرن هجدهم امپراطوري عثماني تقريباً بطور مداوم در جنگ با يکي يا چندتا از دشمنانش -- ايران، لهستان، اتريش و روسيه بود. جنگ با روسيه در واقع در صحنه امپراطوري عثماني در بيشتر قرن هجدهم غلبه داشت. اين دو حکومت در 1711، بين سالهاي 1768 و 1774 و دوباره بين 1787 و 1792 با يکديگر درگير شدند. در تمامي اين جنگهاي قرن هجدهم هيچ کدام از طرفين به روشني برنده يا بازنده جنگ نبودند. به مناسبت لحن تحقيرآميز قرارداد کوچوک کاينارجا که به جنگهاي روس عثماني سالهاي 1768-74 پايان داد طرف عثماني خانات تاتار در کريمه را رها کرده و به ايالتهاي آن سوي دانوب خودمختاري داد، به کشتيهاي روسي دسترسي آزاد به آبهاي عثماني را واگذار نمود و براي پرداخت يک غرامت سنگين جنگي موافقت شد

ظهور پيتر بزرگ

پيتر بزرگ ملت نويني بوجود آورد که از لحاظ خصائص رفتاري، در توسعه طلبي کمتر از امپراطوري عثماني نبود. از سال 1689 تزار در مسکو، پيتر بزرگ سياست جستجو براي دسترسي به درياها را وارد عمل نمود. اين سياست در شمال به معني دسترسي آبهاي سرد بود؛ بالتيک و خليج فنلاند. او در آن ساحل شهري بنيان گذاشت که پايتخت جديد او خواهد بود، سن پترزبورگ. اين سياست در جنوب به معني دسترسي به آبهاي گرم بود؛ درياي آسو و درياي سياه، با گوشه چشمي به درياي مديترانه. اين البته به معني در اختيار گرفتن قسطنطنيه بود. پيتر بزرگ در طي اردوي خود در شمال، کينه سوئد را برانگيخت. شاه سوئد کارل دوازدهم به روسيه حمله کرد ولي در سال 1709 در پولتاوا بوسيله روسها شکست خورد. کارل دوازدهم با همراهي مازپا فرمانده بزرگ کوزاکها که جانب سوئد را در جنگ گرفته بود براي فرار از اسارت به دست نيروهاي روس خواستار پناهندگي در ترکيه شدند. کارل دوازدهم که ترکها او را دميرباشلي مي خواندند و مازپا از سوي سلطان احمد سوم (1703-1730) پناهندگي يافتند. پيتر بزرگ از طريق سفير خود، تولستوي درخواست کرد تا ايشان را تسليم کنند. احمد سوم اين درخواست را رد کرد و مفتخرانه اظهار داشت که چنين امري تخلف از حق مقدس مهمان نوازي که هميشه در کشورهاي اسلامي قانون بوده است خواهد بود. از جايي که روسها همچنان اصرار داشتند احمد سوم تولستوي سفير را به زندان هفت قلعه در قسطنطنيه انداخت. اين به معناي جنگ در سال 1711 بود

اين جنگ به نحوي مساعد براي پيتر بزرگ شروع شد. اما خيلي زود ترکها باختهاي خود را ترميم کردند و در پروت در بيست و هشتم ژوئيه 1711 به نحوي مصمم او را مغلوب ساختند. بنا به دليلي نامشخص احمد سوم قادر نبود از اين پيروزي خود استفاده کند. احمد سوم به جاي اين که پيتر بزرگ را به اسارت بگيرد تا گردش تاريخ را به شکلي اساسي دگرگون کند عليرغم مخالفت شديد کارل دوازدهم به يک صلح موقت قانع شد. در نتيجه قرار داد پروت پيتر بزرگ مجبور به واگذاشتن سفير دائم خود به قسطنطنيه شد و نمايندگان خود را در مذاکرات، شفيروف و شرمتيوف به عنوان گروگان در اختيار ترکها قرار داد. علاوه بر اين او بايستي آسو را که از 1700 در اختيار روسها بوده است واگذار مي کرد. اما براي پيتر بزرگ اين قرارداد تحقيرآميز تنها فرصتي براي نفس تازه کردن بود. جنگ دوباره در همان سال شعله کشيد و تا صلح آدريانوپل در 1712 متوقف نشد. از جايي که پيتر بزرگ در ايفاي مواد معاهده بي ميل بود و مهمتر از همه بنا نداشت قلاع خود را که در ساحل شرقي درياي سياه برپا ساخته بود ويران سازد مخاصمات ادامه يافت. صلح تا 1713 که معاهده آدريانوپل با ميانجيگري قدرتهاي دريايي (انگليس و هلند با حمايت فرانسوي) تحکيم شد اعلام نشد. قدرتهاي دريايي عاقلانه مي ديدند تا جانب ترکيه را بگيرند تا گسترش روسيه به سمت مديترانه را سد کنند

ترکيه اين نحوه معاهده را پذيرفت زيرا اتريش اتحادي تهاجمي با ونيز بوجود آورده بود که سلطنت عثماني آن را تخلف از قرارداد کارلوويتز تلقي مي کرد. جنگ دوباره درگرفت. ترکيه حال مي توانست روي بي طرف ماندن روسيه حساب کند. عليرغم اين نقطه قوت اوضاع به نفع ترکيه پيش نرفت. ترکيه بلگراد را دوبار گرفت تا دوباره آن را و همراه با آن آلباني دالماتيا و هرزگوين را از دست دهد. ميانجيگري انگليس ترکيه را از يک فاجعه نجات داد زيرا انگليس هر دو طرف را براي محترم داشتم صلح پاسارويتز تحت فشار گذاشت. روسيه يک قدرت اروپايي شد و پادشاهي اتريشي مجاري تسلط خود را در جنوب شرق اروپا حفظ کرد

محمود اول (1730-1754) در استانبول جنشين احمد سوم شد. در سن پترزبورگ کاترين اول جانشين شوهرش پيتر بزرگ (1725-1727) شد. دولت روسي سياست جستجو براي دسترسي به آبهاي گرم را که بوسيله پيتر بزرگ شروع شده بود ادامه داد. امپراطور آنا (1730-1740) با اتحاد با اتريش جنگ را برعليه ترکيه آغاز کرد و برخلاف اتريش پيروزيهاي درخشاني کسب کرد: در 1737 اوچاکوف به تصرف در آمد و در 1739 مولداويا اشغال شد. براي اولين بار روسها با اين ايده درگير شدند که استانبول را در اختيار بگيرند و امپراطوري باستاني بيزانس را دوباره برپا سازند. اين بار محمود بر عليه اتريش موفقتر بود. او دوباره بلگراد را گرفت و به زودي (1739) با ميانجيگري فرانسه صلح اعلام شد. اين مطلوبترين قراردادي بود که تاکنون ترکها توانسته بودند به دست آورند. ترکها بلگراد را نگه داشتند و روسها حق دريانوردي در درياي سياه را از دست دادند. از آن پس آنان مجبور بودند تجارت خود را در اين آبها با کشتيهاي بيگانه که پرچم ترک را حمل مي کردند به انجام برسانند. با اين حال آنان حق داشتن سفير دائمي در استانبول را به دست آوردند و تزارينا از سوي سلطان به رسميت شناخته شد

اما همه چيز وقتي کاترينا دوم (1762-1796) تاجگذاري کرد عوض شد. سميراميس شمال تحت حاکميت وزير دلخواهش گرگوري الکساندرويچ پوتمکين توجه خود را به مناطق جنوبي امپراطوري خود معطوف ساخت. با دستوري در پانزدهم دسامبر 1783 تزارينا تمامي مناطقي که به عنوان اوکراين (در زبان روسي به معني سرزمينهاي مرزي است) شناخته مي شوند را ضميمه کرد. تزارينا با يک حرکت قلم خود دستگاه حکومتي هتمان را منسوخ کرد اما سلطان مصطفي دوم (1757-1774) به خود اجازه نداد فريب مقاصد آنان را بخورد. بعد از مدتها او در 1768 جنگ را برعليه کاترينا دوم اعلام کرد. اين جنگي مخرب بود که براي شش سال طول کشيد و در خشکي و دريا در جريان بود. اين جنگ بيشتر از اين بابت تخريبگر بود که تزارينا اعلام کرده بود قصد دارد تکليف ترکيه را يک بار و براي هميشه مشخص کند و بدين ترتيب هرگونه ميانجيگري خارجي را رد مي کرد

اين نوشته ترجمه اي از اين 4 متن است: يک و دو و سه و چهار

جمعه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۴

انقلاب کشاورزی مسلمانان 3

در دنيايي که قبلاً تنها کتان و پشم را به عنوان الياف مصرفي در نساجي مي شناخت، توليد ابريشم و پنبه به سرعت همه گير شد. پنبه که اصليتي هندي داشت در اروپا (سيسيلي و آندلس) تبديل به محصول کشاورزي عمده اي شد و در نتيجه محصولات نادر تجملاتي گذشته در دسترس همگان قرار گرفتند. در يک دوره زماني نسبتاً کوتاه، نوع بشر قادر شد از انواع بيشتري از الياف براي پوشاک خود که در رنگهاي بسيار متنوعتري در دسترس بودند، استفاده کند. نيشکر با اصليتي هندي در قرن ششم ميلادي در دربار ساساني شناخته شده بود. در نتيجه تلاشهاي گياهشناسان و پژوهشگران کار کشاورزي اين محصول به مصر، سوريه، مراکش، آندلس و سيسيلي گسترش يافت

و بدين ترتيب در زماني که به زحمت تا يک قرن پس از فتح مسلمانان طول کشيد، مناظر نواحي تحت کنترل مسلمانان چنان اساسي و ريشه اي متحول گشت که منصفانه خواهد بود چنين روند گذاري را انقلاب کشاورزي مسلمانان بخوانيم. اجزاي دخيل در موفقيت اين انقلاب را بدين ترتيب مي توان خلاصه نمود
الف: گسترش زمينهاي قابل کشت با روشهاي آبياري
ب: به کارگيري سريع روشهاي ارتقا يافته کشاورزي که از طريق جمع آوري و جمع بندي اطلاعات مرتبط از سرتاسر جهان شناخته شده فراهم آمده بودند
ج: انگيزه هاي ناشي از دو اصل به رسميت شناختن مالکيت خصوصي و اعطاي سهم ويژه دروي محصول به کشاورزان که هماهنگ با تلاش يدي آنان بود
د: روشهاي پيشرفته علمي که افرادي از قبيل ابن بيطار را قادر ساخت با کشت گياهان هزاران مايل دورتر از نواحي اصلي خود، در حالي که هيچ وقت تصور نمي شد در آب و هوايي نيمه مساعد يا کاملاً نامطلوب رشد کنند، اصول کشاورزي سنتي را دچار اشکال کرد. معرفي کردن و قابل کشت کردن محصولات کشاورزي جديد و گونه ها و نژادهاي جديدي از دامهاي اهلي در مناطقي که قبلاً ناشناخته بوده اند
عامل ديگري که در رشد کشاورزي مسلمانان نقش داشت افزايش در شهرنشيني بود که با ارتقا در حوزه بهداشت تسهيل شده بود. کشاورز نيز در جاي خود از پيشرفتهاي ستاره شناسي سود مي برد. اندازه گيري زمان و تعيين هنگام آغاز فصول و حتي پيش بيني وضع هوا با اطلاع يافتن از حرکت خورشيد در مسير علائم منطقه البروج دقيقتر و قابل اطمينانتر شد. کشاورز همچنين از تأليف تقويمهايي که درباره زمان کاشت هر کدام از انواع گياهان، زمان پيوند درختان، زمان و چگونگي بارور نمودن محصولات خود و زمان جمع آوري محصولات به او اطلاعات مي دادند سود مي برد. در حالي که او قبلاً در دنيايي مي زيست که با طلوع خورشيد از خواب بر مي خاست و با غروب آن به خواب مي رفت و براي پيش بيني اتمام فصل تنها به تغييرات هوا اتکا مي کرد، اکنون در اين دنياي جديد تصميم گيري براي او بسيار ساده تر شده بود. حال اين کار عملي بود که براي کاشت هر يک از انواع محصولات خود براي بازار خاصي در زمان خاصي از سال تصميم گيري کند. علاوه بر اين همان تقويمي که کشاورز را در فعاليتهايش ياري مي رساند مشتمل بر توصيه هايي درباره زمان مصرف انواع گوناگون غذايي در طول سال بود. و در وعوض اين اقدام به کشاورز کمک مي کرد براي نيازهاي فصل آينده چگونه تصميم گيري کند

تجهيزات و تأسيسات کشاورزي

آب که از راههاي گوناگوني به دست آمده بود به ترتيب در مجاري متناسب به جريان در آمده، ذخيره شده و با استفاده از روشها و ابزارهاي گوناگون در هر بخشي از مسير بالا اورده شده به سمت مزارع جريان مي يافت. آبياري ارزان شد و زمينهايي که قبلاً قابل کشت نبودند يا توليد مفيد اقتصادي در توليد کشاورزي نداشتند زير کشت رفتند. مزارع آبياري شده چنان پر بار بودند که جمع آوري محصول چهار بار در سال انجام مي شد به نحوي که مثلاً در اسپانيا بستري براي رشد و توسعه کشور را فراهم ساخت. سدبستن بر رودخانه ها براي مصارف خانگي، آسيابها و براي آبياري شيوع گسترده اي داشت. معرفي و بکارگيري نوريا (يک ابزار بالاآورنده آب) در هر منطقه اي هميشه پيامدهايي انقلابي بر توليدات کشاورزي منطقه هم داشت. و از جايي که اين ابزار براي ساخت نسبتاً گرانقيمت نبود و نگهداري آن ساده بود، تمامي مناطق اطراف خود را تحت پوشش سنگين آبياري قرار مي داد. در کوردوبا الشقوندي درباره 5000 نوريا سخن مي گويد (احتمالاً شامل ابزارهاي بالاآورنده آب و آسيابها) که بر رودخانه گادلکوير ساخته شده اند. بعضي از آنها مثلاً در لا نورا در شش کيلومتري مرکز شهري موريکا هنوز مورد استفاده قرار مي گيرند. اين ابزارها به جز اين که چرخ اصلي آنها با چرخي از جنس فولاد عوض شده است همان سيستم مسلمانان را بدون هيچ تغيير ديگري به نمايش مي گذارد. عموماً اين روشهاي آبياري اسلامي که که به اسپانيا منتقل شدند متناسب با شرايط خاص طبيعي منطقه هماهنگ شدند. مسلمانان را بايد کارگزاران امر مهم توسعه آبياري در منطقه مديترانه غربي دانست. آنها تنها مناطق تحت آبياري را در اسپانيا و سيسيلي افزايش ندادند بلکه آنها مي دانستند چگونه آب رودها را هدايت کنند و چگونه مزارعشان را با دستگاهي از انشعابات مجاري آبرساني براي توزيع مؤثر آب در دسترس آبياري کنند. به جز اينها، ايشان همچنين آب باران را در زهکشيهاي اطراف تپه ها يا در دره هاي کوهستانها در اختيار مي گرفتند. آبهاي سطحي از چشمه ها، جويها، رودخانه ها و دشتها و آبهاي زيرزميني با ساختن چشمه هاي جديد و حفر چاهها مورد استفاده قرار مي گرفتند

اين نوشته ترجمه اي از اين دو متن است: يک و دو

انقلاب کشاورزی مسلمانان 2

به عنوان تمدني از مسافران، مسلمانان، جهان شناخته شده را براي دانش و اطلاعات، در سخت ترين شرايط از استپهاي آسيا تا پيرنه در نورديدند. در چنين شرايطي يافتن کاغذ آنان را تحريک کرد تا جزئياتي از مسافرتها و مشاهداتشان را به ثبت برسانند. انبوه اين گزارشات ثبت شده به چنان حدي رسيد که تأليف دايره المعارفها را در بين آنان تحريک کرد: "کتاب نبات" از ابوحنيفه دينوري (وفات 895 ميلادي)، "الفلاحه نباتيه" از ابن وحشيه (قرن نهم)، "کتاب الصيدليه" دايره المعارف بزرگ داروشناسي از بيروني، "فردوس الحکمه" از علي بن سهل ربان الطبري (وفات 855)، ابن بقونش (ابوعثمان سعيد بن محمد) (وفات 1052)، ابن بصال (ابوعبدالله محمد بن ابراهيم) (وفات 1100). تا قرن دوازدهم در آندلس گياهشناسي از يک علم توصيفي محض به يک علم دانشگاهي تغيير يافت. اين قرن به عنوان دوران طلايي گياهشناسي اسلامي در نظر گرفته مي شود که دانشمندان بزرگي پرورش داد: ابوالعباس النباتي (ابن روميه) وفات 1239، ابن بيطار (1197- 1248 ميلادي) تفسير کتاب دياسکوريدوس - جامع المفردات الادويه و الاغذيه، القفيقي (وفات 1166 ميلادي) نويسنده کتاب جامع المفردات، ابن العوام نويسنده قرن دوازدهم کتاب الفلاحه، ابن باجه (وفات 1138 ميلادي) کتاب النبات که به لاتين ترجمه شد و به تشريح جنسيت گياهان پرداخته است، نجيب الدين سمرقندي (وفات 1222) درباره ترکيبات پزشکي رساله اي نوشت. اين دانشمندان خود تجربيات خود را هدايت مي کردند و در همه جا اعم از مساجد و بازارهاي هفتگي به آموزش ديگران مي پرداختند. اين مسأله با اين حقيقت تأييد مي شود که اثر ابن بيطار در زبانهاي عربي بربري يوناني و لاتين ثبت شده است و دايره المعارف بيروني مترادفهاي داروها را به لهجه هاي فارسي يوناني بلوچي افغان کردي و هندي ثبت کرده است. تواناييهاي زباني آنان اراده آنان را براي انتشار دانش بين تمامي ملل را نشان مي دهد. انتشار تقويم کشاورزي کوردوبا در قرن دهم نيز در راستاي همين امر بود. تقويم کوردوبا نمونه اي از اطلاعاتي است که براي ارتقا کشاورزي ارائه مي شد

در دوران پس از امپراطوري روم، مثلاً در مناطق ويزيگوتها تشکيلاتي استقرار يافت که طي آن شاه اشراف و پدران کليسا عمده زمينها را در اختيار داشتند و شهروندان که مسؤول امور شهري بودند هرکدام کمتر از 25 جريب زمين داشتند و رعيت که کار کشاورزي با آنان بود، بر زمين به کار گرفته مي شدند و با آن به فروش مي رسيدند. اما رويکرد مسلمانان که مي دانستند انگيزه هاي واقعي براي افزايش سطح توليد نياز است متفاوت بود. چنين افزايش توليدي به سطوحي رسيد که باعث افزايش مشخص ثروت و در نتيجه تقويت درآمدهاي مالياتي شد. مسلمانان از طريق تغيير در مالکيت زمين انقلابي از انتقال اجتماعي بوجود آوردند. هر فردي اين حق را داشت که بنا به علاقه خود زمين را بخرد، بفروشد، به رهن بگذارد، به ارث ببرد، در آن به کشاورزي بپردازد يا کسي را بر اين کار بگمارد. علاوه بر اين هر قرارداد مهم درباره کشاورزي، صنعتف بازرگاني و به کار گيري يک خدمتکار شامل امضا کردن يک قرارداد بود که هر يک از طرفين يک نسخه از آن را نگه مي داشتند. دومين اصل برانگيزاننده که بتدريج به کار گرفته شد مبتني بر اين امر بود که کساني که بطور يدي بر روي زمين کار مي کنند بايستي نسبت معقولي از محصولات دسترنج خود را دريافت دارند. قراردادهاي کتبي بين زمينداران و نيروهاي کار کشاورزي با جزئيات تمام تا امروز باقي مانده اند. طي چنين قراردادهايي زمين دار تنها تا نصف محصول را از آن خود مي کرد. بدين ترتيب با پيشرفتها و انگيزه هايي که در بالا مورد اشاره قرار گرفتند ابعاد کار کشاورزي در سطوحي قرار گرفت که پيش از آن شناخته نشده بود

انگيزه هايي که باعث پيشبرد مراحل کار کشاورزي بودند بر دو نوع بودند: سياسي؛ از جمله تصميمات آگاهانه اي که بوسيله حکومت براي افزايش زمينهاي زيرکشت اتخاذ مي شد. ناشي از بازار؛ شامل معرفي محصولات کشاورزي جديد، از طريق ارائه رايگان بذر، ارائه مشاوره و آموزش و معرفي محصولات کشاورزي و دامداري ارزشمند در مناطقي که قبلاً ناشناخته بودند. بدين ترتيب محصولات کشاورزي و دامهاي جديد بطور اوليه براي اهداف زيستي به منطقه آورده مي شدند و بدنبال اين امر سطحي از امنيت اقتصادي که رفاه را براي همگي تضمين مي کرد بوجود آمد. کيفيت زندگي با ورود کنگر فرنگي، اسفناج، بادمجان، هويج و اقسامي از گياهان خارجي ارتقا پيدا کرد. سبزيجات در تمامي طول سال در دسترس بودند و نيازي نبود آنها را براي زمستان خشک کنند. باغات مرکبات و زيتون منظره شايعي بود. در حالي که باغ بازارها و باغات ميوه در اطراف هر شهري سر بر آوردند. تمامي اين اقدامات شامل کشت و کار سنگين و تحميل نيازهاي شديد بر حاصلخيزي خاک بود اما روشهاي آبياري کشاورزي گسترده و جايگزينهاي مناسب براي حفظ حاصلخيزي خاک به خوبي اجرا و اداره مي شد. در حوزه توسعه براي اهداف اقتصادي، دامداري علاوه بر توليد گوشت از جهت توليد کود حيواني اهميتي اوليه داشت. اکنون گوشت به فراواني در جاهايي که قبلاً تنها کالايي تجملاتي در نظر گرفته مي شد موجود بود. کيفيت مناسب پشم مغربي به زودي در سرتاسر جهان شناخته شد. پرورش گزينشي دامها از سرتاسر بخشهاي جهان شناخته شده منجر به تقويت مشخصي در کاراييهاي اسبهاي اهلي شد و براي کاروانهاي صحرا بهترين شتران باربر را مهيا نمود. برعکس، در کشورهاي آفريقايي به جاي تکيه بر گله هاي دام براي نيازهاي غذايي، حال آنان قادر بودند رژيم متعادلتري شامل اقسامي از ميوه ها و سبزيجات را نيز مصرف کنند و با کاشت پنبه و نيل منبع در آمد ارزشمند بدست آورند. ارتقاي سيستمهاي آبياري کاشت چنين گياهان ارزشمندي را در کشورهاي زيرصحرا ممکن ساخت. در اين منطقه همچنين ساير گياهان براي مصارف توليد رنگ معرفي شدند

انقلاب کشاورزی مسلمانان 1

کتابهاي پزشکي گياهشناسي از سحرگاه تمدن وجود داشته اند. آثاري از مصر، بين النهرين، چين و هند سنتي را منعکس مي کنند حتي قبل از کشف خط موجود بوده اند. قابل ذکر است که هيچ شاهدي از چنين سنت باستاني در غرب موجود نيست. در زبان يوناني اولين نوشته درباره گياهان دارويي در سده سوم پيش از ميلاد بوسيله ديوکلس از کاريستوس نوشته شده است. کراتئوس در قرن اول پس از ميلاد کار او را ادامه داد. تنها اثر قوام يافته بازمانده در اين زمينه بوسيله پدانيوس ديوسکوريد از آنازاربا در سال 65 پس از ميلاد نوشته شده است. او تنها شخصيت شناخته شده بين گياه شناسان يواناني و رومي است. اولين رساله نوشته شده در غرب که به موضوع کشاورزي مي پردازد تنها پس از سقوط کارتاژ نوشته شد. اين کتاب يک دايره المعارف رومي بود که بوسيله کاتو (234-149 قبل از ميلاد) نوشته شد. اين اثر درباره پزشکي و کشاورزي قديميترين نثر لاتين مي باشد. در هر حال با تجزيه امپراطوري روم پايداري دنيايي که در آن چنين آثاري تأليف مي شدند به پايان رسيد. در مناطقي که ديگر اقتدار امپراطوري برقرار نبود، جايگزيني اتفاقي آن بوسيله شکل اوليه اي از فئوداليسم پايداري مختصري فراهم ساخت. تعارضات براي مالکيت زمين در هر جايي ممکن بود رخ دهد. تمدن در آستانه سقوط بود و توسعه متوقف شده بود. اين وضعيت ملال انگيز تا ظهور اسلام (قرن هفتم پس از ميلاد) ادامه داشت. در سال 711 ميلادي، در طي يک قرن از استقرار اسلام، مناطق تحت نفوذ مسلمانان به چنان توسعه اقتصادي قدرتمندي دست يافتند که قادر بود ثروت و رفاه لازم را براي عهده دار شدن وظيفه حفاظت از مناطقي به وسعت کوهپايه هاي پيرنه تا جبهه هاي چين فراهم نمايد. به کارگيري گسطترده نيروهاي انساني نخبه، عاملي اصلي در شکل گيري چنين توسعه اي بود و اين خود منجر به شکوفا شدن فرهنگ و تمدن در دنياي اسلام شد. اين تمدن عليرغم تهديدهاي مداوم خارجي و اختلافات داخي چنان شتابي داشت که دستاوردهاي عظيمي در کشاورزي پزشکي و علم بدست آورد. بدين ترتيب گستروه وسيعي از مواد خام و ابزارهاي تبديل کننده آنها براي درمان بيماريها و اشکال تقويت شده غذايي در دسترس قرار گرفتند

جنبش عظيم کشاورزي تا حدود زيادي نتيجه حمايت از ايجاد شبکه هاي وسيع مجاري آبرساني از سوي دولت مرکزي بود. در شرق نزديک نتايج خوبي بدست آمد. ولي در غرب شرايط چندان تضمين شده نبود. در شبه جزيره ايبريان زندگي اقتصاد کشاورزي در سطوح نازلي قرار داشت. در واقع فعاليتهاي کشاورزي بر اساس نژاد تقسيم شده بود. اشراف گله دار ويزيگوت با حرص تمام از منابع خود حفاظت مي کردند در حالي که مردم بومي که رعيت آنان محسوب مي شدند گندم، جو، انگور، روغن زيتون و انواع محدودي از سبزيجات را توليد مي کردند. تمامي اين اقلام از طريق شاهان پيشينشان، روميها به ايشان به ارث رسيده بود. به اين ترتيب تنها ارتباط بين اين دو دستگاه لزوم پرداخت ماليات و خراج بود. وقتي مسلمانان اين منطقه را در اختيار گرفتند اين نياز بوجود آمد که گياهاني که بايد کشت شوند مشخص شوند. خوشبختانه گستره گياهي اعراب وسعت زيادي داشت و به سرعت رشد مي کرد. طي گسترش سرزمينهاي اسلامي مسلمانان با گياهان و درختاني برخورد کردند که پيش از آن برايشان ناشناخته بودند. بطور همزمان بازرگانانشان طي سفرهاي متعدد خود با خود گياهان، دانه ها و ادويه هاي خارجي همراه مي آوردند. بسياري از محصولات ارزشمندتر از قبيل نيشکر موز و پنبه به مقدار زيادي آب يا لااقل يک فصل پرباران نياز داشتند. بدين ترتيب براي کشت آنها تشکيلات آبياري مصنوعي گسترده اي مورد نياز بود. در واقع مسلمانان با آبياري مصنوعي آشنايي بيشتري نسبت به دستگاه چرخش سالانه محصولات داشتند. اين سيستم در سرزمينهاي سردتر اروپايي که بايد يک سال از هر 3 تا 4 سال بابت آيش زمين را رها مي کردند تا دوباره مناسب کشت شود کاربرد بيشتري داشت. سيستم آبياري مصنوعي اين نياز را بوجود مي آورد که آب بوسيله دستگاههاي مختلف بالا آورده شود تا جريان ثابتي از آب در تشکيلات برقرار باشد. يک ابزار مناسب براي به انجام رساندن اين امور به شکل نوريا بود که اقسام گوناگون آن موضوعي است که خود شايسته مطالعه اختصاصي خود مي باشد. بدين ترتيب نوريا پايه سيستمهاي آبياري پيچيده اي شد. استفاده از نورياها به زودي به حدي گسترش يافت که در بعضي مناطق سيستم آبياري بخشي از اموال حکومتي شد تا توزيع عادلانه آن تضمين شود. در منطقه والنسيا به تنهايي حدود 8000 نوريا ساخته شد تا نيازهاي کاشت برنج را فراهم کنند. محاسبه صحيح سطوح امري اساسي بود و اين کاري بود که جانشينان روميها با زنجيره هاي عددي منحصر به فرد خود قادر به سرانجام رساندنش نبودند. اما مسلمانان اين برتري را داشتند که از پيشرفتهاي رياضي برخوردار بوده و از طريق مثلثات قادر بودند ارتفاع را به درستي محاسبه کنند. مسلمانان وقت خود را براي آزمونهاي اتفاقي کشاورزي تلف نمي کردند بلکه با آموختن اين که چگونه خاکهاي مناسب را شناسايي کنند و از طريق تسلطشان در تکنيکهاي پيوند دادن گياهان و درختان به بيشترين برون ده کشاورزي دست يافتند. آثار نوشتاري و سنتهاي شفاهي مردمان باستان به نحو دردآوري در ابعادي محدود ثبت شده بودند در حالي که تبادل نظر بين متخصصان فن به نحو افزايش يابنده اي برقرار مي شد به نحوي که در تمامي شهرهاي عمده کتابخانه ها پر از آثار آموختني درباره کشاورزي بودند