و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

پنجشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۴

جنگ صلیبی دوم - آخرین بخش

انطاکيه

لوئي و اليانور نهايتاً به انطاکيه رسيدند. سپاه بازمانده عمدتاً شواليه ها بودند. افراد غيرجنگجو و سربازان رده پايين به نحو عمده اي کشته شده بودند يا در طول راه باقي گذاشته شده بودند. ملکه اليانور از انطاکيه خوشش آمده بود، اين اولين شهر واقعاً بزرگ پس از کنستانتينوپل بود. علاوه بر اين عمويش ريموند از تولوز حاکم شهر بود و ريموند خودش به خوبي حضور فرانسويان را گرامي مي داشت. ريموند پيشنهاد کرد لوئي در حمله به حلب به او بپيوندد. حلب قلب قدرت مسلمانان در شمال سوريه بود. جاسلين از ادسا عميقاً با اين پيشنها موافق بود زيرا ادسا تا وقتي حلب در موضع قدرت قرار داشت هيچ وقت براي مدت طولاني نمي توانست امن باشد. بسياري از بزرگان فرانسوي نيز با ريموند موافق بودند و حتي حملاتي براي بازديد مقدماتي از وضعيت دشمن در حلب ترتيب دادند. با اين حال لوئي مردد بود. جاسلين درخواست کرد ابتدائاً حمله اي مستقيم به ادسا شکل گيرد. ريموند از تريپولي درخواست حمله اي به مونفرات داشت. لوئي به عنوان مردي ديندار علاقه اي نداشت اهداف مقدس جنگ صليبي به ابزاري در ارضاي علاقه منديهاي سياسي منطقه اي کاهش يابد. انتخاب يک پيشنهاد بدون اين که ساير دولتمردان مسيحي رنجيده خاطر نشوند کار مشکلي بود. علاوه بر اين ريموند از پواتوين بود و آن دسته بندي مشخصاً به خاطر افتضاحي که در پامفليگونيا شکل گرفته بود نامطلوب بود. لوئي دقيقاً نه نگفت اما جواب را به تعويق انداخت و آري هم نگفت. ملکه طبيعتاً از عمويش حمايت مي کرد و قوياً به نفع او سخن مي گفت به نحوي که دسته بنديها و نزاع را بدتر مي کرد. لوئي جواب دادن را همچنان به تعويق مي انداخت و عذر خود را صبر کردن براي فرارسيدن نيروهاي پياده از آتاليا قرار داده بود. ملکه ساعتهاي طولاني را با ريموند که تنها چند سال از او بزرگتر بود مي گذراند. زمزمه هايي شروع شدند که ملکه همراهي با عمويش را بر همراهي با شوهرش ترجيح مي دهد. آنان با لهجه لانگودوک که براي فرانسويان نامفهوم بود با يکديگر سخن مي گفتند و اين به زمزمه ها و گمانها دامن مي زد

لوئي در نهايت وقتي شاه اورشليم در آوريل با خبر حضور شاه کونراد در آنجا وارد انطاکيه شد تصميم خود را گرفت. لوئي تصميم خود را مبني بر خروج سريع به سوي فلسطين اعلام کرد. ريموند عصباني شده بود و اليانور هم همين طور بود. در جمعي خصوصي او اعتراض خود را نسبت به لوئي اعلام کرد. لوئي بر موضع خود اصرار داشت. اليانور اعلام کرد که در هر حال در انطاکيه باقي خواهد ماند و اجازه داد در شهر پخش شود که او در انديشه طلاق است. شب هنگام لوئي دستور داد ملکه اش را تحت حفاظت از شهر خارج کنند و تمامي ميهمانان فرانسوي بيرون آمدند. اليانور کاملاً بوسيله شوهرش ربوده نشده بود ولي ديگر از اين به بعد نقش قدرتمندي در جنگ صليبي نداشت. در اوايل تابستان لوئي در نهايت وارد اورشليم شد بدون اين که رخداد خاصي را در امتداد خط ساحلي پشت سر گذاشته باشد. فرانسويان در تپه ها از سوي شاه و شواليه هاي معبد مورد استقبال قرار گرفتند. صليبي دوم بالاخره به شهر مقدس رسيده بود. اما هنوز مشخص نبود که صليبيون قصد دارند چه کاري انجام دهند

گردهمايي در اورشليم

ريموند از انطاکيه قبول نکرد که با لوئي همراه شود و شايد در واقع حتي اگر مي خواست، از پس مخارج چنين لشکرکشي برنمي آمد. به همين طريق جاسلين از ادسا درگير دفاع از توربسل بود. بدين ترتيب هيچ کدام از شاهزادگان شمالي در اورشليم حضور نداشتند. به طور طبيعي در 24 ژوئن در هنگام تصميم گيري براي اهداف ارتش صليبي عمدتاً نگرانيهاي جنوبي مورد تأکيد قرار گرفتند. پيشنهادات بسياري مطرح شدند و بزرگان بسياري حضور داشتند. اما بسياري از اين پيشنهادات براي کمک رساني بي ارزش براي يک شاه يا فرمانده مشخص طرح شده بودند. تنها هدفي که از لحاظ سياسي خنثي بود دمشق بود. برخي هميقاً مخالفت کردند زيرا اخيراً موافقت نامه اي بين دو شهر امضا شده بود اما عذرهاي کوچک کافي براي کنار گذاشتن معاهده وجود داشتند. اکثريت موافق حمله بودند به اين علت ساده که دمشق فوريترين تهديد براي اورشليم بود. اين باعث شد تا برخي صليبيون با عصبانيت به خانه برگردند که شاخصترين آنها دوک ولف بود. اما عمده سپاه باقي ماندند و موافق بودند تا حرکت را شروع کنند

اورشليم و دمشق

لشکرکشي از همان ابتدا ظاهر مناسبي نداشت. سپاه صليبي ديگر آن نيروي تأثيرگذاري که اروپا را ترک کرده بود نبود و حتي براي دربرگرفتن شهر تکافو نمي کرد. هر چند باز هم بزرگترين ارتش صليبي بود که در سرزمين مقدس حضور يافته بود. آنان در بيست و چهارم ژوئيه وارد شده و در حومه پر آب و علف جانب غربي دمشق اردو زدند. فرماندار شهر وزير انور سريعاً درخواست کمکي براي نورالدين فرستاد. در طي دو روز بعد صليبيون به آهستگي در خيابانها و باغات ميوه اطراف شهر پيشروي کردند و در مسير براي هر چه نزديکتر شدن به ديوارها جنگيدند. در طول مسير همچنين با بريدن درختان براي ساختن برجهاي محاصره اي مشغول بودند. اما نيروهاي کمکي مسلمان کم کم مي رسيدند و صليبيون دوباره از ديوارهاي شهر پس رانده مي شدند. صليبيون سپس سپاه خود را به جانب شرقي شهر انتقال دادند. آنان اغلب به خاطر اين کار مورد نقد قرار مي گيرند زيرا جانب شرقي شهر آب نداشت و مواضع را نمي شد در آن حفظ کرد. با اين حال موفعيت آنان در جانب غربي شهر نيز به يک اندازه غيرقابل دفاع بود. زيرا انبوه درختان و ساختمانهاي اين بخش حومه شهر پوششي عالي براي شبه نظاميان بوجود مي آورد و هيچ وقت اردوي مسيحيان امن نبود. آنان عمدتاً به اين علت به سمت جانب شرقي حرکت کردند که در آنجا چنين پوششي وجود نداشت. آنان مي دانستند که شهر را بايد تنها طي چند روز بگيرند زيرا نور الدين در حرکت به سمت آنان بود. صليبيون سپاه را در بيست و هفتم ژوئيه حرکت دادند. ناممکن بودن مواضع آنان به سرعت هويدا شد و شبانه جلسه اي تشکيل شد. کونراد و لوئي از اين که دريافتند بارونهايي که ابتدائاً پيشنهاد کرده بودند به دمشق حمله شود حال هر چه سريعتر خواهان رها کردن محاصره هستند وحشت زده شدند. شاهان نيز با ديدن انشعاب سپاه و اتحاد دشمناني که در حال پيشروي بودند با اين خواسته موافقت کردند. روز بعد بيست و هشتم ژوئيه سپاه شروع به بازگشت به سوي فلسطين کرد، در حالي که تنها 4 روز را براي حمله به دمشق صرف کرده بود. آنان در تمام طول راه بازگشت به سرزمينهاي مسيحي با تلفات جدي به ستوه آمدند. اما از دست دادن روحيه برايشان وضعيت را بدتر کرده بود. اين که چنان لشگر بزرگي پس از آن تلفات اوليه تنها موفق به عملي کردن برخي اهداف پراکنده شده بود لکه سياهي در صفحه افتخارات شاهزادگاني بود که در آن شرکت داشتند. صليبي دوم با خفت و تحقير به پايان رسيده بود

نتايج جنگ صليبي دوم

شاه کونراد به زودي به خانه بازگشت. او در خانه مشکلاتي سياسي داشت که بايد بدانها مي پرداخت و به نظر مي رسيد ديگر در سرزمين مقدس کار بيشتري نبود که او بتواند انجام دهد. شاه لوئي براي مدت طولانيتري باقي ماند. او در برخي درگيريهاي پراکنده شرکت کرد و به اندازه کافي در اورشليم اقامت داشت تا ايستر را در سال 1149 در آنجا جشن بگيرد. سپس او هم به خانه بازگشت. تقريباً هيچ کدام از شواليه هاي صليبي در سرزمين مقدس نماندند. جنگ صليبي دوم مسروليت زيادي را برعهده گرفته بود. جنگي صليبي در اسپانيا، فعاليتهايي در پرتغال و جنگي صليبي بر عليه اسلاوها در آلمان علاوه بر لشکرکشي اصلي به فلسطين انجام شده بودند. تنها گرفتن برنامه ريزي نشده ليسبون آثاري دائمي بر جاي گذاشت. شاهان به همين علت سپاهيان خود را جمع آوري کرده بودند. کليسا تمامي منابع خود را فراخوانده بود، يکي از بزرگترين مبلغانش را به اين امر اختصاص داده بود و اعتبار و شهرت خود را در گرو آن قرار داده بود. وقتي نتايج ترحم انگيز اين لشکر کشي دانسته شد، واکنش گسترده برعليه جنگ صليبي به عنوان يک جنبش در مقياسهاي بزرگ شکل گرفت. براي هر کسي بهانه اي براي رد تهمت وجود داشت. اما در واقع هيچ کس دقيقاً نمي دانست چرا از پس چنين فعاليتهاي گسترده اي چنين نتيجه محدودي عايد شده بود. اما آنان مطمئن بودند ديگر نمي خواهند دوباره چنين فاصله طولاني را بپيمايند. طي چهل سال بعد جنگ صليبي بوجود نيامد و تنها يک بار فراخواني اعلام شد. نه زيارت مسلحانه اماکن مقدس جذابيتهاي خود را از دست نداده بود و نه امرزش گناهان بي اعتبار شده بود. اما حال صليبيون در دسته هاي کوچک اعزام مي شدند و دولتمردان منطقه اي رهبري آنان را بر عهده داشتند. بارها و بارها سفيراني از اورشليم آمدند و درخواست ارتشهايي بزرگ را داشتند. آنچه آنان دريافت کردند سپاهي از بارابانت از يک جا، ناوگاني از پيسا در جاي ديگر و چيزي ديگر بود. ولي چيزي هماهنگ و در مقياسي که مورد نياز بود وجود نداشت. مطمئناً صليبيگري همان چيزي شده بود که از لحاظ نظري وضع شده بود: زيارتي براي افراد مسلح. دسته هاي مردم به اورشليم مي آمدند تا اماکن مقدس را زيارت کنند و با کافران بجنگند و بعد دوباره به خانه برگردند. زماني برخي مي آمدند و علاقه مند به ورود به دسته شواليه هاي معبد بودند يا مي خواستند با خانواده اشرافي منطقه اي وصلت کنند اما بسياري براي موسم زيارت مي آمدند و بر مي گشتند. بارونهاي فلسطيني داشتند مي فهميدند که براي بازماندن در شرايط موجود بايد بيشتر از همه بر منابع خود تکيه کنند و با قدرتهاي محلي هم پيمان شوند

اين نوشته ترجمه اي از اين 4 متن است: يک و دو و سه و چهار

۲ نظر:

baranbahary گفت...

سلام ----خوبی --خسته نباشی --نوشته هات بااجازه ات پرینت می گیرم ومی خونم -- واقعاکارفوق اعاده ای کردی -- خوشحالم که میتونم ازنوشته هات استفاده کنم-- امیدوارم همبشه موفق باشی -- خیلی وفته که سابتم اپدبت نکردم ولی بازم ممنون که به لیستت اضافه کردی =

arya گفت...

نوشتارها جالبیست
برگی از تاریخ
امیدوارم از منابع خوب و مفیدی استفاده کنید تا دچار مشکل نشویم

هر چند وقت گیر است
اما شیرین

خوش