و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۴

نظری به یک وبلاگ؛ شدیدن

شديدن رو تو ليست لينک چند تا از وبلاگها ديده بودم
خودم هم بهش لينک داده ام

گويا از اوايل همين امسال راه افتاده باشه. بدون هيچ مقدمه خاصي و فتح بابي يک وبلاگ فارسي و ايرانيه که بيشتر درباره مسائل جنسي و کمتر درباره مواد مخدر _البته باکلاستر_ مي نويسه. بدون مقدمه وارد شدنش به اين نوع بحث از اين جهت تو ذوق مي زنه که نويسنده به خودش زحمت و دردسر صحبت درباره چگونگي ورود به اين بحث رو از فرهنگ غالب و رسمي جنسيت گريز جامعه مونو نداده؛ سوال و چالش اصلي که علي القاعده در برخورد اول به ذهن مخاطب وبلاگ مي رسه. شديدن نويسنده آداب داني داره که به نحو تحسين برانگيزي مرتب و تميز _گويا بيشتر براساس تجربيات خودش_ مي نويسه. غير از سبک نگارش، دقت و روحيه تجزيه تحليل شخصي که در وبلاگ منعکس مي شه درخشان هستند. به اين ترتيب شديدن رو مي شه مجلسي توصيف کرد که محصول همنشيني سه جزء جنسيت، دقت فکري و تجربه شخصيه که البته به سليقه و دلخواه نويسنده تدارک ديده شده

راستش از مدتي قبل جاي خالي چنين وبلاگي رو خالي احساس مي کردم. چرا طيفهاي متفکر نويسنده جوان ايراني درباره چنين موضوع جذاب و جالبي که اغلب باهاش کم و بيش مشغوليت ذهني داريم در وبلاگي اختصاصي ننوشته اند. و به خصوص در اين مورد چرا هيچ کس پيدا نشده بدون تعارفات و ملاحظات محدود کننده و نينديشيده، مستقيم و لخت اون طور که هست، بي پرده پوشي درباره حواشي و اقتضائات مسائل جنسي _بخصوص آنچنان که در جامعه ايراني درک مي شه_ بنويسه. به نظرم مي رسه مسأله سکس خودش از دست اولترين موضوعات فلسفي مي تونه باشه و بخصوص براي تحليل اوضاع و احوال جامعه غربي _ که درش موضوع سکس مشخصتره_ رويکرد مناسبيه. به همين دليل در برخورد اول شديدن رو پاسخگوي بخشي از نيازهاي خوانندگي و فکري شخصي خودم يافتم. خوشحال هستم و پيگير مطالبش خواهم بود

در همين حدي که وبلاگ و کامنتهاشو خونده ام _يکي از حسنات مضاعف وبلاگ فعال بودن نويسنده در بخش کامنتهاست_ چند نکته قابل ذکر در مورد روش کار شديدن به نظرم رسيد؛ اول اين که نويسنده شايد بيشتر به اين خاطر که خارج از کشوره و شايد هم بنا به علايق و روحيات شخصي خودش، فحواي کلامش به نظرم تا حدود زيادي در امتداد دستگاه فرهنگي مدرن غربيه. نحوه رويکردي که نويسنده در نوشتن از تجربيات و تفکرش درباره موضوع سکس داره بر بنياد انگاره هاي فرهنگي غربي مرتب شده. اين که تأکيد مي کنم غربيه، مقصودم قضاوت منفي و بدگويي نيست. بيشتر مي خوام اين نکته رو برجسته کنم که اگر چه دستگاه مدرن فکري غرب موضوع جنسيت و سکس رو به شکلي که ما امروز درک مي کنيم مطرح کرده، اما البته اين امکان وجود داره نحوه نگاهي به موضوع سکس و جنسيت داشته باشيم که برخاسته از سيستم فکري سکولار غرب نباشه. در اين مورد در ادامه خواهم نوشت. اما عجالتاً در اين بخش مقصودم اين بود که نويسنده بهتر بود اشاره مي کرد_يا لااقل طوري مي نوشت که بشه اين موضوع رو دريافت_ اون چيزي که داره درباره مسائل جنسي مي نويسه بيشتر يک رويکرد و برداشت فرهنگي غربي به موضوعه و نه يک استاندارد و نرم عمومي و فراگير و جهانشمول اجتماعي و رفتاري درباره جنسيت و سکس. به نويسنده شديدن پيشنهاد مي کنم براي اين که ارزش نوشته ها، انديشه ها و وبلاگش در دستگاه فراگير فرهنگ بشري قابل ارزيابي باشه _يا لااقل براي آدمي از فرهنگ ديگه اي مشخص شده باشه_ سر فرصت به اين موضوع بپردازه که نوع نوشته هاش آيا يک ارزش عمومي براي همه فرهنگها و آدمها داره يا اون طور که من تصور مي کنم يک سوگيري قوي فرهنگي غربي داره؟ (برام عجيب بود که نويسنده عليرغم اين که در بعضي حوزه ها کاملاً دقيقه در اين مورد به نظرم کاملاً عوامانه و بدون صراحت و روشنگري کافي هر برداشت فرهنگي غربي که داشته طوري نوشته که گويي استاندارد اصولي رفتار سالم و انديشه سالم بشري در حوزه جنسيت و سکسه!) دوم اين که شايد بيشتر به خاطر اين که نويسنده وبلاگ آدمي تجربه گراست و بيشتر براساس تجربياتش تفکراتش رو سامان داده حوزه هاي فکري جنسي که بررسي کرده به نظرم خيلي محدوده. حوزه هاي به کلي متفاوت يا کاملاً ريشه اي در اين بحث مي تونن مورد بررسي قرار بگيرند. البته سوالاتي که از اين بابت مي شه بهشون پرداخت وجه فکري و نظري برجسته تري نسبت به وجه تجربي و عمليشون خواهند داشت؛ فلسفه جنسيت، جنسيت بدون سکس، رابطه احتمالي ارزشها و سکس و خيلي سوالات بي سر و ته ديگه که فکر نمي کنم که با روش فعلي وبلاگ شديدن به اين زوديها امثال ما مخاطبان و علاقه مندان پروپا قرصش به اين واديها نزديک بشيم

به عنوان مثالي از دستگاه آلترناتيو شناختي از سکس و جنسيت اون طور که غالباً در غرب مطرح مي شه به اين عبارت پرکاربرد شديدن مي پردازم: علاقه به تن. عبارت سبک و آزاديه (چه خوب و لذتبخش) اما در فرصت مناسب براي نجات دادنش از ابتذال به نظرم مي رسه مي شه يک جزء معنايي و انساني بهش اضافه کرد. به اين ترتيب ديگه علاقه به تن به تنهايي معني نخواهد داشت بلکه نگاه ما به موضوع مورد علاقه يک نگاه فراگير و کلي به وجود انساني طرف مقابل خواهد بود. هيچ کوششي ندارم وجه جنسي و سکسي قضيه رو بپوشونم. هيچ نيازي به اين کار نمي بينم بلکه برعکس به نظرم جذابتر و انساني تره مانع از پوشوندنش بشيم اما همراه با اون به نظرم متناسبتره اجزاء وجودي يک آدم در يک برخورد متعادل و انساني مورد توجه قرار بگيره. بعيد نيست علاقه به تن يک محصول فلسفي از ماده گرايي و سکولاريسم اجتماعي باشه. به عبارت ديگه شايد عبارت "علاقه به تن" بيشتر به مذاق کساني باشه که انسان رو يک "جسد کربني" بيشتر نمي دونن. توجه به تن و بروزهاي اين پيام خودآگاهانه غرب رو مبارک مي دونم، به فال نيک مي گيرم و ازش استقبال مي کنم اما هرگز همصداي بلندگوهاي تبليغاتچي غربي درش افراط و اغراق نمي کنم. علاقه مستقيم بدني شايد يک محصول تبليغ فرهنگي باشه. و من اونو محصول عادت و اعتياد ذهني فرض مي گيرم. و علامتي از ارتجاع و پسرفت تمدني و فرهنگي بشري

شديدن به مواد هم پرداخته که براي خوندن و فکر کردن اين قسمت وبلاگ هم قابل اعتناست.اين نوشته رو با عجله و بي دقت نوشتم. دوستان حتي الامکان کاستيهاشو خودشون پر کنن
...

۲ نظر:

نی لبک گفت...

سلام
ایمیل منو گرفتی؟

magna_carta گفت...

علیک سلام
آره گرفتم
و جواب دادم