و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۶

جمهوری اسلامی؛ مافیای مخوف قدرت

تصميم نداشته ام زياد سياسي بنويسم ولي مي بينم نمي تونم جلو خودمو بگيرم. چنان در يک فضاي عجيب غريب و تيره و تار سياسي که خودمون براي خودمون ساخته ايم گير افتاده ايم که نمي شه بهش بي تفاوت موند. اين مطلب در امتداد بسط بيشتر نکته ايه که در چند نوشته قبلتر با عنوان (اين اپوزيسيون از ذخائر انقلاب است) مطرحش کردم. يکي از ويرايشهاي جديد و وطني تئوري توطئه به طرز نامحسوسي چنان در اذهان ما رخنه کرده که گويا اصلاً نمي تونيم تشکيک و پرسشگري از اونو منطقي و قابل تأمل تلقي کنيم. شيوع اين انديشه در بين مردم عادي شايد چيز عجيب و غيرمنتظره اي نباشه اما گستردگي اين نظريه در بين اهل انديشه و فرهنگ برام اصلاً قابل توجيه و قابل قبول نيست. اين ويرايش جديد تئوري توطئه از اين قراره که هيئت حاکمه، مديران و دستگاههاي مختلفي که در اطرافش متشکل شده اند يک مافياي مخوف و خونريز و ضدبشري هستند که در مدت بيست و هشت سال حاکميت جمهوري اسلامي با استفاده از ابزارهاي مختلفي چون دروغ و دورويي و دينفروشي و کشتار و شکنجه و زندان و تهديد تنها به دنبال تداوم حکومت خود و بهره کشي و بر باد دادن سرمايه هاي ايران و ايراني بوده اند. اين گونه نگرش غيرمنطقي و عجيب به جمهوري اسلامي در بين اپوزيسيون خارج از کشور پررنگتر و صريحتر و در بين منتقدين داخلي کمرنگتر و ناخودآگاهتره. و جالبه زماني که سعي مي کني بنيان منطقي اين خرافه سياسي رو مورد پرسش قرار بدي با اتهام انتساب به حاکميت و همدستي با دستگاههاي عقيدتي نظامي رژيم و ضديت با آرمانهاي آزاديخواهانه ملت ايران مواجه مي شي. تعصب و خرافه انديشي و موهوم پنداري که فضاي زندگي و انديشه آدميان رو تير و تار مي کنه شايد فقط محدود به دوران قرون وسطي اروپا نبوده. امروز هم به جاي رويکرد تحليلي و منطقي و تخصصي به وضعيت و اقدام براي تفاهم و تعامل و مشارکت متناسب، مي تونيم دنياي مبهم و تيره و منطق ناپذيري در برابر خودمون نقاشي کنيم و از مشکلات و وضعيت خودمون غول بي شاخ و دمي بسازيم که براي ترسوندنش سعي کنيم با هياهو و سروصدا فراريش بديم

اگر روزنامه اي بسته مي شه به قاضي پرونده اش لعنت مي فرستيم. اگر در انتشار کتابي مميزي صورت مي گيره در برابر وزارت فرهنگ و ارشاد موضع مي گيريم. اگر با پوششهاي نامتعارف خياباني برخورد مي شه نيروي انتظامي رو متهم مي کنيم. و همين طور مجموعه رفتارهاي حاکميت رو به مجريانش انتساب مي ديم و لابد در نهايت در نتيجه گيريمون به کليت هيئت حاکمه و اصول قانونيش مي رسيم. و بعد سعي مي کنيم با رويکردي سياسي اين افراد و اين قوانين و اين دستگاه رو از سر راه برداريم. رويکرد سياسي و مخالفت آميز کم کم ما رو به پرهيز از تعامل و تفاهم سوق مي ده و در نهايت اين دوري فکري و ذهني راه رو براي نظريه پردازيهاي وهم آلود از قبيل آنچه پيشتر بهش اشاره شد باز مي کنه. در صورتي که به شکل ديگه اي هم مي شه به قضايا نگاه کرد. مي شه اين طور انديشيد که نه قاضي و نه مميزي و نه مأمور انتظامي نه فقط خود عامل اساسي اين رفتارها نيستند بلکه عمد و انگيزه اي غيرمنطقي در تقابل با آزاديخواهي و جمهوريخواهي جامعه ايران ندارند. اين افراد تنها عوامل اجرايي انديشه اي هستند که در شرايط عملي و پيچيده اجتماعي به سوي برخي رويکردها و رفتارها کشيده شده اند. با اين شرايط بايستي با انديشه و منطق و تفاهم تعامل کرد و مخالفت سياسي و تقابل ايدئولوژيک نه تنها گرهي از اوضاع باز نمي کنه بلکه طرفين رو راديکالتر و متعصبتر و اوضاع رو نامطلوبتر مي کنه

اگر قبول داريم مجموعه اي از قوانين و اسلوب منطقي رفتارهاي انسانها، ساختارها و جوامع رو شکل مي دهند پس درباره هر فرد و ساختار و جامعه اي بايستي راهي وجود داشته باشه تا از طريق اون بشه ارتباط برقرار کرد، تعامل کرد و اوضاعي مطلوب و تفاهم آميز بوجود آورد. شايد مشکل از زماني شروع مي شه که حاضر نيستيم طرف ديگه معادله رو موجودي صاحب حق و قابل گفتگو تصور کنيم و بر انديشه هاي خودمون تعصب مي ورزيم و در اين اميد هستيم که با يکجانبه گرايي و تقابل صددرصد با طرف مقابل خواهيم توانست بدون اين که بر سر جزئي از خواسته هاي خود مصالحه کنيم به پيروزي برسيم. و با اين خواسته نادرست و غيرعملي راه رو بر خودمون مي بنديم و سطح منطقي رفتارهاي خودمون رو پايين مياريم. شايد هم حقيقتاً درباره علت يابي ريشه اي مشکلات ناتوانيم و تنها قادريم افرادي را که براي ما محدوديت ايجاد مي کنند و با خواسته هاي ما مقابله مي کنند ببينيم و مبارزه و تلاش خود را محدود به همين افرادي مي کنيم که در ديدرس ما هستند و در همين سطح ابتدايي متوقف مي شويم. افراط در نگاه سياسي به اوضاع جامعه معادل کم کردن از بار منطقي تعاملات اجتماعي و انديشه اي و فرهنگي جامعه ماست. به جاي يک رويکرد سطحي سياسي و داستان پردازي درباره انجمن مخوف مافياي قدرت و سياه و وهم آلود کردن سپهر زندگي و انديشه اجتماعي خودمون مي تونيم با رويکردي منطقي و فرهنگي و انديشه مدار به سوي تعامل و همفکري و تفاهم و مشارکت همه جانبه در جامعه و کمک رساني به بهبود اداره کشور حرکت کنيم و منظومه انديشه و زندگي خودمون رو روشن و اميدبخش کنيم

۴ نظر:

seyyed abbaas-e seyyed mohammadi tehraan گفت...

بسم الله الرحمان الرحیم
قائم پناه مشهدی، پزشک گرامی
سلام علیکم

اتفاقاً پریروز رفته بودم بیمارستان شریعتی در تهران. برادرم تصادف کرده بود. دو انگشت پایش را عمل جراحی ی سر پائی کرد. در اتاقی که بودیم، یک خانم دکتر بود و داشت با یک بیمار خانم صحبت می کرد و او را معاینه می کرد. سردرد داشت. عکس سی تی اسکن را گذاشت روی این چیزها که نور می افتد. من تا به حال عکس سی تی اسکن ندیده بودم. رفتم جلو و کنجکاوانه پرسیدم ببخشید خانم دکتر این چیه؟ دکتر با چند لحظه درنگ، برگشت و به من گفت «شما؟» گفتم هیچی. کنجکاوانه سؤال کردم. گفت سینوس است


آهان. پس فوروم دیده ام. ولی فقط خوانده ام. چیزی ننوشته ام. جالب است. وبلاگها. فورومها. مسنجرها. ایمیل. کلوب (کلوب دات کام؟، این طور شنیدم). یک چیزی هم بود که مدتی قبل بود. اسمش یادم رفته. باید دعوت می شدی تا عضو شوی. حکومت هم گویا سعی می کرد آن را ببندد. من دعوت شدم، ولی هیچ وقت چیزی نوشتم. فقط دو سه بار رفتم ببینم چی است

اگر اشتباه نکم، در نامهای معرب، «ق» در برابر حرف لاتین c و حرف یونانی ی کاپا (و گاهی خی) است. «غ» هم در برابر g. مثال دم دستی اش قرطبه و غرناطه در برابر Cordoba و Granada. حتماً علاقه مند باش که نوشته هایت (در وبلاگ و هر جای دیگر) از کمال معنائی و نگارشی و رسم خطی بهره مند باشد. ان شاء الله این طور است. البته بنده آزرده نشدم. فقط گفتم فلان فرد به شکل «غرناطه» ضبط کرده است

من کنجکاوی ی خاصی نه نسبت به ابوریحان داشتم و نه نسبت به گردش زمین دور محور خود (توجه کنید که در وبلاگ شما جمله ی «بيروني ششصد سال قبل از گاليله درباره نظريه گردش زمين به دور محور خودش بحث کرده است» بود و «گردش زمین به دور خورشید» نبود). قسمتی از عرایضم به این معنا بود که اگر واقعاً ابوریحان چنان نظری داشته، قاعدتاً در آثارش (فارسی یا عربی) موجود است، پس چرا نقل نظر او طبق اصل نباشد و طبق منابع بیگانه باشد

به قول غلامحسین مصاحب، غربی ها معمولاً چشم و دلشان از اکتشافات علمی و مانند آن سیر است. گویا یافته های ریاضی ی خیام و خوارزمی و خواجه نصیر، از مطالعات مستشرقان به ما رسیده. آیا کوپرنیک «تقلید و کپی برداری» کرده؟ آیا ابوریحان از بطلمیوس تقلید و کپی برداری کرده؟ داد و ستد علمی و فرهنگی بوده. آن طرف بزرگانی داشتند. داوینچی و کوپرنیک و گالیله و نیوتون و دیگران. این طرف بزرگانی داشتند. ابوریحان و خواجه نصیر و ابن حیان و دیگران

از مشهدیون (اصطلاح بنده برای وبلاگ نویس های مشهدی!) شاید محمد نورالهی (http://denkenserfahrung.blogfa.com/) بیش از بقیه به سلسله مقالات تاریخی ی شما جذب شود و با هم گفت و گو کنید

اگر احیاناً ارتباط شما با «کتاب» کم باشد، این نقیصه ای است در شما. اینترنت و ترجمه، جایگزین کتاب نمی شود. کتاب هم البته جایگزین گوگل و دیگر قسمتهای اینترنت نمی شود. مجدداً توصیه می کنم به کمال معنائی و محتوائی علاقه مند باش و تا آخرین نَفَس دنبال دقت و سلامت مقالاتت (تألیف یا ترجمه) باش. در دانشنامه ی ریاضیات که کار می کردم، یک پزشک عمومی برایم مقاله ترجمه کرد. می گفت در دارالترجمه کار کرده. بله. «فرما» را نوشته بود «فرمات». اشتباهات فراوان و فاحش. مقاله اش را مردود اعلام کردم. بالأخره خطرناک است اگر من سلسله مقالاتی پزشکی ترجمه کنم. موضوع «تاریخ» و «تاریخ علم» هم با مفاهیم فراوان و اَعلام و هزار هزار مسئله سر و کار دارد. پس آجرک الله بابت ترجمه هایت، ولی خُب، خیلی محتاط باش

ان شاء الله لینک http://www.columbia.edu/~gas1/project/visions/case1/sci.2.html را ببینم

الان شغل شاغلت طبابت است؟

ناشناس گفت...

ادامه:

گفت و گو؟ خُب. قبول. گمان کنم منتقدان حاضرند با ستون خیمه ی قدرت در ایران گفت و گو کنند. ولی مسئله این است که ستون خیمه ی قدرت در ایران، مونولوگ را می پسندد. مطلب می فرماید و سپس در حضورش مُشتهای گره کرده ی «مرگ بر ضد ولایت فقیه» گو و «مرگ بر آمریکا» گو بلند می شود. دانشجوها و مهندسها و دکترها و طلبه ها و کارگرها و معلمها و ... به نزد معظم له می روند و عرض ارادت می کنند و اشک در چشمشان حلقه می زند و می آیند بیرون. سی سال است این طور بوده. و

روش برخورد امام خمینی با حکومت محمدرضا پهلوی هم کم بی شباهت به افراط در توطئه پنداری ای که گفته ای نداشت. چون قصد امام خمینی سرنگون کردن حکومت محمدرضا بود با اکثر مسائل زمان محمدرضا و اطرافیان محمدرضا مخالفت می کرد و وقتی هم که قدرت لازم را پیدا کرد گفت «محمدرضا باید برود». مملکتهای خاور میانه و آفریقا و آمریکای لاتین، رفتن آن و آمدن این است. همان آش و همان کاسه

باعث شدی http://www.columbia.edu/az_index/index.html را پیدا کنم. چه جالب است. در پیوندهایم معرفی اش می کنم

ناشناس گفت...

ادامه
از طریق ایمیل تلفن و موبایل و آدرس بده اگر آمدم مشهد ببینمت

الف. قائم پناه گفت...

دوست عزیزم، فروغ عطف به این نوشته مطلبی برام با ایمیل فرستاده که با تشکر از او عیناً درج می شه

فعلا در مورد بند اول نوشته اتو تئوري توطئه و خرافه سياسي....بيا شک کنيم:سوال کنيم چرا اين خرافه شکل گرفته؟
آيا مردم اهل فرهنگ و انديشه هم توطئه يا بد انديشيي نسبت به حاکميت دارن؟
آيا مقام حاکميت و شهروندان در اين ماجرا مساويست؟
يعني هم اونقدر که مردم حق دارن بدبين به حاکميت باشن چرا حاکميت حق نداشته باشه؟

دو نکته فعلا به نظرم ميرسه که پيشنهاد ميکنم به مواد اوليه ذهنت اضافه کني و در ترکيب اونها با فرضيات قبلي ات به اوضاع نگاه کني: اول اينکه برخي حاکمان يا نظام هاي حکومتي نا خودآگاه و با گام هاي کوچکي که براي هر کدومش توجيه منطقي هم ممکنه داشته باشن به سمت مخوف شدن پيش ميرن.اتفاقي نيست که از اول قرار بر اون بوده باشه.
عوامل مختلف روانشناختي و ظرفيت هاي وجودي و جهانبيني افراد در صورت بخشيدن به رفتارهاي سياسي با ديگران کاملا موثره.نداشتن ديد درست نسبت به مسائل در اتخاذ تصميم نادرست و در نتيجه به زحمت انداختن خلق موثره.خيرخواهي براي حاکم خوب بودن کافي نيست ..ممکنه ماجراي دوستي خاله خرسه بر سر ملت بياد.
تنگ نظري به معني عدم دورانديشي و ملاحظه نکردن تبعات رفتارهاي امروز در اوضاع فردا شايد براي من و تو که شهرونديم مشکلي ايجاد نکنه يا دامنه مشکلاتش کم باشه ولي در حاکميت اينها ممکنه براي شهروندان فاجعه ساز باشن.

دوم اينکه شرايط مردم و حاکميت از نظر برخورداري از حق اشتباه کردن يکسان نيست.
بخصوص که حاکميت اختيار محدود کردن مردم رو داشته باشه و اين حق برعکسش جاري نشه.
سازوکاري که تا حدي کمک ميکنه حاکميت هم توسط مردم تحديد بشن دموکراسيه.دموکراسي هم به معني تقويت نهادهاي مردمي.مثل احزاب و سنديکاهاو...و به معني امکان برکناري حاکم بد بدون خونريزي و تنش.

حاکمان مستحق مواخذه و بازخواست بيشتري هستند. چون با ادعاي اينکه براي تصدي امر صلاحيت بيشتري داشتند نامزد شده اند و پا پيش گذاشتند.با اين ادعا در مقابل رقيب از خودشون دفاع کردند و خودشونو بهترين آلترناتيو معرفي کردن بنابراين منطقيه که مورد سخت ترين بازخواست ها قرار بگيرن.
اگر بگي شرايط ايجاب ميکنه ....پذيرفتني نيست شرايط رو بايد ميشناختن و در حد خودشون وعده ميدادند. اگر دانسته اغراق کرده اند پس ميل به تسخير قدرت به هر قيمتي در اونها بيشتر از جدي گرفتن خدمت و آباداني و رفاه مردم بوده.

حالا فعلا تا اينجا. اگه خواستي در کامنت هاي وبلاگت هم درج کن.