و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

جمعه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۵

گسترش اسلام به جنوب شرق آسیا

گسترش اسلام به مناطق مختلف ساحلي هند جايگاهي براي توسعه بيشتر آن به جنوب شرق آسيا بوجود آورد. همانطور که قبلاً ديده ايم تاجران و ملوانان عرب بطور منظم از بنادر جنوب شرق آسيا مدتها پيش از آن که اسلام آورده باشند ديدار مي کرده اند. بطور اوليه اين منطقه نقشي کمي مهمتر از منطقه حدواسط در مبالدلات بازي مي کرد. در اين منطقه بخش چيني مجموعه گسترده و عظيم تجاري اروپايي-آسيايي با حوزه تجاري اقيانوس هند در غرب ملاقات مي کرد. در بنادر ساحل شبه جزيره مالايا شرق سوماترا و بعداً شمال جاوه کالاهاي چيني از کشتيهاي شرق آسيا به کشتيهاي عرب يا هندي منتقل مي شدند و محصولاتي از مناطق غربي تا نواحي دوري مانند رم به کشتيهاي خالي شده چيني منتقل مي شدند تا به شرق آسيا حمل شوند. تا قرن هفتم و هشتم ميلادي ملوانان و کشتيهاي مناطق جنوب شرق آسيا به خصوص سوماترا و مالايا در تجارت دريايي منطقه فعال شدند. محصولات جنوب شرق آسيا نيز به خصوص اشياي تجملاتي مانند چوبهاي معطر از جنگلهاي باراني بورنئو و سوماترا، و ادويه مانند ميخک، جوز و راف از انتهاي دور مجمع الجزاير اندونزي تبديل به کالاهاي صادراتي مهمي براي چيني ها در شرق و هند و مناطق مديترانه اي در غرب شدند. اين ارتباطات تجاري درباره گسترش اسلام در مناطق جنوب شرق آسيا حتي نسبت به نقش گذشته آنها در گسترش بودائيسم و هندوئيسم اهميت حياتي و مشخصتري بازي مي کردند

با کنترل فزاينده تجارت ساحلي و کشتي راني در هند از قرن هشتم به بعد از سوي مسلمانان که از مناطقي از قبيل گوجارات و بخشهاي مختلف جنوب هند اعمال مي شد عناصر فرهنگ اسلامي شروع به ورود و پراکندن در جزاير جنوب شرق آسيا کردند. اما تنها در قرن سيزدهم ميلادي پس از سقوط امپراطوري تجاري شري ويجايا که مناطق وسيعي را تحت نفوذ خود داشت و در تنگه مالاکا بين مالايا و کناره شمالي سوماترا متمرکز بود راه براي گسترش وسيع گرايش به اسلام باز شد. شري ويجايا با ناوگانهاي بزرگ جنگي خود تجارت را در بسياري از منطقه کنترل مي کرد و در دوره هايي چنان قدرتمند بود که قادر بود تهاجماتي را عليه امپراطوريهاي رقيب در جنوب هند به انجام برساند. حضور تاجران مسلمان، هندي و ديگران براي تجارت در زنجيره بنادر تحت کنترل سري ويجايا گرامي داشته مي شد. اما از جايي که حاکمان و کارگزاران شري ويجايا بودايي بودند انگيزه و علاقه کمي براي تاجران و ملوانان جنوب شرق آسيا وجود داشت تا اسلام بياورند. هرچند اسلام مذهب تعداد فزاينده اي از بازرگانان و ملوانان هندي بود. با سقوط شري ويجايا راه براي استقرار مراکز تجاري مسلمان و شکل گيري تلاشها براي موعظه مردم ساحلي و فرا خواندن آنان به ايمان جديد باز شد. فتوحات مسلمانان نيز در مناطقي مانند گوجرات و بنگال که جنوب شرق آسيا را از مراکز بودائي در هند جدا مي کند در سالهاي پس از قرن يازدهم در گشودن راه اسلام آوردن مردم اين مناطق نقش داشت

الگوي اسلام آوردن

همچون بسياري از مناطقي که اسلام در آنها گسترش يافته بود تغيير مذهب صلح آميز و داوطلبانه اهميت و شيوع بسيار بيشتري نسبت به فتح و اجبار در گسترش ايمان در جنوب شرق آسيا داشت. تقريباً همه جا در جزاير منطقه برخوردهاي تجاري زمينه را براي اسلام آوردن آماده ساخت. بازرگانان و ملوانان مسلمان مردم بومي را با تعاليم و آداب ايمان جديد آشنا مي ساختند و با مطلع کردن آنان درباره اين که چقدر از دنياي شناخته شده قبلاً ايمان آورده است آنان را تحت تأثير قرار مي دادند. کشتيهاي مسلمانان همچنين صوفيان را به مناطق مختلف جنوب شرق آسيا انتقال مي دادند که اينان در اين مناطق نيز همچون تأثيري که در هند داشتند نقشي حياتي در گرايش به اسلام بازي کردند. اولين مناطقي که در دهه هاي پاياني قرن سيزدهم اسلام آوردند چندين مرکز بندري کوچک در ساحل شمالي سوماترا بودند. از اين بنادر مذهب جديد طي قرنهاي بعد در امتداد تنگه مالاکا به مالايا گسترش يافت

در مناطق غيرجزيره اي نقش کليدي در گسترش وسيع گرايش به اسلام با شهر تجاري قدرتمند مالاکا بود که امپراطوري تجاري کوچکتر آن جايگزين امپراطوري سقوط کرده شري ويجايا شده بود. از پايتخت در مالاکا، اسلام در امتداد شرقي ساحل سوماترا پايين رفته و در جانب شرقي و غربي سواحل مالايا بالا رفت. سپس به جزيره بورنئو و مرکز تجاري دماک در ساحل شرقي جاوه رسيد. از دماک، قدرتمندترين ايالت تجاري در شمال جاوه باور اسلامي به ساير بنادر جاوه اي و پس از درگيري طولاني با يک پادشاهي هندوئي بودائي در داخل، به ساير مناطق جزيره گسترش يافت. از دماک اسلام همچنين به سلبز، جزاير ادويه در شرق مجمع الجزاير و از آنجا به ميندانائو در جنوب فيليپين گسترش يافت

اين پيشرفت گرايش به اسلام نشان مي دهد که شهرهاي بندري در مناطق ساحلي به طور اختصاصي نسبت به ايمان جديد پذيرا بوده اند. اينجا ارتباطات تجاري اهميت حياتي داشتند. وقتي يکي از شهرهاي کليدي در يک خوشه تجاري اسلام مي آورد علاقه عمده سايرين نيز تبعيت متناسب از آن بود تا وابستگيهاي شخصيتي تقويت شوند و پايه اي عمومي براي قانون اسلامي در تنظيم روابط بازرگاني بوجود آيد. گرايش به اسلام همچنين اين مراکز را از نظر فرهنگي و اقتصادي به بازرگانان و بنادر هند خاور ميانه و مديترانه متصل کرد. اسلام در مناطقي مانند جاوه مرکزي پيشرفت کندي داشت. در اين منطقه سلسله هاي هندو بودائي با گسترش اسلام به مقابله بر مي خاستند. اما اين حقيقت که گرايشات قبلي به اين ايمانهاي هندي در جاوه و ساير منطق جزيره اي عمدتاً به حکمراوايان محدود بود حوزه عمل آزادي براي اسلام آوردن سراسري و عمومي که صوفيها بدان مي خواندند فراهم مي کرد. جزيره بالي که هندوئيسم در آن ريشه عميقي در سطح عمومي دوانيده بود بطور عمده نسبت به گسترش اسلام نفوذناپذير ماند. اين موضوع همچنين درباره بخشهاي غير جزيره اي جنوب شرق آسيا صادق بود که قرنها پيش از ورود اسلام بودائيسم تراوادا از هند و سيلان در آن گسترش يافته بود و پيروي پرشور نخبگان حاکم و توده هاي مردمي در آن وجود داشت

صوفيان و ماهيت اسلام جنوب شرق آسيا

اين حقيقت که اسلام به طور اوليه از هند به جنوب شرق آسيا آمد و در بسياري مناطق بوسيله صوفيان گسترش يافت ارتباط زيادي با ماهيت استعاري ايمان و تحمل آن نسبت به حضور همزمان باورها و آداب جانگرا، هندو و بودائي در اين منطقه دارد. درست همانند خاورميانه و هند صوفياني که اسلام را در جنوب شرق آسيا مي پراکندند از لحاظ شخصيتي و رويکرد تنوع گسترده اي داشتند. بسياري از آنان که از آنها تبعيت مي کردند به قدرتهاي ماورائي آنان ايمان داشتند و در واقع تمامي صوفيان مساجد و مراکز تعليمي بنا کردند که از آنجا به نواحي همسايه مسافرت مي کردند تا ايمان را موعظه کنند

درباره ايمان آورندگان صوفيان گرايش داشتند تا به بوميان جزاير جنوب شرق آسيا اجازه دهند باورها و اعمال پيش از اسلام خود را که به اعتقاد دانشمندان اصولگرا به روشني در تعارض با اصول اسلامي بودند حفظ کنند. قانون سنتي پيش از اسلام در تنظيم روابط اجتماعي اهميت خود را حفظ کرد و قانون اسلامي محدود به انواع خاصي از قراردادها و مبادلات بود. زنان موقعيت بسيار قدرتمندتر خود را در خانواده و جامعه حفظ کردند و اين عليرغم ترتيبهاي اجتماعي متفاوت در خاورميانه و هند بود. به عنوان مثال بازارهاي بومي و منطقه اي همچنان به طور عمده در اختيار زنان فروشنده و خريدار خرده پا بود. در چنين مناطقي همچون غرب سوماترا درباره موضوع ميراث پس از آمدن اسلام عليرغم گرايش آن به غلبه يافتن مردان و وراثت مردانه همچنان ارث از طريق دنباله زن محاسبه و تخصيص مي يافت. شايد قابل توجه تر از همه اين بود که باورهاي ديني و مراسم پيش از اسلام در اين مناطق در مراسم مسلمانان رواج داشتند. پايه هاي فرهنگي بومي مانند نمايشهاي عالي سايه اي جاوه اي که بر مبناي حماسه هاي هندي عصر برهما بوجود آمده بودند شاخ و برگ پيدا کردند و حتي در باور و اعمال توده و نخبگان نسبت به دوره پيش از اسلام موقعيت مرکزي تري پيدا کردند

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است

۲ نظر:

magna_carta گفت...

قرار بر اينه که بطور سيستماتيک دو نوع متن در وبلاگ منتشر بشه؛ ترجمه هايي که وجه اصلي، بارز و پيشروي وبلاگ رو به خودشون اختصاص مي دهند، و برداشتها و نظرات شخصي خودم که بيشتر عطف به دسته اول نوشته ها و در درجه دوم از اهميت در پيشرفت کار وبلاگ خواهند بود. مدتها بود که دنبال راهي بودم تا اين دو نوع متن رو بتونم در وبلاگ بطور مؤثري از هم جدا کنم، طوري که جايگاه مشخص هرکدوم معين باشه و با هم قاطي نشن. بعضي وبلاگها رو ديده بودم که در بخشي با عنوان روزمره در سايد بار خودشون جايي اضافه براي نوشتن مداوم و منظم دارند. که اين قسمت هم به نوبه خودش جايي براي تعامل و کامنت خوانندگان داره. اول موضوع رو با دوستاني مطرح کردم و مقداري دنبالش رفتم. به نظرم رسيد اين سبک کار هر چند ايده آله اما چندان در دسترس نيست. بعد فکر کردم براي دسته دوم از نوشته هام يه وبلاگ جديد و موازي بزنم و با لينک بين اينها ارتباط بدم. بعد فکر کردم در خلال متون ترجمه شده، با فونت کوچکتري دسته دوم از نوشته ها رو جا بدم. نمي خواستم هم ارز و جايگزين نوشته هاي اصلي باشند. تا اين که متوجه اين موضوع شدم که فضاي کامنتها خاليه. به نظرم رسيد مي تونم در جهت هدف خودم از اين فضاي خالي استفاده کنم و جايي براي تعامل با نوشته ها و خوانندگانم داشته باشم. نمي تونستم تنها خواننده باشم. بايد جايي براي نوشتن از خودم و اظهارنظر کردن پيدا مي کردم. به نظرم ترکيب جذابيه رابطه برقرار کردن بين خوندن و نوشتن. چون به نظرم رسيد متن اصلي که در وبلاگ منتشر مي کنم چندان به بخش کامنت نياز نداره اين بخش رو از پاي نوشته هاي متن اصلي حذف کردم. همين جا از دوستاني که ديگه کامنتهاشون در اين وبلاگ در دسترس نخواهد بود عذرخواهي مي کنم. با حذف بخش کامنت در بخش پاييني متن اصلي از اين پس تنها محل اظهارنظر دوستان در ستون نظرات و انتقادات خواهد بود. در نظر دارم براي برقراري امکان تبادل نظر در ستون نقد و نظر در سايد بار دوم وبلاگ، از فضاي خالي کامنتها استفاده کنم

چندين هفته است که پيگير راه انداختن سايدبار دوم وبلاگ هستم. مي دونستم اين کار شدني و نسبت به راه انداختن قسمت روزمره در بعضي وبلاگها که کار تخصصي لازم داره راحت تره. سايدبار دوم جاي مناسبي براي طرح نظرات و انتقادات درباره موضوع متن اصلي وبلاگه. با سر و سامان گرفتن نسبي اين بخش جديد فکر مي کنم از اين به بعد تو وبلاگ بيشتر از قبل نوشته هاي تحليلي داشته باشيم، و در اين وبلاگ علاوه بر نويسندگان متنهاي ترجمه شده خود مترجم هم مجال بيشتري براي صحبت کردن داشته باشه

اضافه شدن سايدبار جديد عرض وبلاگ رو بيشتر کرده؛ براي مونيتورهاي پانزده اينچ رزولوشن ايده آل اينه
1024*768
اگر با رزولوشن
800*600
کار مي کنيد بايد از پايين صفحه وب اسکرول کنيد تا تمامي عرض صفحه رو ببينيد. براي مونيتورهاي هفده اينچ هم اگر با رزولوشن
768*1024
کار مي کنيد بايد اسکرول کنيد وبا رزولوشنهاي بالاتر فکر مي کنم تمام عرض صفحه بدون نياز به اسکرول قابل مشاهده باشه

در پايان بايستي از برادرم تشکر کنم که براي اضافه کردن سايدبار جديد بهم کمک کرد

ناشناس گفت...

best regards, nice info » »