و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۴

سویل و پالرمو

سويل

سويل يک شهر اسپانيايي است که در يک خم رودخانه گوادالکوير در 97 کيلومتري ( شصت مايلي) ساحل آتلانتيک در کاديز قرار گرفته است. سويل که در عربي با عنوان ايشبيليا شناخته مي شد از لحاظ بزرگي و اهميت در تقريباً تمامي دوره اسلامي در اسپانيا نسبت به کوردوبا دومين شهر بزرگ بود که در اواسط قرن دوازدهم به بزرگترين وسعت خود در حدود 187 هکتار (462 جريب) و بزرگترين جمعيت در حدود 83000 نفر رسيد و اين هنگامي بود که شهر از سوي سلسله المهاد مورد توجه قرار گرفته بود. تا قرن نهم شهر در محدوده شهر بدوي رومي محدود بود. پس از اين که شهر بوسيله دزدان دريايي نورمن در سال 844 غارت شد، امير اموي عبدالرحمان دوم دستور به بازسازي ديوارهاي شهر به نحوي که شهر قديمي و حومه جديدتر آن را در شرق و شمال در برگيرد داد. ديوارها در اوايل قرن دهم و سپس يک قرن پس از آن مجدداً بازسازي شدند. در نهايت در سالهاي 1170-1171 خليفه المهاد، ابويعقوب يوسف که سويل را پايتخت خود قرار داد، پس از يک سيل مصيبت آميز بخشي از ديواري را که در مجاورت رودخانه قرار داشت بازسازي شد. ارگ شهر که ابتدائاً بوسيله عبدالرحمان دوم ساخته شده بود بوسيله المهادها که آنان نيز در شهر مسجد بزرگ ديگري ساختند (1172-1176) احيا شد. از اين مسجد تنها مناره اش برجاي مانده است که امروز آن را جرالدا مي خوانند. در زمان فتح شهر بوسيله فرديناند سوم از کاستيل (1248) سويل 72 مسجد را در خود جاي داده بود

پس از سقوط خلافت اموي در سويل (1013) قاضي بزرگ مذهبي شهر، ابوالقاسم ابن عباد خود را حاجب يک ايالت سويلي خودمختار خواند که تا زمان فتح شهر بوسيله المراويدها در سال 1091 دوام آورد. در اين دوره بزرگترين حاکم منطقه المقتدد (حکومت 1042-1069) پادشاهي را توسعه بخشيد و اشعاري در وصف شکوه ناگزير شهر در اين دوره نوشت. المهاد با ساختن يک مسجد بزرگ اصلي در نزديکي رودخانه و جنوب منطقه شهري قديمي ساختند يک منطقه اقتصادي دوگانه بوجود آوردند که در آن فعاليتهاي اقتصادي صادراتي و منطقه اي در مناطق اختصاصي محدود شده بود. الکايسرا يا بازار سرپوشيده که در آن ابريشمهاي گرانقيمت براي صادرات به فروش مي رسيد در نزديکي بندر رودخانه اي قرار داشت. الهونديگا يا بازار آرد، که نيازهاي مردم شهر را تأمين مي کرد در مرکز شهر، در نزديکي مسجد بزرگ قبلي قرار داشت.سويل مسلمان مرکزي براي تجارت منطقه اي و دريايي روغن زيتون که در منطقه الجرافه در همسايگيش توليد مي شد بود. تصويري از زندگي اقتصادي سويل در دوره المهاد در "حسبه" يا قوانين بازار، رساله اي که بوسيله ابن عبدون نوشته شده است حفظ شده است. متن توضيح مي دهد نه تنها تنوع عمده اي از بازرگاني مواد غذايي در شهر برقرار بوده است بلکه صنايع ساختمان سازي، نساجي و فلزي رواج داشته اند

شهر منابع آب منطقه اي خود را از طريق کانال آب قوسي که بوسيله روميها ساخته شده بود تأمين مي کرد که بعداً در قرون ميانه به عنوان کانو دکارمونا شناخته مي شد. تا قرن دوازدهم اين سيستم از کار افتاد اما حاکمان المهاد در 1172 آن را احيا کردند. کاستيليها بعداً متوجه شدند که اين سيستم هنوز کار مي کند و آلفونسو دهم به کاکسيکو که احتمالاً يک ژنوي ساکن در منطقه بوده است دستور داد "آب را چنان که در زمان مراکشيها مرسوم بوده در کانال به جريان اندازد و به دو آب نماي سويل هدايت کند." المهادها وقتي مسجد بزرگ جديد خود را مي ساختند شبکه کانال رومي را کاويدند، مسير آن را تغيير داده و آن را وسعت بخشيدند. وقتي ارتش کاستيلي در 1248 شهر را گرفت بسياري از جمعيت مسلمان شهر را ترک کردند و ساکنان جديدي که اغلب اصلي کاستيلي داشتند جايگزين آنان شدند. مساجد به کليساها يا خانه ها تبديل شدند و سه تا از آنها به عنوان صومعه جمعيت يهودي حفظ شدند. فتح شهر بوسيله نيروهاي مسيحي شديداً از جمعيت شهر کاست به نحوي که ترک شهر بوسيله اهالي مسلمان، مناطق متروکه متعددي را که مناطق مسکوني مسيحي نسبتاً کم تراکم همسايه را از هم جدا مي کرد بوجود آورد. مناطق کم تراکم حاشيه شهري در نزديکي ديوارها، گرايش به ايجاد تشکيلات رهباني پيدا کردند. منطقه يهودي نشين شهر قريب 11 درصد از شهر ديوار شده را اشغال مي کرد. با اين وجود تراکم تشکيلات شهري يهودي تا زمان پوگروم در 1391 بايستي بسيار بيشتر از اين تراکم در مناطق مسيحي نشين بوده باشد. يک منطقه مسلمان نشين کوچک که بيشتر صنعتگران را در خود جاي داده بود (از جمله سنگتراشان، بافندگان و آهنگران) پس از فتح مسيحي به حيات خود ادامه داد. جامعه پس از فتح با وجه مشخصه اشرافي گري شهري که ثروت خود را عمدتاً از طريق منابع روستايي به خصوص منطقه الجرافه بدست مي آورد مشخص مي شد. گروه بزرگي نيز از مهاجران از شهرهاي کوچک اطراف و فرانسويان وجود داشتند که در صنعت ابريشم و تجارت محلي برتري داشتند. تجارت دريايي در دستان ژنويها که از زمان المهاد به عنوان بازرگانان، زره سازان و بانکداران در شهر تثبيت شده بودند و فلورانسيها و کاستيليها قرار داشت. اين گروهها در تجارت صادراتي گندم، روغن زيتون، چرم و ديگر محصولات کشاورزي که عمده صادراتي درياي را به خود اختصاص داده بود تسلط يافتند

دوگانگي کارکرد شهر به دو منطقه اقتصادي جداگانه از زمان المهاد بدون تغيير باقي ماند. تجارت بين المللي در نزديکي رودخانه در باريو دلا مار که اختيار قانوني خاص خود را داشت متمرکز شد و در نواحي که مناطق ژنوي و کاستيلي خوانده مي شدند (لونجا دژنوا، لونجا دلو پانو) تجارت ابريشم برقرار بود. و در امتداد بازار سرپوشيده انبارهاي روغن زيتون قرار داشتند. زندگي اقتصادي واقعي شهر نزديکتر به مرکز شهر به حيات خود ادامه داد

پالرمو

برتري و غلبه پالرمو نتيجه مشخص فتح اعراب بود به نحوي که جاي اهميت سياسي و فرهنگي سيراکوز (که تنها در سال 878 سقوط کرد) را گرفت و فرهنگ يونانيش غلبه کمتري پيدا کرد. راهبي به نام تئوديوس از سيراکوز در معيت اسقف اعظم سفرونيوس در سال 883 عظمت پايتخت جديد را يادآور مي شود و آن را چنين شرح مي دهد: "شهر آکنده از شهروندان و بيگانگان است به طوري که به نظر مي رسد تمامي مردم کافر مسلمان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در آن جمع شده اند... مخلوطي از سيسيليها، يونانيان، لومباردها و يهوديان، اعراب، صحرانشينان، ايرانيان، تاتارها، سياهپوستان. برخي خود را در عباهايي بلند و عمامه ها پوشانده اند، برخي پوست پوشيده اند و برخي نيمه برهنه اند؛ صورتها بيضوي، مربعي و گرد، از هر رنگ پوست و نژادي، ريشها و موهاي سر از هر نوعي از رنگها و آرايشها هستند

يک قرن بعد در سالهاي 972-973 ابن هوقل بازرگاني از بغداد مناطق مختلف شهر، قصرها و صدها مسجد آن را چنين توصيف مي کند: "مساجد شهر و مناطق حومه اي آن بيرون از ديوارهاي شهر از عدد سيصد فراتر مي رود." او هيچ وقت تعداد مشابهي از مساجد را حتي در شهرهايي دو برابر بزرگتر از اين نديده بوده است. البته اين ساختمانها حتي بيشتر از جايي براي عبادت بوده اند بلکه هر کدام به عنوان مدرسه اي که رئيس درس خاص خود را مي داشته اند مورد استفاده قرار مي گرفته اند: "وقتي سخنان آن را مي شنيدم مي انديشيدم که اينان مردان خدايند، ارزشمندترين و بافضيلت ترين از همه. با وجود اين که هرکدام از آنها از کم ظرفيتي و عدم انسجام خود مطلعند، خود نيز بر اين موضوع شهادت مي دهند. واقعيت اين است که اينها اين تجارت را براي دوري گزيدن از جنگهاي مقدس و پرهيز از هر گونه خدمت نظامي در پيش گرفته اند." و اين در هر حال پايه دانشگاه بالرم بود، که تصور مي شود از نادر مراکزي بود که در اروپا با کوردوبا رقابت مي کرد و به سهم خود دانشمندان بزرگي در اختيار داشت و چندين نسل از شاعران مستعد را پرورش داد. از جمله ابن حميد، اشرافي سيراکوزي که دربار کنت راجر در پالرمو را به قصد اسپانياي کافر ترک کرد. جايي که در آنجا قصايدي خاطره انگيز از جواني خود نوشت

اين نوشته ترجمه اي از اين 2 متن است: يک و دو
کافر مسلمان را به جاي لغت ساراسن که از جمله در طول جنگهاي صليبي بوفور از سوي اروپاييان به مسلمانان اطلاق مي شد استفاده کرده ام. مطلب فوق بريده اي از مقاله اي است که در نهمين کنفرانس سالانه مرکز مطالعات قرون ميانه و آغاز رنسانس در دانشگاه ايالتي نيويورک در بينگهامتون بوسيله استنلي فاربر ارائه شده است. من آن را از {اف اس تي سي ليميتد} نقل کرده ام

۲ نظر:

محمد گفت...

خیلی لطف کردید من هم متقابلا لینک شما را اضافه خواهم کرد

ورجاوند گفت...

ّبسیار قشنگ و زیبا مینویسی. با چند روز مهلت روی سرم