و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

جمعه، مهر ۲۲، ۱۳۸۴

یکبار از این خانه برین بام برآیید

چه مي کنيم و کجا مي رويم؟ دنبال چه هستيم؟_خدا از آدم چه مي خواهد؟
چند ماهيه که به اين تصريح جديد رسيده ام که مي شه موقع جواب دادن به اين سوالات، آگاهانه و روشن از مرز خويشتن و علائق و رفتارهاي معطوف به خود گذشت. يعني عليرغم اين که عملاً محدود و بسته در درون خودت هستي اما همچنان مي توني مربوط و معطوف به هستي عمومي اطرافت و فراتر از حوزه مسدود خودت فکر کني عمل کني و زندگي کني. البته مشخصه که اين کشف جديدي نيست و به خصوص تا جايي که من مي دونم حکما و عرفاي زيادي گذشتن از مرز خويشتن رو درک کرده و رستن از بند خويشتن رو توصيف کرده بودند و در نتيجه يک زندگي معني دارتر رو تصوير کرده بودند. موضوعي که به نظرم جديدتره و جالب اينه که براي خودم تونسته ام در يک کانتکست منطقي و مدرن اين ايده قديمي رو بازسازي کنم و شکل ملموس و محسوس امروزي براش بسازم. اگر اين تبيين نظري و منطقي به اون ايده بنيادي به اندازه کافي نزديک بوده باشه ديگه مجبور نيستيم هر وقت مي خواهيم اين مرز تنگ خويشتن رو بشکنيم رو به مشاعره و حس پروري بياريم و دلخوش به يک زنگ تفريح کوتاه _شب عاشقان بيدل_ باشيم بلکه همچنين در حد ممکن به نحوي خودآگاه، مستقيم و مؤثر مي تونيم در افکار، رفتار و گفتار هر روزه زندگي دخالتش بديم و تعاملي روشن، منطقي و کاربردي باهاش برقرار کنيم
زندگي جديد ما رو عادت داده که تو همه کارامون کنترل شده منظم و معطوف به هدف قبلي رفتار کنيم. اين طور عادت کرده ايم که تمايلمون به اين سمت باشه که با يکسري حساب کتابها در مورد نحوه انجام کاري تصميم گيري کنيم و بعد يکسري اهداف حداکثري و حداقلي رو در انجام اون کار مدنظر قرار بديم. اين نحوه نگاه به زندگي علاوه بر اين که واضحاً ساده انديشانه و غيرواقعيه بلکه يک جور کم خواهي و تلف کردن زندگي و انرژي حياتي هم هست. ما هيچ وقت تو کارهامون دقيقاً اون مسير قبلاً برنامه ريزي شده رو طي نمي کنيم بلکه نتيجه مداخلات ما در جريان زندگي، برآيندي از کنش و واکنش خواسته هاي ما و فاکتورهاي طبيعي محيطيه. نظر من اينه که حالا در چنين شرايطي به جاي رويکرد معمول مدرنيته در تقابل و رقابت مداوم با عناصر محيط رويکردي موازي و هماهنگ با طبيعت در پيش بگيريم. يعني قبل از اين که محيط ما رو مجبور به قبول شرايط جديد بکنه خودمون از قبل به کليت رابطه نظر داشته باشيم و رويکردي پذيرنده و فراگير در برخورد با محيط در پيش بگيريم. ارجحيت عموميت و فراگيري "طبيعت" نسبت به "صنعت" رو بپذيريم. من مي گم زياد در بند اون حساب کتابها و اهداف از پيش تعيين شده نباشيم و معطوف به کليت زندگي و هستي فکر کنيم برنامه ريزي کنيم و زندگي کنيم. اين رويکرد در عمل اختلاف معني داري با رويکرد اول داره
نحوه شناخت ما از محيط اطرافمون هم غيرواقعي و صناعيه. درک معمول ما از زندگي محدودنگر و تنگه. اشيا و اجزاي زندگي رو متناسب با نسبتشون با خودمون تقسيم مي کنيم. اين نحوه رويکرد باعث بسته شدن ما نسبت به محيط مي شه و برخوردهاي ما رو محدود مي کنه. به جاي اين رويکرد مي شه يک نحوه نگاه دوستدار محيط رو پرورش داد. نحوه نگاهي که به جاي اين که معطوف به خود باشه معطوف به محيط باشه. به جاي تقسيم بنديهاي مختلف و خط کشيهاي رنگارنگ، خودمون رو در حلقه خويشاوندان فراگير محيطي خود مي يابيم. ياد شعر سهراب درباره کبوتر و کرکس افتادم... اين برخورد باز با محيط اين امکان رو به ما مي ده که سطح وسيعتر و بالاتري از رابطه متقابل بين خود و محيط رو تجربه کنيم و شناخت عمومي فراگيرتري از زندگي هستي و خود پيدا کنيم. اين شناخت مي تونه با کار دقيقتر و پيگيرتر عناصر هر چه نامعمولتر و نامتناسبتر رو در حلقه دوستان "خود" وارد کنه: رنج، فقدان، مرگ و خيلي چيزهاي ديگه. در اين سيستم جديد شناختي ديگه انرژي حياتي افراد تنها صرف غرائز و خواسته هاي فردي نمي شه بلکه در يک جهتگيري جديد و وسيعتر انگيزه هاي جديدي بدست مياره و اهداف بلندتري رو هدف قرار مي ده. اين نحوه شناخت ربط مستقيمتري و درونيتري هم نسبت به خود داره
تو اين روش زندگي و اين نحوه نگاه به محيط روند اتفاقات و سير توسعه و تعالي بوسيله عقلانيت فراگير طبيعت برنامه ريزي ميشه و پيشرفت مي کنه. البته اين سخن براي کسايي که انسان رو تنها عنصر عقلاني و خوداگاه طبيعت تلقي مي کنند احتمالاً حرفي دور از ذهن و ناپذيرفتني جلوه کنه. براي ماترياليستهايي که دنيا رو مجموعه اي اتفاقي و بي معني يافته اند. اين طور آدمايي به نظر مي رسه چاره اي از رويکرد تهاجمي و سلطه جو به محيط خام اطرافشون نداشته باشند. ولي من فکر مي کنم ما تو يه محيط خام زندگي نمي کنيم. ذره ذره اجزاي حيات و وجود در ترکيبي سحرانگيز همکار و هماهنگ با هم دنيايي که درش به سر مي بريم رو مي سازند. با رويکردي هماهنگ با محيط و نگاهي باز به طبيعت زندگي آدم در کليت حيات و وجود معني دار و هدفمند مي شه. در اين نحوه زندگي مديريت سير اتفاقات زندگي آدم به طور اوليه با اراده فراگير طبيعت خواهد بود. چيزي که اراده مستقيم بشري تنها يکي از اجزاي سازنده شو تشکيل مي ده. پيامدهاي اجتماعي و مدلهاي زندگي جمعي که بر مبناي چنين شناخت و رويکردي به زندگي مي تونه بوجود بياد رو نمي تونم پيش بيني کنم. در هر حال زمان و کار جمعي آدمها مي تونه اين گوشه هاي ناشناخته قابليتهاي بلند زندگي آدمها رو روشن کنه

شايد ادامه داشته باشه

۱ نظر:

فروغ گفت...

انشالله ادامه داشته باشد.