و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۶

درباره آزادی زن

صرفنظر از پيچيدگيها و جذابيتهاي فلسفي زن بودن، يک نکته فوريتر و جديتر در اين باره چالشيه که جامعه ما از نظر جايگاه اجتماعي زن باهاش مواجهه. مسأله نحوه حضور اجتماعي زن به مثابه يک چالش بين سنت و مدرنيته يک نمونه قابل توجه و تعيين کننده از مسائل اجتماعيه که در نتيجه اين چالش بوجود اومده اند. در حالي که استقرار يک حکومت اسلامي از حدود سه دهه پيش با زمينه سازي مناسب، حضور اجتماعي زنان مسلمان رو در عرصه تحصيل و کار به نحو مشخصي تشويق کرد، امروز الزامات و پيامدهاي ناگزير اون حضور اجتماعي خودشو به شکل لزوم تغيير در نگاه و رويکرد به معنا و کارکرد اجتماعي زن بيشتر از گذشته نشون مي ده

با تغييرات اجتماعي گسترده اي که طي روند مدرن شدن در ايران رخ داده و در حال پيشرفته و متضمن رشد و توسعه فزاينده حوزه اجتماعي زندگي انسان ايراني و امن تر شدن، انساني تر شدن و منطقي تر شدن روابط زن و مرد در عرصه امروزي جامعه بوده، موضوع حضور اجتماعي زن نسبت به دوران سنت به کلي تغيير صورت داده است. امروز ديگه سخن گفتن از اون نوع تقسيم کار بين زن و مرد که مستلزم محدود شدن زن در خانه و رسيدگي به امور خانه داري و بچه داري باشه، مشخصاً به معني محروم کردن او از حوزه رو به رشد و در حال پيشرفت امور اجتماعي و فرو کاستن وجود و درک انساني او در حد سقف کوتاه خانه خواهد بود. در اين راه شاهد آوردن از زندگي و سخنان حضرت علي و حضرت فاطمه هم شايد دردي دوا نکنه. در اين باره بايستي به تغييرات اقتضائات زمان و دوران توجه داشت و دقت کرد که معناي حضور اجتماعي زن در دوران پيشامدرن با معناي آن در دوران مدرن به کلي متحول شده است. امروز بريدن قطعه اجتماعي وجود انسان به کلي موجودي ناقص الخلقه ازش مي سازه. در همين امتداد همچنين قرائتهاي جديد ديندارانه اي که از نحوه حضور اجتماعي زن ارائه شده و براي حضور اجتماعي زن تنها به مقدار ضرورت براي تحصيل و کار جواز صادر مي کنند مورد اشکال و پرسش خواهد بود. در اين نگاه به حضور اجتماعي زن همچنان اين باور سنتي باقي مونده که وظيفه اصلي زن مسؤوليتهاي او در داخل خانه است و حضور اجتماعي او موضوعي حاشيه اي و کم اهميت تر است. در اين باره به عنوان مثال به رابطه نزديکتر بيولوژيک و عاطفي مادر با فرزند اشاره شده و ازش براي الزام زن به توجه کردن بيشتر به امر بچه داري استفاده شده. اين موضوعي البته درسته و ازش لااقل اين قدر مي شه نتيجه گرفت که نسبت و وظيفه زن و مرد در برابر فرزند کاملاً يکسان نيست اما احتمالاً نمي شه ازش بهانه اي براي محدود کردن حضور اجتماعي زن ساخت. وجود انساني زن و حقوق اوليه اش براي بهره برداري از امکانات و ارتباطات اجتماعي نبايستي در سايه نسبتي که با فرزندش داره قرار بگيره. ضمن اين که بايستي توجه کرد خود زن حق اوليه اي براي ترتيب دادن روش زندگي اجتماعي و خانوادگي خودش داره و برنامه و الزام بيروني از اين جهت چندان معتبر نخواهد بود

درباره روش زندگي مدرن هرچند کمرنگ شدن عواطف انساني و سست شدن کانون خانواده رو مي شه به معطوف شدن توجه زنان به عرصه جامعه و کم توجهي آنان به کانون خانواده نسبت داد و از اين طريق تأکيد روي حضور اجتماعي زنان رو تخطئه و تقبيح کرد اما شايد بشه در اين معادله تشکيک کرد. اولاً آيا اين رابطه کاملاً درسته و امکان مطرح بودن عوامل ديگه اي که چنين نتيجه نامطلوبي به باور آورده باشند وجود نداره؟ يعني ممکنه اين نتيجه ارتباط مستقيمي با وارد شدن زنان به عرصه جامعه نداشته باشه و مسأله سومي وجود داشته باشه که با وارد شدن زنان به جامعه تقارن زماني پيدا کرده و براي کمرنگ شدن عواطف و سست شدن بنياد خانواده حکم عامل ايجاد کننده داشته باشه. ثانياً آيا نمي شه براي اين نتيجه نامطلوب راه حلي جديد که مستلزم دريغ کردن حضور اجتماعي از زنان نباشه يافت؟ من جوابي قطعي براي هيچ کدوم از اين سؤالات ندارم ولي هر دو امکان رو جدي تلقي مي کنم

اگر قبول مي کنيم جامعه و زندگي اجتماعي به خصوص امروز بخشي جدا نشدني از زندگي بشره و در اين راستا حق ترديدناپذير زن رو براي بهره مندي از اين امکان مي پذيريم بايستي به لوازم و اقتضائاتش هم تن بديم. اگر الزام مدرن امروز جامعه رو مبني بر حضور اجتماعي زن چنان که به نظر مي رسه تا حدود زيادي به طور گسترده اي در جامعه ما به رسميت شناخته شده بپذيريم بايستي پيامدها و الزامات ثانويه اون رو هم قبول کنيم. بايستي قبول کنيم بعضي باورها و عادتهاي سنتي ما در ارتباط با زن باعث محدود شدن غيرمنطقي او مي شه. به مفاهيمي مثل نجابت و حيا و عفت و غيرت و ناموس بايد نگاهي دوباره بيندازيم. محدود کردن روش رفتار و تجربيات زندگي اجتماعي زن از پايگاهي خارج از تصميم و صلاحديد خود زن به هر بهانه و اسمي که باشه نادرست و غيرمنطقيه. در اين باره در شرايط جديد اجتماعي مفاهيم جديد و الگوهاي رفتاري جديد ارزشهاي جديد و متناسبي بايستي جستجو کرد. زن هم درست مانند مرد و به اندازه او براي تصميم گيري آزادانه درباره تجربيات و رفتارها و ارتباطات اجتماعي خودش حق داره. اين چنان که شايد در ديدگاههاي سنتي تصور بشه موضوعي حاشيه اي، تصنعي و تفنني نيست بلکه براي رشد و پيشرفت زن به عنوان يک انسان يک نياز ضروري و بنياديه. رشد و کمال انساني و بروز استعدادها و قابليتهاي هر انساني در گرو گستره و تنوع و آزادي تجربياتشه. درباره آزادي زن بيشتر بينديشيم

۱ نظر:

seyyed abbaas-e seyyed mohammadi گفت...

بسم الله الرحمان الرحیم. قائم پناه گرامی. سلام علیکم.

فرمایش شما: « آيا شما مدعي هستيد مقام رهبري به تنهايي مملکت رو طي اين چند دهه به اينجا رسونده؟»

به «این جا» یعنی به کجا؟ فعلاً توجه بفرما:
ــ گویا ولایتی ها یا رهبردوستها، غالباً محاسن و خوبیها و توطئه شناسی ها و توطئه خنثاکنی ها را به رهبر (فقید یا فعلی) نسبت می دهند و ناکامی ها و ضعفها و فسادها را به «اجرا نشدن منویات رهبر» و «اشکال ِ اطرافیان رهبر». آیا قبول داری که ولایتی ها یا رهبردوستها چنین می گویند؟ آیا قبول داری که نظرشان غلط است؟
ــ من، همه ی محاسن یا همه ی معایب را نه به رهبر فقید یا فعلی نسبت می دهم، نه به خاتمی، نه به احمدی نژاد، نه به کس دیگر.
ــ طبق کدیور (احتمالاً طبق http://www.kadivar.com/Htm/Farsi/Interviews/Interview830701.htm ) در ایران هشتاد درصد قدرت در دست یک نفر است: رهبر. برو تحلیلش را بخوان.
ــ به طور کلی شکل حکومت ایران، و این که بعد از رهبر فقید، چه کسی رهبر شود، طبق میل مرحوم خمینی بود.


فرمایش شما: « به نظر من شما در ريشه يابي ديکتاتوري جامعه ايراني به اشتباه داريد روي مسأله رهبري بيش از حد تأکيد مي کنيد. »

فعلاً «ریشه یابی ی دیکتاتوری در ایران» طلبمان. بگذاریم برای مراحل بعد گفت و گو. شما لطفاً بفرما:
ــ دیکتاتوری در نزد شخص شما معنای دقیق یا تقریبی ای دارد یا نه؟ معیارها و مشخصه هائی دارد یا نه؟
ــ به نظر شما کاسترو و قذافی و پوتین و پادشاه عربستان و صدام و رئیس جمهور پاکستان دیکتاتور هستند یا نه؟
ــ ایران دیکتاتوری هست یا نه؟
ــ اگر احیاناً دیکتاتوری است، منظور از «دیکتاتوری بودن آن»، دیکتاتوری ی روحیه ی آحاد مردم است یا ...؟
ــ طبق وظایف و اختیارات مقامهای مختلف جمهوری ی اسلامی ی ایران بر طبق قانون اساسی، به نظر شما چه مقامی ممکن است بخواهد و بتواند دیکتاتور شود؟ (در قانون اساسی ی اول، نویسندگان قانون هراس داشته اند که رئیس جمهور دیکتاتور نشود و به همین دلیل او را مهار کرده اند.)


فرمایش شما: « رهبري اصولاً در جريان طبيعي مسائل روزمره جامعه اهميتي نداره و بيشتر اهميتش براي مواقع اختلاف حل نشدني و مواقع بحراني و تصميم گيريهاي کليه. غيرانتخابي بودن و دائمي بودن رهبري وزن چنداني در مشکلات مختلف اجتماعي سياسي جامعه نداره. »

اهمیت داشتن یا نداشتن رهبر یا رئیس جمهور در مسائل روزمره مورد توجه بنده نبود. از نظر سیاسی و اجتماعی، انتخاب مستقیم و دوره ای عالی ترین مقام مملکت و پاسخگو بودن او، مهم است یا نه؟ بر فرض که ادله ی شما درباره ی اثبات الزام مقام «رهبر» درست باشد. بر فرض. خُب این مقام رهبر خودش باید به ذهنش برسد که خودش مادام العمر و انتخاب غیر مستقیم باشد و غیر پاسخگو، یا دوره ای و انتخاب مستقیم و پاسخگو؟ چه نکته است که رهبر در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شوراها و خبرگان مردم را به حضور و نامزدها را به رقابت دعوت می کند، ولی خودش ثابت است؟

فرمایش شما: « گذشته از اين که درباره نقش و اهميت تاريخي رهبري در وضعيت اجتماعي سياسي ايران موضعتونو مشخص نکرديد»

موضع بنده:
بعد از حدود ده سال مطالعه و گفت و گو با علما و اندیشمندان و توجه به قرآن و سنت و سیره ی ائمه، و با توجه به تجربه ی سی سال گذشته ی ایران، بنده قائل به «مقام» رهبر نیستم. سه قوه + ... که قبلاً گفتم. در مرحله ی بعد، از دو حالت عملاً مادام العمر بودن و انتخاب غیر مستقیم و غیر پاسخگو بودن رهبر و انتخاب مستقیم و دوره ای و پاسخگو بودن رهبر، حالت دوم را قبول دارم. در مرحله ی بعد، اگر رهبر غیر مستقیم انتخاب شود، قائل نیستم که خبرگانیان فقط فقیه باشند و آن فقط فقیه ها را هم شورای منصوب رهبر رد صلاحیت یا انکار صلاحیت کند



مونولوگ؟ من دارم با شما مونولوگ می کنم؟

بسم الله. هر چه قدر می خواهید نظر خود را بپرورانید و پخته تر کنید و به من خبر بدهید. باعث افتخار بنده است. اگر دلگیر یا دلخور شدی، عذرخواهی می کنم

من منکر استبداد فردی در اکثر آحاد ایرانیها نیستم. منکر ضعف اکثر آحاد ایرانی ها در گفت و گو نیست

Batofut یعنی چی؟