و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

شنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۵

تاریخ اروپا--فردریک دوم 1215-1250

فردريک که بود و چرا بايد يک بخش مجزا را به او اختصاص دهيم؟ فردريک از بسياري جهات در زمان پيشرفتهاي دوره خود، يک مرد قابل توجه بود. تواناييهاي او، موفقيتها و رويکردهايش معاصران او را شگفت زده کرده بود و آنان به او نام اعجوبه جهان را داده بودند. با اين حال براي برخي تاريخ نگاران او به خاطر نقش احتمالي که عليرغم وجود فاصله زماني قابل توجه در شکل دادن به جنبه هاي مهمي از اروپاي قرن بيستم داشته است اهميت بيشتري دارد

چکش و سندان

وقتي امپراطور هنري هفتم، هوهنستوفن در سال 1197 درگذشت از او يک بيوه و پسر جوان، فردريک برجاي ماند. فردريک براي اينوسنت سوم نوعي مشکل بوجود مي آورد. دستگاه پاپ مدتها بود که سياستهايي را دنبال مي کرد تا مانع از حکومت قدرت واحد در آلمان و جنوب ايتاليا شود. سرزمين اخير را پادشاهي دو سيسيلي مي ناميدند. خطر چنان که دستگاه پاپ آن را احساس مي کرد اين بود که پاپ بين چکش (آلمان) و سندان (دو سيسيلي) قرار مي گرفت و در هر زماني مي توانست خورد شود. حتي اگر قدرتهاي عرفي وارد سرزمينهاي پاپ نمي شدند اين تهديد به خودي خود کافي بود تا کليسا نتواند ديگر به نقش خود به عنوان قضاوت کننده اخلاقي مستقل در امور اروپا ادامه دهد. مشکلي که با فردريک بوجود آمده بود اين بود که او از وارثان پادشاهي دو سيسيلي بود و يک انتخاب پيشتاز در خانواده قدرتمند هوهنستوفن براي به ارث بردن مقام معتبر امپراطوري بود. پاپ جلوگيري کردن از اين خطر را امري اساسي تلقي مي کرد

اولين قدم به اندازه کافي بي ضرر بود. اينوسنت سوم فردريک جوان را تحت قيموميت گرفت و مقرر کرد بوسيله تعدادي از اساتيد درجه يک دربار پاپ آموزش ببيند. موقعيت در آلمان درهم برهم بود. اشراف محلي از موقعيت عدم حضور يک اقتدار سلطنتي سوءاستفاده کردند تا به تسويه حسابهاي قديمي خود برسند و قدرت و ثروت خود را تا جاي ممکن بهبود بخشند. از بسياري جهات اين تحرکات نوعي فريبکاري براي به دست آوردن امپراطوري بودند زيرا اين مقام هنوز تا حدود زيادي انتخابي بود. به زودي دو گزينه اصلي ظهور کردند که يکي از آنها يک هوهنستوفن بود. اينوسنت علاقه اي نداشت موقعيت يک هوهنستوفن را تحکيم بخشد. امپراطوران قبلي اين خانواده تلاش کرده بودند يک قدرت مرکزي در آلمان استقرار بخشند و شهرهاي بزرگ سلطنتي شمال ايتاليا را که به طور اسمي به امپراطوري تعلق داشت تحت کنترل بگيرند. ثروت اين شهرها بسيار فراوان بود و هرکس مي توانست آنها را کنترل کند مورد انتظار بود هر زمان که بخواهد بتواند هزينه هاي مربوط به لشکرهاي عظيمي را پرداخت کند. اما اين شهرها به سرزمينهاي پاپ نزديک بودند و پاپها علاقه اي نداشتند به امپراطوران آلماني اجازه دهند چنين پايگاه قدرتي را در نزديکي آنها مستقر سازند

بنابراين اينوسنت از قدرت کليسا برعليه خانواده هوهنستوفن استفاده کرد و حمايت خود را به اوتو از برونسويک اختصاص داد. او توانست اتحادي بين اوتو و عموزاده اش، جان شاه انگليس بوجود آورد. جنگ داخلي که بوجود آمد آلمانيها را براي مدتي مشغول کرد. با اين حال در سال 1209 اوتو از برونسويک موفق شد و به عنوان امپراطور اعلام شد. او به زودي عازم شمال ايتاليا شد و پس از تابع کردن شهرهاي بزرگ آن، وارد سرزمينهاي پاپ شد. اينوسنت به سرعت فردريک را تاجگذاري کرد و با فيليپ شاه فرانسه متحد شد تا برعليه اوتوي غاصب به کمک کليسا و فردريک بيايد. در جنگ بووين (در بلژيک امروزي) در سال 1215 يک سپاه متحد از فرانسويها و طرفداران هوهنستوفن، انگليسيها و طرفداران اوتو از برونسويک را شکست دادند. اوتو درگذشت و فردريک نه تنها تنها شاه دو سيسيلي بود بلکه حاکم بلافصل امپراطوري روم مقدس بود. اينوسنت سوم تهديد بالقوه چکش و سندان را به يک خطر واقعي تبديل کرده بود

اينوسنت سوم فکر مي کرد اين موقعيت موقتي خواهد بود. اينوسنت از فردريک خواسته بود قبل از اين که از امپراطور شدن او حمايت کند او سوگند بخورد که دو سيسيلي را رها کند و جنگي صليبي براي آزادکردن اورشليم ترتيب دهد. اما بهترين نقشه هاي حتي پاپها هم ممکن است به خطا بروند. اينوسنت در سال 1216 قبل از اين که بتواند از فردريک بخواهد اين پيمانها را عملي کند درگذشت

سياستهاي فردريک

فردريک جانشين اينوسنت را واداشت تا بدون اين که سوگندي درباره رها کردن دو سيسيلي بخورد او را به عنوان امپراطور مورد تاجگذاري قرار دهد. او قدرت امپراطوري را به اشراف آلماني واگذار کرد و به اين شکل درگيريهاي داخلي در آلمان را و نبود رهبر متمرکز براي آن امپراطوري را تا زماني که خود در مسند قدرت بود قطعي کرد. او تصميم داشت قدرت خود را در ايتاليا استقرار بخشد و رفتارهاي او اين موضوع را روشن کرده بود. او در شهر بين المللي پالرمو بزرگ شده بود و لااقل براساس افسانه ها بسياري از زمان کودکي خود را در لنگرگاههاي آن شهر گذرانده بود. شايد بتوان تصور کرد او با شنيدن گفته هاي ملوانان و بازرگانان تجسمي از يک امپراطوري مديترانه اي در ذهن پرورانده بود

فردريک و جنگ صليبي

شايد براي پيگيري کردن ادعاهاي مديترانه اي خود بود که با يک ميراثبر زن از پادشاهي لاتين اورشليم ازدواج کرد. حاکمان اين پادشاهي به تازگي بوسيله فرمانده قدرتمند مسلمان، صلاح الدين از اين سرزمينها رانده شده بودند. فردريک اکنون دليلي براي عملي کردن پيمان خود براي راه انداختن يک جنبش صليبي داشت اما او در اين کار تأخير بسياري داشت. پاپ گرگوري نهم (1227-1241) تصميم گرفت فردريک را مجبور به هماهنگي با سياستهاي کليسا نمايد. او فردريک را به خاطر اين که به سوگند صليبي خود متعهد نمانده بود طرد کرد و فردريک جنگ صليبي ششم را آغاز کرد. گرگوري فردريک را متهم مي کرد که اين اصل را که افراد طرد شده نمي توانند سردار صليبي باشند ناديده گرفته است. اين موضوع به نظر مي رسيد براي فردريک مزاحمت چنداني بوجود نمي آورد. او به محض اين که وارد لوانت شد با مسلمانان محلي وارد مذاکره شد و با مواد صلح نامه نسبتاً مطلوبي قرارداد يک پيمان ده ساله را امضا کرد. او اختيار اورشليم، بيت اللحم، ناصريه و ديگر مراکز عبادي مسيحي را به دست مي گرفت و به عنوان شاه اورشليم به رسميت شناخته مي شد. در خود اين شهر مي بايستي تحمل مذهبي نسبت به مسلمانان، مسيحيان و يهوديان اعمال مي شد. اگرچه معاهده تعهدي هميشگي براي هيچ کدام از طرفين مقرر نمي کرد اما به نظر مي رسيد فردريک در اين انديشه است که به آساني آن را تمديد خواهد کرد. او در سال 1229 به عنوان شاه اورشليم تاجگذاري کرد. تهاجم پاپ و سپاه همپيمانش به دو سيسيلي زمان اندکي براي او براي لذت بردن از اين مقام جديد باقي گذاشت. او به سرعت براي ترميم فرصتهاي خود در ايتاليا از سرزمينهاي مقدس بازگشت

اگر پاپ درباره راه انداختن جنگ صليبي از طرف فردريک و برخلاف فرمان او بسيار ناراحت و شاکي بود، اين ناراحتي و نگراني او قطعاً با موفقيت فردريک در اين امر و کسب اعتبار بيشتر از جانب او دو برابر مي شد. پاپ همچنين احتمالاً درباره استفاده اي که فردريک مي توانست از تسلط خود بر اورشليم داشته باشد بيمناک بود. اورشليم مقدسترين مکان مسيحيت و محل جلوس بزرگان مورد احترام کليسا بود. پاپ فوراً معاهده صلح را رد کرد، مجدداً فردريک را از اجتماع ديني طرد کرد و در تصميمي قابل توجه اورشليم را تحريم کرد

فردريک و ايتاليا

مسأله نظامي نسبتاً به زودي حل و فصل شد. تا سال 1230 فردريک گرگوري و هم پيمانانش را شکست داده بود و درگيري بين فردريک و دستگاه پاپ به جنگ الفاظ تبديل شده بود که در آن هرکدام از طرفين مباحثات پيچيده قانوني را در حمايت از حقوق خود طرح مي کردند. در همين هنگام، فردريک به آلمان رفت و عملاً تمامي اختيارات امپراطوري را در آن سرزمين واگذار کرد. او سپس شروع به سازماندهي پادشاهي دو سيسيلي و تبديل آن به يک حکومت جديد متمرکز نمود. او تمامي جنبه هاي تشکيلات فئودال را در آن از بين برد و نوشتن و ترويج قوانين ملفي را هدايت نمود. اين يک سند قابل توجه بود که از اولين قوانين اساسي نوشته شده بود و در آن روزگار به طور غيرمعمولي آزادي مدار بود. قانون اساسي تشکيلات يکپارچه اي از قوانين را در تمامي مملکت حکمفرما کردند. اين قانون شکلي استاندارد از دولت محلي مقرر ساخت و اعلام کرد مالياتها منصفانه جمع آوري و مديريت مي شوند و تضمين کرد که دو سيسيلي از بازرگاني و تجارت استقبال خواهد کرد. شايد مهمتر از اين موارد، اين قانون گردهماييهايي از نمايندگان مردمي را دهه ها قبل از تولد پارلمان انگليس مقرر کرد

در همين اثنا جنگ الفاظ بين فردريک و دستگاه پاپ ادامه يافت. پاپها اين برتري را داشتند که مي توانستند هيئت تدريس قانون در دانشگاه بولونا را براي تنظيم ادعاهاي خود فراخوانند. فردريک که اهميت چنين منبع فکري را دريافته بود، دانشگاه ناپل را تأسيس و آن را تجهيز کرد. اين اولين دانشگاه مشخصاً غيروابسته به کليسا و عرفي در غرب بود. علاوه بر اين او توجه داشت تا هيئت تدريس او متشکل از مسيحيان، مسلمانان و يهوديان بوده و تمامي اين زبانها در همراهي با قوانين و ادبيات اين فرهنگها آموزش داده شود. نکته اي که با در نظر گرفتن شرايط آن زمان به همين اندازه اهميت دارد اين است که فردريک فرماني صادر کرد که به موجب آن تحمل مذهبي مسيحيان، مسلمانان و يهوديان در سراسر کشور مراعات مي شد. با اين حال در همين زمان او قصد خود را مبني بر در اختيار گرفتن شهرهاي بزرگ سلطنتي سابق در شمال ايتاليا اعلام کرد. او تصميم داشت آنها را به ايالتي ديگر از پادشاهي آينده ايتاليا تبديل کند

فردريک و دستگاه پاپ

نه پاپ و نه شهرهاي شمالي طرحهاي فردريک را تأييد نکردند. اين شهرها اتحادي شکل دادند که بنام اتحاديه لومبارد شناخته مي شود. منطقه شمالي ايتاليا که بسياري از اين شهرهاي بزرگ در آن واقع شده بودند به نام لومباردي شناخته مي شد. دستگاه پاپ با طرد چندباره فردريک و فراخوان ساير شاهان براي پيوستن به جنگي برعليه او حمايت خود را از اين اتحاديه اعلام کرد. فردريک در عوض مجموعه اي از اوراق را پخش کرد در آن از فروکاسته شدن کليسا به يک پاپ فقير حمايت کرده بود

اين مجادله پيچيده با درگذشت فردريک در سال 1250 به پايان رسيد. دستگاه پاپ به تلاش خود برعليه خانواده هوهنستوفن ادامه داد و در نهايت اين خانواده را نابود کرد. آخرين عضو خانواده جوانکي بود که که در ميدان اصلي سالرنو (سيسيلي) سرش را قطع کردند. در سال 1266 دستگاه پاپ يک سلسله فرانسوي را به پادشاهي دو سيسيلي آورد و از تحکيم آن حمايت کرد. با اين حال دو سيسيلي که مدتها بود به عنوان يک فوتبال سياسي باقي مانده بود، تعجبي نيست که باز هم دچار همين سرنوشت شد. سيسيلي ها شاهان فرانسوي خود را نمي خواستند و با حمايت و هم پيماني شاه آراگون (در اسپانيا) براي براندازي آنان شروع به توطئه کردند

در سال 1282 سيسيلي ها در يک شورش خونبار که به نام نماز شامگاهي سيسيلي شناخته شده است برعليه فرانسويان طغيان کردند و آراگوني ها بر پادشاهي مسلط شدند. شاهان آراگوني تا قرن هيجدهم به حکومت در اين منطقه ادامه دادند

اهميت فردريک

الف: فردريک نه تنها يک آزاد انديش نبود بلکه به نوعي عيبجو و بدبين هم بود. چنين گفته مي شود که او زماني گفته است سه فريبکار بزرگ در تاريخ وجود داشته اند؛ موسي، مسيح و محمد. هرچند چنين الفاظي شايد مردم را تحريک مي کرد اما رعاياي خود او بيشتر تحت تأثير مستقيم سياست تحمل مذهبي او (به جز براي کفرگويان) در کشور بودند. کليسا به طور طبيعي با چنين توهيني نسبت به يک دين راستين از سوي فردريک که علاقه مند بود در هر زمينه اي با کليسا مخالفت کند تحريک شده بود. او از قدرت خود استفاده مي کرد تا يک قدرت کاملاً غيرروحاني و عرفي بسازد و اين شاهکاري بود که هيچ معادلي در تاريخ قرون وسطي ندارد. او در سرزمينهاي خود قانون اساسي نوشته شده اي شکل داد که حقوق رعايايش را تضمين مي کرد و در توسعه و ترويج قانون روم و تشکيلات نمايندگي مردمي در جنوب ايتاليا نقش مهمي داشت

ب: او به طور قابل توجهي مطلع و آموزش ديده بود و به نظر مي رسيد به جاي تکيه بر قدرتها و استفاده از استدلال به تجربه گرايش دارد.او به چند زبان صحبت مي کرد، يک آهنگساز بود و از هنر در دربار خود حمايت مي کرد. او به تروبادورهايي که از تخريب جنگ صليبي آلبيژني مي گريختند پناه مي داد. اين پناهندگان با ذوق و علاقه مندي خود پايه هاي کيفيت آهنگين زبان ايتاليايي را ريختند. اين کيفيت بعدها بوسيله نمونه دانته خود را نشان داد. فردريک خود ترجيح مي داد طبيعت را مورد مشاهده قرار دهد و ادعا شده است او از پيش قراولان جريان طبيعي گراياني بود که بسيار در توسعه علم نقش ايفا کردند. فردريک يک کتاب مختصر و عالي با عنوان هنر شکار با پرندگان را نوشت و نقاشي کرد. نقاشيهاي او مشخصاً محصولي از مشاهدات طولاني و منظم پرندگان در حال پرواز هستند. به خاطر اين اثر است که فردريک را به عنوان اولين پرنده شناس علمي معرفي مي کنند. تمامي علاقه منديهاي علمي او به چنين روشهاي قابل قبولي انجام نمي شدند. او معمولاً در حال انجام تجربيات فيزيکي غريبي بود. با خواندن نوشته هاي فردريک هيچ کس نمي تواند بگويد آنچه در حال خواندنش است يک تلاش صادقانه براي گفتن حقيقت است، يا پرگويي و گمانه زني هيجان انگيز اوست يا يک دروغ کاملاً گمراه کننده است. به نظر مي رسد مورد توافق باشد که شايد چيزي که بيشترين شهرت را براي او در ميان مردم به ارمغان آورد اين واقعيت بود که او قبول نمي کرد بدون حرمسرا و باغ وحش خود مسافرت کند. هر دوي اينها به نحو اغراق آميزي تجهيز شده بودند و پر از مخلوقاتي زيبا و خوشرنگ بودند

ج: در حوزه سياست او موقعيتي براي بازسازي پيمانهاي سنتي در اروپاي غربي بود. دستگاه پاپ مجبور شد اتحاد قديمي خود را با امپراطوري روم مقدس بگسلد و به حمايت شاهان فرانسه تکيه کند. فردريک طي مجادلات خود با دستگاه پاپ آن را با تحريک کردن جنگ داخلي بين اشراف ايالتهاي پاپ تضعيف کرد. اين خطر از جانب رعاياي خودشان، پاپها را وادار ساخت تا بيش از پيش به دامان شاهان فرانسه متمسک شوند و بدين ترتيب زمينه ساز مشکلات مربوط به پاپهاي آوينون در سالهاي 1305-1373 و شکاف بزرگ در جامعه در سالهاي پس از آن شد. شايد بتوان در اين باره بحث کرد که فردريک کليسا را در سراشيبي قرار داد که دو و نيم قرن بعد منجر به اصلاحات پروتستان شد

د: اما فردريک در طرح خود براي بوجود آوردن يک پادشاهي قدرتمند و غيرروحاني در ايتاليا شکست خورد. اگر او موفق شده بود شايد تاريخ تغييرات فراواني به خود مي ديد. تهديدي که او براي پاپ بوجود آورده بود باعث شد دستگاه پاپ سياست مستمري در مخالفت با هرگونه تلاش براي اتحاد ايتاليا پيش بگيرد. نتيجه اين سياست اين بود که ايتاليا تا دهه 1860 متحد نشد. ايتاليا نقش اندکي در عصر توسعه طلبي اروپا بازي کرد، در حالي که ملوانان، سياحان و نقشه کشان آن به اسپانيا، فرانسه و انگليس براي استقرار امپراطوريهاي بزرگ آن سوي درياها کمک کردند

ميراث فردريک در آلمان چندان بهتر نبود. او چنان مقام امپراطور را تضعيف کرد که آلمان بدون رهبري مرکزي به حيات خود ادامه داد و در عوض تشکيلاتي فعال براي توسعه دادن فرصتهاي طبقات مختلف ايالتهاي آلمان بوجود آمد. دهقانان اتحاديه هايي از قبيل ديتمارشن و بلوکهاي سوييس را بوجود آوردند، طبقه متوسط اتحاديه قدرتمند هانسياتيک را در اختيار داشتند، و اشراف شواليه هاي توتونيک را بوجود آورده بودند و در خيال توسعه به سمت شرق بودند

گويا فعلاً منبع اصلي نوشته هايي که در حال ترجمه کردنشون هستم روي اينترنت در دسترس نيست. فعلاً اگر کسي خواست متن اصلي اين نوشته رو ببينه برام ایمیل بزنه تا براش ايميل بزنم

۱ نظر:

khodadad گفت...

توصيه می کنم در ترجمه نامها فقط به دانش انگليسی متکی نباشيد و سعی کنيد هم تلفظ صحيح اسم ها در زبان های خودشون رو استفاده کنيد هم به قوانين فارسی (که در بسياری مواقع اسم های اروپايی رو از تلفظ فرانسه اش گرفته) توجه کنيد.

در هرصورت، اسم سلسله فردريش دوم، هوهنشتافن بايد باشه. پاپ رو هم توصيه می کنم اينوسان بنويسيد.

در ضمن، اصطلاح هست بين پتک و سندان، نه چکش و سندان.