و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

جمعه، دی ۳۰، ۱۳۸۴

امپراطوری عثمانی 5

سليمان سازنده بزرگ

سليمان جهت تبديل کردن استانبول به مرکز تمدن اسلامي اقدام کرد. او مجموعه از طرحهاي ساخت و ساز را در دستور کار قرار داد از جمله پلها، مساجد و قصرها که با بزرگترين طرحهاي ساختمان سازي جهان در آن قرن رقابت مي کرد. بزرگترين و درخشانترين معمار تاريخ بشري، سينان در خدمت وي بود. مساجدي که بوسيله سينان ساخته شدند به عنوان بزرگترين دستاوردهاي معماري اسلام و شايد جهان در نظر گرفته مي شوند. اين بناها تنها غولهايي هيبتناک نيستند بلکه ذکاوتي منحصر به فرد را در تقابل با مشکلات مهندسي تقريباً لاينحل نيز به نمايش مي گذارند. سليمان پرورش دهنده بزرگ هنرها بود و يکي از بزرگترين شاعران اسلام به شمار مي رود. تحت حاکميت سليمان، استانبول مرکز هنرهاي بصري موسيقي نويسندگي و فلسفه در جهان اسلام شد. اين شکوفايي فرهنگي در طي حکومت سليمان، سازنده ترين دوران تاريخ عثماني به شمار مي رود. تقريباً تمامي اشکال فرهنگي که ما آنها را وابسته به عثمانيان مي دانيم از اين زمان نشأت مي گيرند

در هر حال چه از جانب تاريخ نگاران اسلامي و چه از جانب غربيها به عنوان نقطه اوج فرهنگ و تاريخ عثماني در نظر گرفته مي شود. در حالي که فرهنگ عثماني طي حکومت سليم دوم، فرزند سليمان شکوفا مي شود قدرت حاکميت در عرصه داخلي و خارجي به نحو ملموسي رو به ضعف مي رود. تاريخنگاران مسلمان بر اين باورند که اين ضعف نتيجه دو عامل بود: کاهش نظارت سلطان بر کارکردهاي دولت و فساد آن، و کاهش توجه دولت به نظرات عموم مردم. مورخان غربي مطمئن نيستند اين ضعف را پس از مرگ سليمان چگونه توضيح دهند. يک فاکتور عمده به نظر مي رسد سلاطين ناآشنا و گاه ديوانه واري که طي قرن هفدهم به حکومت رسيدند باشد. وقتي عثمانيان قتل تمامي رقيبان تخت شاهانه را کنار گذاشتند شروع به زنداني کردن انان کردند. بدين ترتيب اغلب سلطنت به کساني مي رسيد که براي دهه ها در زندان بوده اند و در نتيجه جبراني براي اين کمبود وجود نداشت. اين خود به رشد قدرت بوروکراسي و فساد ناشي از آن منجر شد. اين نظر تناقضي اساسي با نظريه اسلامي درباره تاريخ عثماني ندارد. براساس يک سنت غربي ضعف امپراطوري عثماني همچنين به عنوان نتيجه اي از توسعه دائمي قدرتهاي اروپايي تلقي مي شود. تعيين اين که اين عامل در ضعف عثمانيان در قرنهاي هفدهم و هجدهم چقدر نقشي مستقيم داشته است مشکل است اما بي شک در آخرين قرن دوره عثماني (نوزدهم) عامل تاريخي اساسي در پسرفت عثماني توسعه قوياً مهاجم قدرتهاي استعماري اروپايي بوده است. دليلش هر چه بوده باشد امپراطوري عثماني تغيير کيفي کند خود را از دوره حاکميت سليم دوم فرزند سليمان شروع کرد

برخي تاريخ نگاران سليم دوم (1566-1574) فرزند سليمان اول را براي انحطاط امپراطوري عثماني متهم مي کنند. روشن است که وي اولين سلطان بي علاقه در بين عثمانيان بوده است. سليم در حالي که معتاد الکل و خواهشهاي جنسي بود و در تاريخ اسلامي با عنوان مست شناخته مي شود تقريباً به طور کامل از تصميم گيري و اداره حکومت عثماني کناره گرفته بود. در واقع روند عدم مشارکت سلطان در دولت با سليمان شروع شده بود. او در اواخر عمرش تبديل به شخصيتي بي علاقه، خسته و شکسته از اعدام دو فرزند دلخواهش شده و خود را در قصر بزرگ توپکاپي خود منزوي کرده بود و حاکميت دولت را به وزير اعظمش سپرده بود. اين الگويي بود که پسرش از آن تبعيت کرد. به علاوه سليمان با پسرش سليم سنتي رايج را در ميان سلاطين عثماني کنار گذاشت که عبارت از تربيت فرزند به عنوان يک سلطان بود. معمولاً انتظار مي رفت پسران سلطان در آموزشهاي دولتي و نظامي و اردوها شرکت کنند تا از طريق اين تنها دوره يادگيري خود را براي شرايط لازم در سلطنت آماده سازند. سليمان اين رفتار را با فرزندان بزرگتر خود، به خصوص مصطفي بجا آورد. اما مصطفي و بايزيد به او خيانت کردند. در حالي که سليم زندگي محدودي را در حرم قصر توپکاپي مي گذراند. او در امور دولتي يا نظامي آموزش نديده بود بنابراين دليل کمي برايش وجود داشت که در اين گونه مسائل علاقه اي نشان دهد. سليم دوم تنها هشت سال حکومت کرد اما براي حکومت عثماني در دو قرن بعدي سابقه و سنتي به جا گذاشت که اين امپراطوري عظيم، خلافت بزرگي که همچون شير در برابر توسعه تجاري نظامي پيشرونده اروپا ايستاده بود به آهستگي در زير فشار اروپايي خمود

در آغاز قرن هفدهم امپراطوري عثماني هنوز قدرتمندترين حکومت جهاني چه از بابت ثروت و چه از جهت قابليتهاي نظامي بود. با اين وجود سبک شخصي اداره حکومت که بين سلاطين قبلي پرورش يافته بود بطور کامل از بين رفته بود. به جاي اداره سلطنتي، بوروکراسي نقش اصلي را بازي مي کرد. جنگ قدرت بين عناصر مختلف بوروکراسي؛ وزير بزرگ، ديوان يا دادگاه عالي، و به خصوص از بعد نظامي افسران نظامي ترک منجر به تغييرات مداوم در قدرت اداره کننده حکومت مي شد. تاريخ نگاران مسلمان اشاره کرده اند که رشد قدرت بوروکراتيک و بي علاقگي سلاطين منجر به ظهور فساد و قدرتهاي تخريبگر منطقه اي که حمايت مردمي را مي فرسود شد. تاريخ نگاران غربي ضعف داخلي در دستگاه بوروکراتيک و همراهي آن با افزايش کارايي نظامي قدرتهاي اروپايي به عنوان دلايل اصلي انحطاط امپراطوري مي دانند. در هر حال انحطاط عثمانيان امري افتان و خيزان بود که بيش از دو قرن به طول انجاميد. امپراطوري تا زمان جنگ جهاني اول برپا بود تا اين که در اين نقطه در نهايت بوسيله قدرتهاي اروپايي از نقشه ها پاک شد

شايد مشخصترين بدعت در اداره سلطاني حکومت حفظ برادران سلطان بود. در حالي که چگونگي جانشيني سلطاني به سختي بين تاريخ نگاران اسلامي و غربي مورد بحث است، روشن است که عثمانيان بر اين باور بودند که سلطان بطور اوليه بوسيله خواست الهي و غيبي انتخاب مي شود. براساس چيزي که برخي تاريخنگاران معتقدند تمامي اعضاي خانواده سلطنتي ادعايي يکسان درباره تخت شاهي داشتند. و اين رفتار عثمانيان را در به قتل رساندن برادران سلطان يا فرزندانشان توضيح مي دهد. هدف از اين رفتار پيشگيري يا سرکوب شورشها يا ادعاهاي رقيب درباره تخت شاهانه بوده است. در اواخر قرن شانزدهم سلاطين عثماني در حاي که هنوز به وفاداري فرزندان اعتماد نداشتند، اين رفتار را کنار گذاشتند. بنابريان برادران سلطان در حرم قصر محبوس مي شدند. اينان هر چند زندگي مجللي داشتند ولي مجبور بودند در اتاقهايي کوچک و اغلب در شرايطي محدود به سر برند. سلطان با منع فرزندان آنها از مشارکت در امور دولتي و نظامي، آموزش اداري و نظامي فرزندانشان را نيز تحريم مي کرد. هم در تاريخ اسلامي و هم در تاريخ غربي اين ضعف در سلطنت اين موضوع يکي از دلايل اصلي پسرفت در نظر گرفته شده است

با کاهش سهم خانواده سلطنتي در امور کشوري قدرت بايستي به جاي ديگري منتقل مي شد. اين قدرت به نحوي اساسي به افسران برجسته ترک، بازوي نظامي دولت منتقل شد. در طي قرن هفدهم افسران نظامي به آهستگي بر مناصب نظامي و اداري دولت تسلط يافتند و اين مناصب را از طريق رشوه دادن به مأموران دولتي، به فرزندانشان انتقال مي دادند. در نتيجه اين رفتار به زودي حکومت عثماني بوسيله يک طبقه فئودال نظامي اداره مي شد. در دوران عثمانيان پيشين مناصب دولتي تنها براساس لياقت افراد تخصيص مي يافت. پس از قرن شانزدهم مناصب بطور گسترده اي از طريق وراثت اختصاص مي يافتند. کيفيت دستگاه اداري و بوروکراسي به نحو ملموسي دچار ضعف شد

اين نوشته ترجمه اي از اين سه متن است: يک و دو و سه

۳ نظر:

آشپزباشي گفت...

از بابت لينک متشکرم. ظاهراً فقط در مورد تاريخ مي‌نويسيد. انشالله فرصت پيدا کنم ميايم و بيشتر مي‌خوانم. من هم مثل شما به مطالعه تاریخ علاقمندم.

دلارام گفت...

از اسم مگنا کارتا خیلی خوشم اومد :) چه خوبه که به طور تخصصی در مورد تاریخ می نویسید.

amirmehdi گفت...

نظم و پیگیری ات درباره پروژه زمستانه ات تحسین برانگیز است. موفق باشی. در تماس باش