و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۶

مسأله مرگ و زندگی

حدود دو ماه قبل، زماني که آخرين بار ديده بودمش هيچ فکر نمي کردم دفعه بعد که بخوام سراغشو بگيرم و ديدارشو تازه کنم، بايد به يک تل خاک که محل دفن بدنشه خيره بشم. هر چي بيشتر فکر مي کنم از دوران بچگيهامون خاطرات بيشتري يادم مياد. اگر من هنوز وجود دارم و هستم، چطور ممکنه اوني که زماني با هم بازي مي کرديم و شوخي مي کرديم و مي خنديديم ديگه نباشه؟ بر سر صاحب مهربون اين خاطرات چي اومده؟ اون احساس زيباي انساني و اون صداي گرم پسرونه کجا رفته و الان در چه حاليه؟ نيست شده؟

اون روز مراسم چهلم بود و من مدتها بود از مرگش خبر داشتم. ولي اين اولين باري بود که تونسته بودم اين طور به ديدارش برم. چندين سال بود و بارها شده بود درباره مرگ فکر کرده بودم و تو دستگاه فکري خودم توجيهش کرده بودم و سعي کرده بودم باهاش کنار بيام. ديگه فکر نمي کردم اين طور غافلگير بشم. با اين تناقض چي کار بايد مي کردم؟ اين سالها و ايام، و اين خاطرات و احساسات با هم بودنها رو بايد بر مي داشتم و به جاش يک تل خاک مي گذاشتم؟

عده اي از اقوام و آشنايان سياهپوش برگرد محل دفن جمع شده اند. بر تل خاکي چند قاليچه انداخته اند و چند ظرف خرما و ميوه و شکلات چيده شده. دو تا عکس هم در محل قرار داده اند. عده اي از فاميل نزديکتر در کنار گور نشسته اند و مي گريند و سايرين در اطراف ايستاده و حلقه زده اند. اونها هر کدوم شايد در مرور خاطرات خودشون با او، اين تل خاکي براشون نامأنوس و غيرقابل قبوله. اونها هم لابد مثل من نمي دونند با اين تناقض و ناهمخواني چه کنند

معني بودن ما چيست؟ ما چه هستيم و چه مي کنيم؟ اين مسأله مربوط به زمان مردن ما نيست، مسأله اکنون ماست و اکنون هم مي تونيم اونو بفهميم و لمسش کنيم. اون بخش از زندگي من، احساس من و خاطرات من که با او گذشته، دروغ و ساختگي بوده؟ نابود شده و از بين رفته؟ واقعي بوده و هنوز هم هست؟ تکليف من با اون احساس و تجربه اي که اون زمان داشته ام و اين خاطره اي که اکنون دارم چيه؟ اينها رو باور کنم و جدي بگيرم و معتبر و زنده بدونم؟ يا اين که نابود شده و گذشته و نامعتبر و مرده؟ من و او زنده ایم يا مرده؟

پسرعموم که چند سالي از من کوچکتر بود، در پايان تعطيلات عيد امسال در حالي که براي گرفتن کارت پايان خدمت عازم شده بود، همراه با نامزدش در يک تصادف جاده اي کشته شد. سهمشو از محبت و انسانيت و صداقت جاري در هستي گرامي مي دارم
پاينده باد انسانيت

۱ نظر:

seyyed mohammadi گفت...

بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم

به نظر بنده روش شما در سلسله مقالات تاریخی ات اشکالات نسبتاً اساسی دارد

اصولاً مقالاتت را برای کی می نویسی؟ این همه وقت برای کی و چی می گذاری؟ شما که این قدر محتاط و هراسناکی از شناساندن خود و ارتباط برقرار کردن با دیگران؟ زندگی ی «مجازی» اصطلاح است. زندگی ی وبلاگی جزئی از زندگی ی حقیقی ی ما است. رشد و پیشرفت وبلاگی هم از جمله با قوت بخشیدن به ارتباطات وبلاگی و تقویت علمی و روشی ی خود ما است

من خبر نداشتم، ولی پس از گفت و گوهای قبلی، متوجه شدم در http://en.wikipedia.org/wiki/Nasir_al-Din_al-Tusi به این که خواجه نصیر واسط بین بطلمیوس و کوپرنیک بوده اشاره کرده

دو سه روز قبل رفتم انقلاب کتاب آثار و افکار خواجه نصیرالدین را بگیرم. ده پانزده سال قبل داشتم. دو سه ماه قبل دیدم ولی تعلل کردم و نگرفتم. رفتم ولی هرچه گشتم نیافتم. روی یک باجه ی تلفن نوشته بود

تعداد محدودی التفهیم ابوریحان بیرونی موجود است. موبایل: .....

مملکتو نگاه کن
!

من چه گونه مونولوگ ستون خیمه ی قدرت را بدل کنم به دیالوگ؟ اصلاً شکل حاکم در ایران، مونولوگ است. در سخنرانی های رهبر (توجه کنید که ظاهراً شغل شاغل رهبر بزرگوار ایران «سخنرانی کردن» است) و در سخنرانی ی های امام جمعه ها (که منصوب رهبرند) و سخنرانی ی رئیس مجمع تشخیص مصلحت (که منصوب رهبر است) و کثیری از مقامهای دیگر، شکل حاکم مونولوگ است. دیالوگ، از طریق رسانه های آزاد ممکن است. رکن چهارم دموکراسی قرار است ناظر بر سه رکن دیگر باشد (و در ایران ناظر بر چهار رکن باشد: سه رکن + رهبر که خود یک رکن است و بلکه فوق سه رکن دیگر است) ولی در ایران رهبر ناظر بر رکن چهارم دموکراسی است. دیالوگ، از طریق فیلتر نبودن میلیونها وبسایت و وبلاگ و از طریق جمع آوری نشدن ماهواره ممکن است. دیالوگ رهبر و مردم (بر فرض که مقام رهبر نیاز باشد)، از طریق انتخاب مستقیم رهبر و دوره ای بودن رهبر و پاسخگو بودن رهبر ممکن است. همه ی این راهها را می بندند. ریسک نمی کنند

ظاهراً شما شمّ دیکتاتورشناسی نداری

من قائل به مقام «رهبر» نیستم. سه قوّه + مردم + علما و دانشمندان مذاهب و مکاتب مختلف داخل و خارج. برآیند ارتباط چندگانه ی اجزائی که نام بردم. امام خمینی می فرمود «پدران ما برای ما حکومت تعیین کردند و حالا ما می خواهیم خودمان برای خودمان حکومت تعیین کنیم». سپس، طبق نظر و میل او، در قانون اساسی ی 1368 گنجاندند «ولایت امر و امامت امت تغییرناپذیر است»، و مردم ایران هم طبق معمول به نظر و میل معظم له جواب مثبت دادند

طرف مقابل من؟ اصلاً من و شما و میلیونها نفر دیگر در این کشور، چی هستیم؟ این کشور 90 درصدش رهبر فقید است و 10 درصدش رهبر گرامی ی فعلی. نفت و بودجه و انرژی ی هسته ای به من و شما چه دخلی دارد

احتمالاً این سوء تفاهم وجود ندارد که شما مرا غیر مذهبی یا امپریالیست یا صهیونیست یا این جور چیزها بدانی. من شدیداً مذهبی هستم. «اندیشه ی سیاسی» را هم مهم می دانم. معصومان را هم متخصصان سیاست می دانم

آره. حس عجیبی است. من هم با محمدهادی ی شفیعیها پشت میزش ملاقات می کردم. روز اول نوروز امسال او را بالای سنگ مزارش ملاقت کردم. محمدهادی ی شفیعیها 1385-1298