و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۵

تاریخ اروپا--آمدن ژرمنها

اگر بخواهيم روابط ژرمني رومي را در سطح وسيع در نظر بگيريم در حقيقت چهار "تهاجم" ژرمن نسبت به امپراطوري وجود دارد

الف: تجارت
تا حدود سال 70 ميلادي روميها جبهه هاي خود را در امتداد رودخانه هاي راين و دانوب استحکام بخشيدند و صنايع و توليدات در آنجا براي تأمين منابع پادگان جبهه ها رونق گرفتند. تجارت مداوم با ژرمنها رشد کرد و در سراسر دوره امپراطوري ادامه يافت. سکه نقره اي رومي پول استاندارد هم در جبهه رومي و هم نزد ژرمنهاي آن سوي مرزها بود و هر گروه بر گروه ديگر از مسيرهاي متنوع و مهمي تأثير مي گذاشت

ب: سربازگيري نظامي

کاستن از اهميت هنگهاي مرزي رومي و تشکيل سپاه متحرک متشکل از سربازان اجاره اي که عمدتاً ژرمن بوده و در اعماق مرزها ساکن بودند، بخشي از اصلاحات ديوکلتين و کونستانتين بود که در 285 ميلادي شروع شد. اين سياست که نسبت به تشکيلات دفاع مرزي سابق اقتصادي تر بود، تأثير روميها را در آن سوي جبهه هاي امپراطوري در غرب از طريق کاستن از حضور روميها در مناطق مرزي کاهش داد و تأثير ژرمنها را در داخل امپراطوري افزايش داد

ج: مهاجرت تحت حمايت امپراطوري

از حدود سال 350 به بعد امپراطوري غربي از کمبود نيروي انساني رنج مي برد که خود عمدتاً به علت کاسته شدن از جمعيت بومي و ناتواني در حمايت اقتصادي کافي براي پيروزي در جنگها و به بردگي گرفتن اسرا رخ داده بود. دولت انواعي از اشکال مهاجرت را براي جبران اين کمبود مورد حمايت قرار مي داد و تحت چنين سياستهايي بسياري از ژرمنها براي هميشه وارد امپراطوري شدند

لائتي
بيگانگان چه بصورت شخصي يا به صورت خانوادگي اجازه ورود مي يافتند و زمينهاي خالي را در اختيار مي گرفتند. آنان بايستي خدمت سربازي را هنگام فراخوان به انجام مي رساندند. توجه کنيد که عمل اعطاي زمين در عوض خدمت نظامي يک مشخصه ثابت اروپاي قرون ميانه بود

نومري
جنگجويان بيگانه بوسيله روميها اجاره مي شدند. آنان مجاز بودند با سلاحهاي خود تحت هدايت فرماندهان خود بجنگند و زبان و رسوم خود را حفظ کنند. به استفاده از دسته هاي جنگي ژرمن توجه کنيد

فدراتي
تشکيلات ادراي تلاش مي کرد از تمرکز بالقوه خطرناک هر گروه خاصي از ژرمنها در درون امپراطوري با اعطاي زمينهاي پراکنده در سرتاسر امپراطوري به گروههاي مهاجر بپرهيزد. زماني اين سياست رها شد و تمامي قبايل مجاز بودند از مرزها بگذرند و سرزمينهاي جانب رومي مرزها را اشغال کنند. آنان که مجاز بودند تشکيلات سياسي و ساير رسومات خود را حفظ کنند و اغلب از ماليات معاف بودند، انتظار بر اين بود که بخشهاي مرزي مربوط به خود را مورد دفاع قرار داده و سرباز براي ارتش روم تأمين کنند. توجه کنيد که امنيت منطقه اي مشخصه ديگري از رفتار نظامي قرون ميانه بود

د: تهاجمات بزرگ

پس زمينه
هونها از آسياي مرکزي اوستروگوتها را شکست دادند و ويزيگوتها را براي يافتن جايگاه فدراتي تحت فشار قرار دادند. ويزيگوتها در بخشهاي پاييني رودخانه دانوب در صدد يافتن امنيت بودند (376). آنان که مجبور به پرداخت ماليات به روميها بودند و از سوي تشکيلات اداراي منطقه اي مورد سوءاستفاده قرار مي گرفتند سر به شورش برداشتند و به سوي کونستانتينوپل حرکت کردند تا از امپراطور طلب جبران خسارت کنند. امپراطور مصمم بود اجازه شکل گيري چنين سابقه سوئي از خود را ندهد و ارتش روم شرقي را برعليه ويزيگوتها فرماندهي کرد. روميها به طرز فاجعه باري در نبرد آدريانوپل (378) شکست خوردند و امپراطور به قتل رسيد. امپراطور جديد تئودوسيوس (379-396)از غرب فرا رسيد و اوضاع را با سکونت دادن ويزيگوتها در ايليريا، يوگوسلاوي سابق تثبيت کرد

در سال 402 شاه ويزيگوت، آلاريک که از سوي امپراطوري شرقي مورد حمايت بوده و به خود واگذاشته شده بود به ايتاليا حمله کرد. استيليکو، فرمانده ژرمن سپاهيان روم غربي تمامي جبهه هاي غربي را از سرباز برهنه کرد تا در جبهه هاي شرقي دربرابر آلاريک صف آرايي کند. در روز کريسمس سال 406 قبايل آلان، وندال و سوويز از راين يخ زده گذشتند و تهاجمات را آغاز کردند
فتوحات بربرها
استيليکو در سال 408 کشته شد و در سال 410 آلاريک و ويزيگوتها وارد ايتاليا شدند و رم را غارت کردند. مرکز امپراطوري قادر نبود غذاي کافي براي جمعيت ساکن خود توليد کند و براي مدتها به واردات از مناطق توليدکننده دانه وابسته بود. به اين ترتيب براي فرماندهي روم اهميت اساسي داشت تا مناطقي را که غذا و منابع مورد نياز را توليد مي کنند در اختيار داشته باشند. اين مناطق عبارت بودند از آکويتان در جنوب فرانسه، آندلوسيا در جنوب اسپانيا، شمال آفريقا و جزاير مديترانه اي سيسيلي، ساردينيا و کورسيکا.عليرغم اهميت مشخص اين سرزمينها براي بقاي امپراطوري غربي تشکيلات ادراي امپراطوري توانست تمامي اين مناطق را از دست بدهد

دولت رومي توانست ويزيگوتها را مجاب کند تا ايتاليا را ترک کنند و در عوض آکويتان را به آنها داد تا شايد آنها وندالها را که آندلوسيا را اشغال کرده بودند بيرون برانند. ويزيگوتها در سال 429 به اسپانيا هجوم بردند و وندالها تحت حاکميت شاه گايزريک از طريق تنگه جبل الطارق گريختند و شروع به فتح شمال آفريقا کردند

در همين هنگام ويزيگوتها تصميم گرفتند هر دو منطقه آکويتان و آندلوسيا را براي خود نگه دارند و وندالها پايگاه ناوبري روميها را در کارتاژ همراه با بخش بزرگي از ناوگان روم غربي را متصرف شدند. آنان با استفاده از اين ناوگان در عرض چند سال دريا را در اختيار گرفتند و مديترانه غربي شامل سيسيلي ساردينيا و کورسيکا را تحت کنترل گرفتند. تا سال 455 آنان به اندازه کافي قدرتمند شده بودند که طي يک عمليات زميني دريايي رم را اشغال کرده و ان را تاراج کنند

سقوط امپراطوري روم
درغرب قيمت غذا در ايتاليا به سرعت بالا مي رفت و فرمانده ژرمن سپاهيان روم، اودواکور درخواست کرد تا به سربازان زمين داده شود تا بتوانند خود غذاي خود را تهيه کنند. اين بهتر از اختصاص حقوقي بود که هميشه به نظر مي رسيد براي نيازهايشان ناکافي است. نايب السلطنه اورستيز موافقت نکرد و به دستور اودواکور کشته شد. ژنرال سپس امپراطور خردسال، راميولوس آگوستولوس را عزل کرده و او را به عنوان يک راهب به يک صومعه زيبا در ساحل مديترانه فرستاد. او سپس ديهيم پادشاهي، رداي بنفش و کفشهاي راحتي قرمز که نشانهاي اقتدار امپراطوري بودند را براي امپراطور شرقي فرستاد تا بگويد امپراطوري روم درغرب ديگر وجود ندارد (476

در سال 486 دسته هايي از فرانکها تحت فرمان فرمانده جواني به نام کلويس سرزمينهاي بين رودخانه هاي سين و لوار را در فرانسه که هنوز تحت حاکميت افسر رومي سياگريوس بود، مورد تهاجم قرار داده و فتح کردند. آخرين سرزمينهاي باقي مانده رومي احتمالاً به استثناي انگليس، اکنون در دستهاي رهبران ژرمن بودند. اين دوره اي است که معمولاً به شخصيت تقريباً تماماً افسانه اي شاه آرتور نسبت داده مي شود. گفته مي شود بريستونها امپراطور خود را با نام آمبروزيوس اورليانوس برگزيدند و او اوتر پندراگون را به عنوان فرمانده نظامي خود برگزيد. فرزند اوتر، آرتور جانشين او شد و هنگام مرگ آمبروزيوس امپراطوري را در اختيار گرفت. اما اينها همه حدسيات است

امپراطور روم شرقي اوستروگوتها و شاه آنان به نام تئودوريک را برعليه ادواکور فرستاد. در سال 489 تئودوريک تصميم گرفت اودواکور را بکشد و خود جاي او را بگيرد. او با موافقت امپراطور شرقي شاه ايتاليا شد

وضعيت در سال 500
اکنون مجموعه اي از پادشاهيهاي ژرمن در غرب وجود داشتند؛ فرانکها در فرانسه، ويزيگوتها در اسپانيا، وندالها در شمال آفريقا، اوستروگوتها در ايتاليا و نورسيدگان بورگوندين در سويس. همگي مسيحي بودند، اما ژرمنها به جز فرانکها مسيحيان آريايي بودند و از سوي رعاياي بومي شان کافر تلقي مي شدند. هر شاه ژرمن براي تقويت حاکميت خود بر تعداد بسيار بيشتري از جمعيت رعايا، يک گواهي درباره قدرت وکالتي خود از جانب امپراطور شرقي درخواست مي کرد و آن را دريافت مي کرد

در واقع امپراطوري غربي اکنون در دستان مجموعه اي از شاهان بربر بود. از لحاظ نظري ولي تمامي اين رهبران ژرمن به سادگي ستوانهاي امپراطور شرقي بودند. روميها مي توانستند باور داشته باشند امپراطوري سقوط نکرده است بلکه در واقع دوباره متحد شده است. اما اين تنها نظري بود. مرحله بعدي در روند سقوط امپراطوري روم با جوستينيان، امپراطور شرقي (527-565) زماني فرا مي رسد که مجبور مي شود واقع قضايا را بپذيرد و تلاش مي کند اتحاد نظري را به شکل حقيقي در آورد

اين نوشته ترجمه اي از اين متن است

۲ نظر:

deepblue گفت...

سلام
!چه عجب
پیگیر هستم

magna_carta گفت...

سلام
متشکرم
موفق باشی