و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

یکشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۶

نامه ای برای جوانان دهه 1400 ایران

سلام

صحبت کردن و درد دل کردن براي کوچکترها بيشتر از اخلاق پدربزرگها و مادربزرگهاست. نمي دونم چطور شده که چنين علاقه اي به اين زودي در من برانگيخته شده. خيلي از شماها که مخاطب اصلي اين نوشته هستيد در زمان نوشته شدن اين نامه يا هنوز به دنيا نيامده ايد يا حداکثر 5-6 سال سن داريد ولي طي سالهاي دهه 1400 به دهه سوم زندگيتون وارد خواهيد شد و لاجرم بتدريج بيشتر و بيشتر در جريان امور و مسائل زندگي و جامعه تون قرار خواهيد گرفت. جايي که امروز در زمان نوشته شدن اين نامه من درش قرار دارم. دوست دارم امروز از همين وضعيتي که هستم با شما درباره امروزتون و موقعيتي که در اون سالها درش قرار خواهيد گرفت صحبت کنم

نمي دونم و نمي تونم حدس بزنم دنيا و زندگي شما چقدر شبيه امروز ما خواهد بود. نمي دونم زير لبخندها و نگاههاي کودکانه امروزتون چه انديشه هايي خوابيده و از پس اون بازيها و شيطنتهاي بچگانه چه رفتارها و دغدغه ها و علايقي به ظهور خواهد رسيد. نمي دونم با چه وسيله اي از اين معصوميت و زلالي کودکي به امروز و فرداي زندگي و جامعه پل بزنيم ولي آرزومندم راهي وجود مي داشت تا اين صداقت و تعادل ذاتي آدمها در جامعه منتشر مي شد. و زندگي شايسته تري براي شما و همه آدمها ممکن مي بود. کاش راهي مي بود بزرگترها اخلاق و روحيه کودکانه رو بهتر درک مي کردند و قويتر پي مي گرفتند

جامعه ما در يک گذار نسبتاً سريع از گذشته به آينده و در تعليقي عجيب بين سنت و مدرنيته در حال حرکته. پدر مادرها و پدربزرگ مادربزرگهاي شما زندگيشون و انديشه هاشون خيلي با زندگي و انديشه هاي شما تفاوت داشته. انديشه ها و شرايط حاکم بر دوران رشد شما با دو دهه و چهار دهه پيش از اين خيلي فرق داره. شما مثل اونها بزرگ نمي شويد. در يک دنياي نامتعينتر و ناپايدارتر، مبهمتر و نامشخصتر و در ادامه تغيير و تحولات پيشرونده اجتماعي و سنتي، دنياي شما هر چه بيشتر دور از درک امروز ما خواهد بود. ولي براي من کاملاً رؤياييه که بدونم شما چطور خودتونو در اين مسير تغييرها حفظ خواهيد کرد و بازخواهيد شناخت و اراده و خواسته خودتونو اعمال خواهيد کرد؟ شرايط جديد و مفاهيم جديد و سنت جديدي که خواهيد ساخت چطور مشخصاتي خواهد داشت؟ و متضمن چه راه حلهايي خواهد بود تا در بين تغيير و ثبات راهي مطلوب بيابيد؟

ايران در صحنه بين المللي هم وضعيت غريبي داره. تحولات سريع و اساسي در سالهاي اخير در اطراف ايران در جريانه که به طور مشخصي مورد توجه جامعه جهانيه و نمي دونم تا نوبت به دوران شما برسه وضعيت چطور خواهد بود و ايران چگونه خواهد شد. براي بسياري از مردم دوران من تصور وضعيت ايران در بيست ساله آينده بسيار مورد توجه و جذابه. اونها با ناباوري شاهد تغييرات هستند و درست نمي دونن وضعيت خودشون و ايران رو در اين اوضاع در ارتباط با جهان اطراف چطور بايد تحليل کنند. با اين همه در دوران ما اين اوضاع شواهد چنداني از سطوح بالاي منطقي بودن و مردمي بودن و تعامل با دنياي اطراف نشون نمي ده. کاش در دوران شما اين طور نباشه

يک دنياي سعادتمندانه تر و
خودآگاهانه تر براي همه مون آرزو مي کنم

۱ نظر:

seyyed mohammadi گفت...

بسم الله الرحمان الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله
اصلاح اشکالات روش شناختی ی ما (من و شما و دیگران) نیاز به فارغ التحصیلی و پایان خدمت سربازی و این چیزها ندارد. شما می گوئی انقلاب کوپرنیکی دروغ است. دروغین است. خُب. برای اثبات مدّعای خود می گوئی فلان فرد غربی در فلان جا گفته که ابوریحان قبل از کوپرنیک فلان چیز را کشف کرده. بعد می گوئی دسترسی به اصل نوشته ی ابوریحان (چاپی، و نه دست نوشت) سخت است. خُب اینها حیف است. شما بدان در دور و بریهایت، چه در زندگی ی واقعی و چه در زندگی ی به قول شما مَجازی، زیاد نیستند افرادی که بتوانند اشکالات روشی و ترجمه ای ات را بیابند و تذکر دهند

خُب اگر مردم برای تبدیل کردن مونولوگ مردم ـ حاکمیت و حاکمیت ـ مردم بخواهند کاری کنند، باید رسانه های غیر آزاد را تبدیل کنند به آزاد؛ باید از فیلتر شدن وبسایت یا وبلاگ خود جلوگیری کنند؛ باید بگویند ما نمی خواهیم صرفاً اخبار رسانه ی حکومتی را استفاده کنیم و می خواهیم اخبار ماهواره را هم استفاده کنیم؛ باید از طریق خبرگانیان و پارلمانیان بگویند تا وقتی رهبر کشور ما (به فرض نیاز به مقام سیاسی ی رهبر) مستقیم و دوره ای انتخاب نشود و قانوناً ملزم به پاسخگوئی نباشد، دیالوگ میان ما و رهبر گرامی برقرار نمی شود؛ باید بگویند اگر رهبر (به فرض نیاز به مقام سیاسی ی رهبر) دوره ای و مستقیم انتخاب شود، نیاز می بیند «برنامه ی رهبری» ارائه کند و با نامزدهای دیگر رقابت کند، و چون با برنامه ی پیشنهادی و پیروز شدن در رقابت رهبر شده، قُدسیت برایش نمی سازند. بله. دست یافتن به دیالوگ این گونه میسر است، و این هم عملاً از طریق «انقلاب» میسّر است

مردم توده ی بی شکل هستند؟ عجب. علی به این به قول شما توده ی بی شکل می گفت مرا در خلوت و جلوت انتقاد کنید. مصباح یزدی می گوید انتقاد این توده ی بی شکل به رهبر از طریق مکاتبه با دبیرخانه ی مجلس خبرگان است

اگر ایرانیان در برابر مدرنیته گیج هستند، ذوب در ولایتها چاره اش را مقام عظمای ولایت می دانند؟ دنبال توجیهات عجیب از بهر اثبات لازم بودن جایگاه قانونی ی مقام «رهبر» می روند؟

ادله ی جناب عالی در باب اثبات الزام جایگاه قانونی ی مقام «رهبر» این قدر سست است که چیزی ندارم بگویم

ای الف قائم پناه. حکومت ایران با یک کلمه ی «آزادی» ارکانش می لرزد