و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۶

پرسشی درباره سکس

سؤال: چطور مي شه در يه رابطه دوستانه و نزديک، دو نفر وارد مرحله سکسي مي شن؟ اين گذار از لحاظ انساني و در اين رابطه دوستانه به چه معنيه و چطور اتفاق مي افته؟ مي دونيم پيشنهاد براي سکس نزد کسي که به اندازه کافي و مورد انتظار بهش نزديک نيستيم مايه نگراني، انزجار و پس کشيدن طرف مقابل مي شه و رابطه رو (اگر از قبل موجود باشه) متزلزل يا نابود مي کنه. در اين موقعيت سکس به عنوان موضوعي خجالت آور، زشت و ضدانساني تلقي مي شه. چيزي که باعث هتک احترام طرف مقابل مي شه. با اين حال در موقعيت ديگه اي همين موضوع سکس در يک رابطه يک ارتقاء کيفي بوجود مياره. به عنوان يک عنصر فوق العاده و تقويت کننده در نظر گرفته مي شه. کاملاً خواستني و بجا، بلکه بي سابقه و منحصر به فرد تلقي مي شه. سکس چطور مي تونه چنين فاصله گزافي رو بين دو سر طيف احساسات آدمي طي کنه؟ به عبارت ديگه آدمها چطور مي تونن بدون نگران بودن از بي احترامي کردن به کسي درباره سکس فکر کنند و اونو عملي کنند؟ و در عين حال به سر ديگه طيف برسند

حتماً توجه داريد اينجا سکس رو به عنوان يک پيش فرض در رابطه در نظر نگرفته ام. اونو يه "سنت" عادي و معمول و بهنجار که هميشه و همه در اين طور روابط بهش مي رسند و عمليش مي کنند تلقي نکرده ام. بلکه اونو چيزي در نظر گرفته ام که خارج از اين محدوده هنجارها و چيزي که مستقيماً برآمده از خود طرفين و رابطه باشه. يعني از بطن خود رابطه چطور مي شه به سکس رسيد؟

در يک فضاي سنتي و عاشقانه قضيه از اين هم پيچيده تر و عجيب تر مي شه. عاشق که در رابطه با معشوق در احتياط و احترام و انقياد کامل به سر مي بره و کاروانسالار رو دستور مي ده آهسته تر برونه مبادا غباري بر محمل معشوق بشينه و وقتي آرزو مي کنه محبوب بر ديدگانش قدم بذاره از خار مژگان ابراز شرمساري مي کنه چطور جرأت مي کنه و جسارت مي کنه به فکر وصل و امتزاج با دلدار بيفته! چطور اين فاصله هاي بينهايت در يک رابطه جمع مي شه؟ به عبارت ديگه اين کيفيت، تجربه و نگاه متضاد چطور به دست مياد؟بيشتر رو اين موضوع فکر کنيم

زيرنويس: اين نوشته رو حدود ده ماه پيش تو فوروم گزاره منتشر کرده بودم. به اين موضوع فکر مي کردم که چرا نوشته هاي قبليم رو که جاي ديگه اي منتشر کرده بودم، دوباره تو بازگشت به آينده نقل مي کنم. حداقل کارکردش اين مي تونه باشه که به عنوان مقدمه اي براي ادامه اون بحث و اون موضوع در وبلاگ عمل کنه. فضاي وبلاگ هم به فضا و سابقه ذهني نويسنده اش نزديکتر مي شه و کاملتر و واقعيتر جلوه مي کنه

۲ نظر:

seyyed abbaas گفت...

بسم الله الرحمان الرحیم. قائم پناه گرامی. سلام علیکم

فرمایش شما:
«شما گويا به اوضاع تاريخي و فکري حکومت اسلامي مدرن توجه نداريد. حکومت اسلامي در روزگار ما و لااقل در تاريخ ايران با آيت الله خميني شروع شده. يعني اين که اصولاً اگر امروز چنين چيزي محقق شده و شما مي تونيد درباره اش صحبت کنيد و از حقانيت ديگر روحانيون در برابر آيت الله خميني داد سخن بديد، اين خودش در اصل و اساس خودش با ابتکار سياسي خميني ممکن شده.»

جدّی می فرمائی؟ هزار سال تاریخ مرجعیت شیعه، ناگهان شد هیچ؟ مراجع تقلیدی مانند شریعتمداری و منتظری و حسینی ی شیرازی و دیگران «به ابتکار سیاسی ی خمینی» ممکن شد سهمی از «حقانیت» داشته باشند؟ در ضمن، ما به زعم شما در دوران گذاریم یا در دوران مدرن؟ امروز چی چی محقق شده؟ اسلام محقق شده؟ حکومت اسلامی محقق شده؟ حکومت در زمان محمدرضا پهلوی مسیحی بود؟ مگر قانون اساسی ی مشروطیت را علمای اسلام ننوشتند؟

فرمایش شما:
«اين که شما امروز درباره چگونگي انتخاب حاکم در جمهوري اسلامي بحث مي کنيد در واقع داريد زير سايه ايده و ابتکار سياسي خميني سخن مي گوييد. يعني اصل ايده آيت الله رو مبني بر ايجاد حکومت اسلامي (چه بسا ناخودآگاه) پذيرفته ايد و حالا داريد در حواشي اون بحث مي کنيد. اما اين که شما مدعي هستيد آيت الله خميني در صدد حفظ قدرت براي خودش بوده و از اين جهت در قانون اساسي دست برده سخني عجيب و دور از ذهنه. دغدغه ها و افق ديد آيت الله خيلي دورتر از اينها رو مي ديده. البته اين احتمال رو هم که اونها که افق ديدي کوتاه داشته اند ممکنه از رفتارهاي او تعابيري متناسب با فهم و دغدغه خودشون داشته باشند و ايشون رو متهم کنند نفي نمي کنم. در هر حال شما اگر مستندات تاريخي داريد درباره نحوه دخالت آيت الله خميني در قانون اساسي که اون چيزي رو که شما درباره ايشون ادعا مي کنيد ثابت مي کنه، لطفاً توضيح بفرماييد. »

من می گویم قائل به مفهوم سیاسی ی رهبر نیستم. من چه گونه زیر سایه ی ایده و ابتکار سیاسی ی مرحوم خمینی هستم؟ ایده ی «حکومت اسلامی» چه ربطی به مرحوم خمینی دارد که من آگاهانه یا ناآگاهانه آن را پذیرفته باشم. عقلاً، اگر جامعه ای «اسلامی» باشد، مردمانش سعی می کنند حکومتشان را هم «اسلامی» کنند. احکام اسلامی و اخلاق اسلامی. توجه کنید

مرحوم خمینی هیچ گزینه ای جز «جمهوری ی اسلامی بله» و «جمهوری ی اسلامی نه» پیش روی مردم نگذاشت. مرحوم بهشتی مدتی قبل از بازرگان گفته بود «ما جمهوری ی دموکراتیک اسلامی می خواهیم». توجه کنید

مرحوم خمینی با این که قانون اساسی ی 1358 درباره ی تغییر قانون اساسی ساکت بود، شخصاً دست به کار شد و هر چی میل داشت و مصلحت می دانست تغییر داد، و البته مردم هم مانند همیشه رأی مثبت دادند. به قول رفسنجانی: «حضرت امام صلاح دیدند رهبری شورائی نباشد و فردی باشد.»

در کامنت وبلاگ مازاریان نوشتم، و گمان کنم خواندی، که طبق اسناد جامعه ی روحانیت مبارز، بر خلاف پندار رایج، مرحوم خمینی شخصاً بر جلسات و مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی نظارت می کرده

فرمایش شما:
«من قصد چشم پوشيدن از ديکتاتوري سياستمداران و پوشوندنش با مطرح کردن روح استبدادي عمومي انديشه و عمل ايرانيان ندارم.»

منظورت دیکتاتوری ی کی است؟ دیکتاتوری ی رئیس مجلس؟ دیکتاتوری ی معاون رئیس جمهور؟

فرمایش شما:
«... ثانياً هر کسي هم روي کار بياد لاجرم پس از مدتي کارش منجر به استبداد و ديکتاتوري خواهد شد. »

هر کس یعنی کی؟ رئیس جمهور و رئیس مجلس و مانند آنها که متغیر هستند. آن مقامی که عملاً مادام العمر است و عملاً غیر پاسخگو است و عملاً افراد ناظر بر خود را خود انتخاب می کند کیست؟

فرمایش شما:
«سخن بنده اينه که به جاي دعواهاي زرگري سطحي سر اين که کي رهبر و رئيس جمهور باشه ...»

بر سر انتخاب رهبر که اصولاً کسی نمی تواند و حق ندارد حرفی بزند. رهبر عملاً مافوق انتخاب شدن است. مافوق شرکت کردن در رقابت و انتخابات است. رئیس جمهور هم که چهار سال به چهار سال عوض می شود. پس دعوای زرگری چیه؟

فرمایش شما:
«به عبارتي کوچه بازاري همه اينهايي که تو روزنامه ها و صحبتهاشون با حرارت و آب و تاب از ديکتاتورمنشي حکومت دارن شکايت مي کنند مصداق ديک به ديک مي گه روت سياه هستند و فقط اين شانس رو داشته اند که در جريان عملي امور قرار نگرفته اند تا کارنامه شون براي خودشون و مردم روشن باشه»

توجه کنید. رکن چهارم دموکراسی قرار است بر دیگر ارکان دموکراسی نظارت کند. رکن چهارم نماینده ی افکار عمومی است

فرمایش شما:
«... اصل موضوع در اين نظام، حکومت اسلاميه ...»

این طوری باشد که خوب است، ولی گمان کنم اصل دعوا بر سر «قدرت» است. اسلام و انقلاب و امام و شهدا و ... دستاویز هستند

فرمایش شما:
«براي من عجيبه که احساس ناکامي سياسي شما در به قدرت رسيدن امثال منتظري شما رو براي تبليغ براي پوشالي نشون دادن اقتدار جمهوري اسلامي علاقه مند کرده! »

ناکامی ی سیاسی ی من در به قدرت رسیدن امثال منتظری؟ بله؟ شاید برایت عجیب باشد من در عمرم هرگز منتظری را ندیده ام. هرچند سال 1368 من هفده ساله بودم ولی ابداً او را یادم نیست. تازگیها ارتباط ایمیلی با او داشتم. خوش جواب است. سؤالاتم فقهی و تاریخی و سیاسی و رجال بود. در ضمن، منتظری استعفا کرد. مرحوم خمینی از وظایف و اختیارتش نبود فردی را که خبرگان وقت قانوناً به عنوان «رهبر ِ بعد از رهبر وقت» انتخاب و معرفی کرده بود برکنار کند. منتظری رهبر بعد از رهبر وقت بود. خبرگان وقت قانوناً قدرت داشت خود مرحوم خمینی را هم برکنار کند. خبرگان وقت، عملاً وارد بحثهای مرحوم خمینی و منتظری نشد. البته ضعف خبرگان بوده. خبرگان سی سال است عملاً جز برگزاری ی اجلاسیه و جز مدح و ثنای رهبر وقت کاری نمی کند

شما می پنداری اقتدار جمهوری ی اسلامی واقعی است و تبلیغات بسیار بسیار قوی و شدید و فیلترینگ شدید و منع ماهواره و تبعید و آزار و محبوس کردن مخالفانش ربطی به اقتدارسازی اش ندارد؟ باشد. چنین بپندار

شاید تعدادی یا کثیری از نظرهای بنده غلط باشد. بنده پافشاری نمی کنم. راحت گفت و گو می کنم. احترام متقابل. راحت. دوستانه

bahar گفت...

آیت‌الله منتظری پدر انقلاب اسلامی فرمودند: 
حفظ نظام مقدمه ‌است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی. اگر بنا باشد به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه اسلام
بسیجیها برادران و پدران ما هستند ‌ای برادر بسیجی‌آیا وجدانا شما قبول دارید رفتار شما به مردم مسلمان ما، رفتار اسلامی هست
چطور این جمهوریه عزیز اسلامی ما دو‌ام خواهد آورد وقتی‌رفتار دولت با مردم مسلمان ما کاملا غیر اسلامی هست