و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۷

تکه پاره های رنگارنگ 7

یک
فیلم اعتراض رو تو سینما ندیده ام. این اواخر یه بار به طور اتفاقی تو اتوبوس دیدم و خیلی خوشم اومد. این قدر که بعداً سر فرصت گرفتمش و تو خونه دوباره دیدم و رو هارد ریختمش. حالا که دوباره نگاه می کنم می بینم جای اضافی رو هاردم اشغال نکرده. با کلیت داستانش کاری ندارم ولی دو نکته در جریان فیلم هست که خیلی نظرم رو به خودش جلب کرد. یکی صحنه ای در اواخر فیلم که شخصیت اصلی داستان، امیر به خواسته خودش بوسیله ولی دم مقتول قصاص می شه. امیر سالها قبل زن برادرش رو به جرم خیانت کشته بود و به همین دلیل سالها زندان کشیده بود. اما گویا برادرش به دنبال قصاص بود و در تعقیب امیر بود. سرانجام هم یک شب بارانی امیر از پشت دیوار، مرد تعقیب کننده خودش رو می گیره و جلو می کشه و ازش می خواد که تقاص خون خواهرش رو بگیره. اون مرد هم بعد از کمی تعلل چاقوش رو در شکم امیر فرو می کنه و بالا می کشه. و در نهایت به خواسته امیر اونجا رو ترک می کنه. امیر محکم و استوار سرجاش ایستاده و مرد دیگه سردرگم و هراسان تو کوچه بارانی از صحنه دور می شه. آهنگ زیبای زمینه فیلم، نگاه خیره امیر رو که در حالت ایستاده همچنان به دوربین دوخته شده همراهی می کنه. صحنه بسیار جالبی است که نمونه اش رو ندیده ام. نحوه نگاه کارگردان به مرگ و سبک تصویر کردنش استثناییه. روش روبرو شدن امیر با مرگ و کنار آمدنش با اون بی نظیره. هرچند اون مرد دیگه به ظاهر امیر رو می کشه اما در برابر استواری و اطمینان امیر حقیر و متزلزل نمایش داده می شه. نکته دیگه فیلم رابطه لادن و رضا بود. این دو نفر اعضای یک گروه دوستانه دانشجویی بودند که از نظر دوستانشون بهترین گزینه های ازدواج با همدیگه بودند. اما در نهایت به خاطر اختلاف سطح خانواده ها علیرغم علاقه شدیدی که به هم داشتند احساس می کنند ناگزیر هستند با یکدیگر ازدواج نکنند و در نتیجه تصمیم می گیرند دیگه همدیگه رو نبینند. در صحنه ای از فیلم رضا به طور اتفاقی برای مراسم عقد لادن پیتزا می بره و علیرغم تصمیم قبلیشون به طور اتفاقی چشمشون به همدیگه می افته. در دقایق بعد همراه با آهنگ زمینه فیلم شاهد لحظاتی از خلوت این دو نفر و نمایشی از حالات عاطفی درونی اونها در موقعیتهای جدا از هم هستیم. لادن در برابر آینه ای در دستشویی که به تصویر خودش خیره شده و رضا سوار بر موتور کار خودش که برای رسوندن پیتزا ازش استفاده می کنه. نوعی حس جدایی علیرغم علاقه قلبی عمیق. از این حس هم خیلی خوشم اومد. حس کمیابی است که اغلب هم به خوبی تحمل نمی شه. عشق و علاقه ای که هیچ وقت وصال رو تجربه نمی کنه و صادقانه تر و معنی دارتر از علاقه های دیگری به نظر می رسه که دیده ایم. تمثیلی از وضعیت کلی حیات انسانها بر کره خاک هم هست. هرچند در آخرین صحنه فیلم می بینیم که لادن مراسم عقد رو ترک کرده و به رستوران محل کار رضا میاد تا به جمع سایر دوستان او که آنجا جمع شده اند بپیونده. شاید کارگردان برای نشان دادن صداقت عشق او به رضا چاره ای از این کار نداشته.
دو
تو این ماههای اخیر صریحتر از گذشته متوجه بعضی خصلتهای جالب زندگی در کویر شده ام. یکیش اینه که تو کویر آسمان خیلی وسیعه و افقها خیلی دورند. شاید غیر از کویر تنها تو دریا چنین افقهای وسیعی وجود داشته باشند. سهم آدمها وقتی تو کویر هستند از آسمان خیلی بیشتر می شه. نه خونه ای هست، نه دار و درختی، نه کوه و تپه ای که منظره آسمان رو تنگ کنند. در ضلع شرقی یگان جاده درست روی خط افق قرار گرفته. در واقع پشتش تپه و درخت و خونه ای نیست که جاده رو از آسمان جدا بندازه. وقتی کنار جاده ایستاده ای و به جاده نگاه می کنی ماشینهایی که از سمت زاهدان می آیند وقتی در پیچ جاده می پیچند، همزمان بتدریج از خط افق هم بالا می آیند. این وضعیت منظره جالبی رو به خصوص در هنگام صبح و طلوع آفتاب بوجود میاره. تو هیچ شهری یا تو هیچ منطقه کوهستانی، جنگلی یا کوهپایه ای چنین شرایطی وجود نداره و ممکن نمی شه. این منظره وسیع آسمان در طول روز برای کسی که متوجهش باشه یک اثر روانی واضح داره. چنان که گویا با وسیع شدن آسمان خاطر و ذهن آدمها هم وسیع می شوند و انبساط پیدا می کنند. این موضوع که برای ما تو یگان افق در سمت شرق وسیعتر و مسطحتر از افق تپه ای و نزدیکتر در سمت غرب هست باعث شده منظره طلوع خورشید و به خصوص منظره طلوع ماه بسیار دیدنی بشه. به طور معمول زمانی که ما تو شهر هستیم خیلی از اوقات حتی در طی ماهها توجهی به وجود ماه، شکلش و زمان طلوعش نداریم. اصلاً شاید به زحمت برای چند ساعت کوتاه، زمانی که ماه در اوج آسمان قرار می گیره، از لابلای ساختمانهای بلند یا درختان بتونیم از جایی که هستیم ماه رو ببینیم. در بقیه این اوقات ماه در پشت این موانع مختلف و بلندارتفاع از دید ما پنهانه. اما در خلوت کویر اول این که توجه بیشتر به آسمان جلب می شه. دوم این که در تمام مدت فاصله بین طلوع و غروب، ماه به خوبی در دسترس دید ما قرار داره و به خصوص در تاریکی و خلوت شب کویر، نظر آدم به سمتش جلب می شه. در لحظه طلوع تا حدود یک ساعت پس از اون چون خط افق شرقی خیلی دوردسته و پایین اومده، ماه در سطح بسیار پایینی دیده می شه و با زاویه بسیار تندی به زمین می تابه. در این وضعیت به طور طبیعی ابعادش به حداکثر اندازه رسیده و کم نورتر و پررنگتر در حد زرد سیر تا نارنجی به نظر می رسه. این منظره ای نیست که مردم شهر زیاد شانس دیدنش رو طی روال عادی زندگیشون داشته باشند. ولی در کویر تنها کافیه در اون لحظه به سمت طلوع ماه نگاه کنی. اشکال مختلف ماه در شبهای مختلف ماه باعث شده هر شب منتظر جلوه و منظره خاصی ازش در آسمان باشیم. محاسبه کردن زمان طلوع و انتظار کشیدن برای این زمان یکی از تفریحهاییه که گاهی تو یگان پیگیرش هستم. اینها که درباره آسمان کویر گفتم غیر از اون حرف و حدیثهای مشهوریه که درباره آسمان پرستاره کویر و امتداد کهکشان راه شیری که در میانه آسمان کشیده شده گفته ایم و شنیده ایم.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
برای بار دوم است که کامنتی اینچنین می نویسم
از من نخواهید بیشتر توضیح بدهم
از آنجایی که هر عملی که انجام می دهیم به طریقی اثرش به خودمان باز می گردد می خواهم که مرا ببخشید
می خواهم در برابر خدا شرمنده بنده اش نباشم
می خواهم، نباشم، مرا...
کاملا خودخواهانه
شرمنده ام که طور دیگری بلد نیستم
کافیست روحتان را هنگام نگریستن به آسمان کویر وسعت ببخشید و...
باقی را خدا میداند با دل من

آنجا که نوشته اید "عشق و علاقه ای که هیچ وقت وصال رو تجربه نمی کنه و صادقانه تر و معنی دارتر از علاقه های دیگری به نظر می رسه که دیده ایم"
فقط همین جملات،
بدون در نظر گرفتن خود فیلم،
مرا به یاد این بیت می اندازد
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی
شاد باشید

گلی گفت...

سلام آقا
پس کجاست ترجمه هاتان؟
چرا دیگر ترجمه نمی کنید؟