و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴

عشق برای یک نفر یا برای همه


حيف عشق نيست که همه شو به پاي يک نفر بريزي؟ اين جريان تند انرژي رو فقط به يک نفر محدود کني؟ عشق به يک نفر به نظرم تنها از اين جنبه ممکنه مقبول باشه که نمادي باشه براي تعميمهاي بعدي گروهي و اجتماعي. عشق ورزيدن به عناصر ذهني کار ساده ايه چون تعهد مشخصي نمياره و هرکس هر طور خواست و حتي براساس شرايط متغير شخصي خودش در زمانهاي مختلف طبق قرائتهاي گشاد گشاد خودش تعبيرش کنه. ولي وقتي اين عشق ورزيدن در مقياسهاي بزرگ گروهي و اجتماعي بخواد متوجه عناصر عيني بشه کار خيلي مشکل مي شه و مي بينيم که عملاً شکل عيني عشق معمولاً فقط در حد يک نفر بسته مي مونه و آدمايي که با تمام انرژي عشق در مقياسهاي بزرگ عشق رو به ظهور و عينيت رسونده اند اونقدر کم هستند که تبديل به قهرمانان بي بديل زمانه شون شده اند
و... چه ارزيم پيش استغناي عشق

۱۰ نظر:

ني لبك گفت...

می دونی عشق به نظر من چيزی مثل اعلاميه جهانی حقوق بشر و البته بالاتر از اونه که از خود شروع می شه و به يک شخص می رسه و در صورت تعمق و پردازش آن در ارتباط با يک شخص ٬ به ديگران تعميم داده ميشه .هرگز خودخواهی های بزرگ دو نفره را که در خود فرو بسته می مانند و دیگران را از دایره عشق خود خارج نگاه می دارند عشق نمی نامم البته از نظر خودم.د رمراحل بعدی عشق به خود و به شخصی خاص و بعد ديگران در تعاملی مستمر همديگر را تقويت ميکنند و شق های جديدی از روابط انسانی متولد می شوند که آدمی گاه در کار خود نيز در می ماند که چگونه وضعيت موجود را با عرف يا رويه موجود يکجا جمع کند.در واقع همچين چيزی هم اتفاق نمی افتد.به ديگر سخن ٬ خلاقيت در روابط پديد می آيد و آدمی چيزی برای اينکه به زندگی بدهد پيدا ميکند و همه اش منتظر گرفتن چيزی از زندگی نيست.راستی يه چيزی بگم: خيلی جالبه که اکثر کسانی که تازه وبلاگ می زنند سرعت و دفعات به روز شدنشان قابل توجه است و تو هم درای ما را می دوانی ها...

deepblue گفت...

سلام
مطلب قبليت در مورد گنجي خيلي جالب بود. عجيبه كه منم دقيقا مثل تو اصلا نمي تونم با اين بنده خدا كنار بيام
بازن سر مي زنم
باي

احسان بشيرگنجي گفت...

سلام
مطالبت بسيار زيبا و متين هستند موفق باشي دوست من
احسان

furogh گفت...

چقدر اختیار قضیه دست خود شخصه؟
من هم با شخصی کردن و منحصر کردن عشق به یه نفر مخالفم. ولی سواله برام که آیا شخص گرفتار شده در عشق یک نفر چقدر میتونه این موضوع رو برای خودش حلاجی کنه و قانع بشه؟
بیشتر بخاطر ارزیابی خودم میپرسم به این ترتیب که آیا اگه مخالفم بخاطر اینه که صدام از جای گرم بلند میشه و تا بحال گرفتار نشدم و اینجور مطمئنم؟اگرخدای نکرده زبونم لال گرفتار کسی بشم چی؟ دیدگاهم میتونه همین باشه؟

احسان بشيرگنجي گفت...

سلام
لينكت رو در بلاكم اضافه كردم
راستي متني هم در مورد اكبر منتشر كردم خوشحال ميشم سر بزني

بهار گفت...

سلام
وبلاگ پر محتواییه و توی این وبلاگها با موضوعات تکراری ، نشون دهنده ذوق بنای اونه ، ببخش دست خالی اومدم ، با دست پر می گردم ، چی دوست داری خونه نویی برات بیارم ؟

magna_carta گفت...

آبی بیکران عزیز سلام و خوش آمدی
ممنون از توجهت...حداقل متوجه شدم تو این احساسم نسبت به گنجی تنها نیستم

magna_carta گفت...

احسان عزیز سلام
ما قبلاً با هم آشنا شدیم؟ البته وقتی پروفایلت رو دیدم و اسم ارومیه رو یه حدسهایی زدم. در هر حال ممنونم از توجهت و لینکی که دادی. سعی می کنم تا وبلاگ شما هم یه سر بیام.
همین جا از نی لبک عزیز هم به خصوص به خاطر لینکی که برای بازگشت به آینده داده تشکر می کنم.

magna_carta گفت...

بهار عزیز سلام
خوش آمدی. از حضورت، تعریفات و لطفت ممنونم. درباره خونه نویی نمی دونم چی بگم. همین قدر که اگه وقت داشته باشی و دوست داشته باشی، بیشتر بنویسی خیلی خوب می شه.

فروغ گفت...

احسان خودشه.
در حاشيه ....