و ذا النون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و کذلک ننجي المؤمنين

شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۴

آرمان مترقی تروریسم

فکر مي کنم اگه به نحوي قضيه تروريسم و شلوغيهاي اخير فرانسه به لحاظ معنايي حداقل ارتباطي با هم داشته باشند بساط بازيهاي بچگانه آمريکا و دستگاه عقيدتي_سياسي رسمي غربي خيلي زودتر از چيزي که قبلاً مي شد تصور کرد به هم خواهد ريخت. ممکنه يک حقيقت مشترک باشه که در اقاليم مختلف و حوزه هاي اجتماعي گوناگون به اشکال مختلف ظهور مي کنه. در اقليم اجتماعي آمريکايي به صورت حرکات تروريستي شناخته شده بين المللي و در اقليم اجتماعي فرانسوي به شکل شورشهاي حاشيه شهري. به اين ترتيب بايد منتظر بود و ديد با ورود طيفهاي معترض بعدي در اقاليم و اقوام ديگه چه اشکال ديگه اي به اين شکل از مبارزه و رويارويي اضافه خواهد شد. همونطور که قبلاً نوشتم ( این و این) واي به حال بعضيا اگه واقعاً حرف حقي پشت اين گونه تحرکات باشه ولي در عوض با اقدامات مقابله اي و طرد کننده باهاش برخورد بشه. حداقل شايد به همون بعضيا اثبات بشه در تحولات اجتماعي اختلاف معني داري بين حق و ناحق وجود داره و همه چيز ساخته تخيل و توهم بشري نيست. ممکنه دير يا زود غرور غربي خدشه دار بشه و متفکران غربي بعد از مدتها براي اولين بار بطور ثانويه و براي واکنش نشون دادن به پديده اي که به ابتکار عرب وحشي و سياه بي فرهنگ رقم مي خوره ناچار بشن در مقياسهاي بزرگ اجتماعي به تجزيه تحليل و کنترل سيستماتيک اجتماعي و آينده يابي حوادث اخير دست بزنن

اينجا هم داستان مثل برخورد عمومي دستگاههاي اجتماعي با معضلات اجتماعيه. برخورد دستگاههاي اجتماعي اغلب با معضلات اجتماعي ابتدائاً به شکل انکار و قهرآميزه. و تنها بعد از شيوع و بروز مشخص پديده و گذشتن از مرز بحران، دستگاههاي مختلف به تکاپو ميفتن و بطور پراکنده و ناموثر واکنش نشون مي دن و در مرحله بعد خواهد بود که رويکردي منطقي و متعادل و همه جانبه به معضل در پيش گرفته مي شه. حالا تو معادله بالا به جاي معضل اجتماعي تروريسم رو بذاريد و واکنشهاي دستگاههاي اجتماعي غربي رو بازخواني و ارزيابي کنيد. فکر مي کنم به اين ترتيب تا حدود زيادي جايي که نئومحافظه کاران آمريکا و سارکوزي و دوستاشون واستاده اند مشخص مي شه. به اميد روزي که دستگاههاي اجتماعي غربي از اين مرحله ابتدايي و نابالغ به مراحل متکامل بعدي تغيير فاز بدن و قادر بشن رويکردي منطقي، متعادل و همه جانبه به موضوع داشته باشند. به اين ترتيب کم کم زمانش خواهد رسيد تا جامعه بشري پتانسيلهاي فرهنگي و مدني فراموش شده اش رو بشناسه و اقوام و جوامع فراموش شده، در عرصه تأييد شده و مورد توجه تمدني فعال بشن و به شکوفايي برسند. وقتشه تا اين برداشت فکري و فرهنگي که تمدن و زندگي ايده آل در غرب و غربي خلاصه مي شه متعادل و ديگرگون بشه. و بعضيا به سادگي براي تبرئه خودشون در تحليل اين گونه اتفاقات براي نشون دادن اين که چقدر افق نگاهشون کوتاهه چيزايي ننويسند که در اونها اقوام شرقي و مسلمان به کينه توزي متهم بشن. ولي گويا فعلاً لااقل بعضي از ما شرقيها مجبوريم با ابزارهايي دنيا رو تجربه و مزمزه کنيم که ديگران اسمش رو ترور و شورش مي ذارن

در چه فضاي معنايي و در چه ترتيب منطقي ترور و تروريسم رو محکوم مي کنيم؟ براي پاسخ دادن به اين سوال به نظر مفيد خواهد بود اين فرض رو در نظر داشته باشيم که بين باور غربي و باور عمومي انساني مي شه نوعي افتراق قائل بود. اين نکته بديهي رو به خاطر بياريم که برداشتها و شناختهاي ما از موضوع ترور و تروريسم قوياً تحت تأثير انگاره ها و محصولات فکري غربيه. با توجه به اين مسأله که تروريسم لااقل در ظاهر موضوع مستقيماً و قوياً در تضاد و مخالفت با منافع و خواسته هاي غرب جهت گيري کرده مي شه به اين نتيجه نزديک شد که اشکال متداول رسانه ها و افکار عمومي غربي کمتر مي تونن اين گره معنايي رو باز کنند تا بتونن بعدش با نگاهي همه جانبه و عادلانه موضوع رو تحليل و تفسير کنند. بنابراين اين هايپوتز مي تونه همچنان مطرح باشه که دستگاه رسانه اي و فکري غرب به خصوص براي استفاده کردن هر چه ناعادلانه تر و در رويکردي هر چه کورکورانه و خوش خيالانه تر، اين مفهوم رو بنا به دلخواه و علاقه منديهاي خودش پرورده؟ در برابر اين تصور از تروريسم مي شه رويکردي متفاوت به ترور و تروريسم داشت. مي شه اين موضوع رو بررسي کرد که آيا تروريسم چه چيزي جز پاسخ به رويکردها و رفتارهاي نامتناسب و ناعادلانه غرب و سيستم حاکم جهاني مي تونه باشه؟

ملتهاي ضعيف در برابر چهره تهاجمي و غيرانساني غرب که از وراي دستگاه در هم پيچيده فکري و عملياتيش هر چه مخفيانه تر و نامحسوستر عمل مي کنه چگونه مي تونن واکنش نشان بدن وقتي مسيرهاي واکنش مسالمت آميزتر به شدت و وسواس از سوي غرب کنترل و محدود مي شه. شايد بعضي لايه هاي تحت ستم جامعه جهاني در چنين شرايطي حق داشته باشند دست به رفتارهايي بزنند که از حدود استانداردهاي غربي عدول کنه. حتي اگر بر اين باور باشيم که تروريسم _آنچنان که واقعاً هست و نه آنچنان که علاقه مندند نمايانده بشه_ مغاير با استانداردهاي عمومي و قطعي انساني است کافي است درصد ناچيزي اين فرض رو در ذهن نگه داريم که هيچ معيار ذهني و اعتباري که ما انسانها وضع کرده باشيم نمي تونه حکم قطعي و مطلق باشه و در هر دوره زماني هر رويداد جديد اجتماعي ممکنه بازبيني و تجديدنظر در اصول قبلاً بديهي انگاشته شده رو لازم کنه. در چنين صورتي محتمله اين امکان رو بدست بياريم که کورکورانه و ايده آليستي در اين مورد اظهارنظر قطعي نکنيم. اصولاً چنين پديده هاي قبلاً ناديده گرفته شده اي هستند که با آشکار شدن و خودنمايي کردن و تحميل خود به دستگاه شناختي و فکري سنتي قبلي، دوران جديد انديشه و زندگي انساني رو فرم مي دهند. دوراني که برداشت و رويکردي منطقي به موضوع جايگزين برداشت ساده انگارانه و متحجرانه گذشته مي شه و از اين طريق عنصر مهمي از زندگي انساني که قبلاً فراموش شده بود يادآوري و تضمين مي شه. لااقل انگاره هاي فرامدرن به ما پيشنهاد مي کنند چنين رويکردي رو در نظر داشته باشيم. گويا چرخ پست مدرنيسم به نفع تروريسم و عليه برداشتهاي قالبي ضدتروريسم مي چرخه

حتي اگه مصطفي عقاد مي ره حتماً دوباره صلاح الدينهايي ظهور خواهند کرد که با افواج سربازان و شواليه هايي که از انگليس و فرانسه و رم به سوي بيت المقدس بسيج شده اند روبرو بشه و در عين حالي که پاسخ مناسبي در عرصه جنگ و جدال به حريفان مي ده بزرگواري و بخشندگيش همچنان تا قرنها زبانزد دشمنانش باقي مي مونه. صلاح الديني که بعدها مصطفي عقاد ديگري بهش علاقه مند مي شه و سعي مي کنه از بطن حوادث تاريخي بيرونش بکشه. بايد صبر کرد و ديد نسلهاي بعدي مبارزان چه در چنته خواهند داشت.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

آقاجان خودت فهمیدی چی گفتی؟ به خدا کوتاه تر هم میشود نوشت

magna_carta گفت...

باشه...سعی می کنم خلاصه تر بنویسم ولی
درباره محتوای نوشته نظری نداری؟
در ضمن چرا آنونیموس؟ یه اسمی برا خودت انتخاب کنی شاید بد نباشه...